7) آگاهی شدید و ترس از مورد ارزیابی و قضاوت دیگران واقع شدن؛
8) یک نوع احساس تحت نظر بودن؛
9) ترس از موقعیتهایی که معمولا مورد اجتناب قرار نمی گیرند و احتمالا توجه را به خود جلب نمی کنند؛
10) احساس حبس شدن، به دام افتادن در چنین موقعیتهایی (یعنی محیط های سربسته ی اجتماعی)؛
11) یک تغییر اغراق آمیز از باز خورد حسی مربوط به تنش یا دستپاچگی؛
12) ردیابی علایم بدنی در موقعیت های اجتماعی؛
13) ترس از “بیمار” دیده شدن یا از دست دادن کنترل (یعنی علایم فیزیکی یک حمله وحشت)؛
14) تجربه کردن یک ساختار پیش رونده ی ناراحتی؛
15) غیرقابل پیش بینی بودن پاسخ اضطراب؛
به نظر می رسد فرصت نهایی موجود جهت خیال پردازی قبل از اضطراب و حالت شخص در آن زمان، از عوامل تعیین کننده اند نظر نیکلاس این است که شیوع اضطراب اجتماعی وابسته به بعضی دوره های رشد است. به عقیده ی اوسنین 13 تا 19 سالگی، یک نقطه ی شروع احتمالی است. سرانجام او اضافه می کند که در توسعه ی اضطراب اجتماعی، ویژگیهای شخصیتی و جنبه های شناختی نقش دارند.
هراس اجتماعی در دوران مدرسه و دبیرستان
ترس و اضطراب از پدیده های شایع میان کودکان و نوجوانان است که در طول رشد و تکامل کودک، بهنجار تلقی می شود. این پدیده در هر دوره ای از رشد به شکل خاصی بروز می کند. به طور مثال، در سالهای اولیه زندگی عکس العمل ابتدایی نسبت به محرک هاست (مثل ترس از صدای بلند)، در دوران قبل از دبستان جای خود را به ترس از غریبه ها و حیوانات و صدمه های بدنی می دهد. در دوران مدرسه و نوجوانی تبدیل به ترسهای اجتماعی و تحصیلی میشود. یکی از ترسهای رایج در بین کودکان و نوجوانان در سنین مدرسه “هراس اجتماعی” است که با توجه به مدت، شدت و تکرار آن نیاز به مداخله ی درمانی دارد. توجه بالینی به کودک خجالتی و منزوی اجتماعی در پی پژوهشهایی پیدا شد که نشان می داد ارتباط های رضایت بخش با همسالان در کودکی، در رشد و تکامل ارتباط های اجتماعی اواخر نوجوانی و بزرگسالی، نقش اساسی و حیاتی دارد. کودکانی که با همسالان خود ارتباط های اندکی دارند، موقعیتهای مهمی را در تکامل مهارت های اجتماعی خود که شامل مهارت های شناختی و نیز اخلاقی استنتاجی است، از دست می دهند. کودکانی که از نظر اجتماعی منزوی هستند، تمایل به افسرده بودن و تنهایی دارند و در مدرسه عملکردهای کمتری دارند.
کودکانی که میزان کمتری را در تعامل با همسالان خود نشان می دهند، گاهی اوقات به عنوان کودکان مضطرب اجتماعی تلقی میشوند. کودک یا نوجوانی که این مشکل را دارد، دانش آموزی است محجوب، خجالتی و کم رو که از تعامل اجتماعی پرهیز می کند و دائم نگران است که مبادا از نظر دیگران احمق جلوه کند. برداشتهای منفی نسبت به خود دارد، ترس از ارزیابی منفی دیگران نسبت به خود دارد، از ابراز وجود، گریزان است. در مدرسه فعالیتهای اجتماعی ناچیز دارد، در حاشیه زندگی می کند و همیشه به شکل یک فرد مطیع و پیرو عمل می کند. محیط و تعاملهای اجتماعی را تهدید کننده می پندارد، اعتماد به نفس اندکی دارد، از وضعیت خود راضی نیست، در عین حال نمی تواند خود را از قید ترسها و اضطرابهایش برهاند و پیوسته به اجتناب خود ادامه می دهد و در نهایت تبدیل به فردی گوشه گیر، منفعل، انزواطلب می شود. با توجه به عوارضی که مشکل هراس اجتماعی در کودک و نوجوان پدید می آورد.
حمایت بیش از حد مانع میشود که اشخاص بیاموزند توانایی خود را درست ارزیابی کرده و اعتماد به نفس خوبی را در خود رشد دهند. کسی که در کودکی اعتماد به نفس کسب نکرده و همواره همه چیز را به کمک دیگران بدست آورده و از حمایت و کمک بسیاری برخوردار بوده است، همیشه از چیزهای جدید و ناآشنا هراس دارد. از آن جایی که هراس اجتماعی با کمبود اعتماد به نفس، رابطه ای تنگاتنگ دارد در نتیجه برای رفع مشکل باید روشهایی را به کار گرفت تا روابط بین فردی افزایش یافته و از نظر کیفیت به سطوح قابل قبولی برسد. چرا که هر چه اعتماد به نفس بالاتر باشد، هراس اجتماعی کمتر میشود. حضور در میهمانی ها، فعالیتهای فوق برنامه مدرسه و دبیرستان، انجام بازیهای گروهی (تعاون) می تواند به از بین رفتن هراس اجتماعی کمک نماید. شناسایی، تشخیص و مداخله به موقع درمانی می تواند کمک کننده باشد که اگر به این اختلال به زودی توجه شود، به سادگی قابل درمان و در صورت عدم دقت به آن، میل به خرمن شدن دارد.
مشکلات رفتاری اضطراب اجتماعی
اضطراب اجتماعی، مشکلات رفتاری دیگری را نیز باعث می شود مثلا بسیاری از محققان و متخصصان ریشه های اصلی کمرویی را در ترس یا اضطراب اجتماعی می دانند. در دنیای پیچیده امروز، یعنی در عصر ارتباطات سریع و پیوندهای اجتماع، بدون تردید پدیده کمرویی یک معلولیت اجتماعی است. اگر زنان کمرو باشند، چون نقش مهمی در تربیت فرزندان بر عهده دارند، ناخودآگاه کودکانی کمرو و مضطرب پرورش می دهند و زیربنای رفتاری جامعه را دچار تزلزل می کنند. در هر جامعه درصد قابل توجهی از زنان بدون آن که تمایلی داشته باشند، ناخواسته خودشان را در حصاری از کمرویی محبوس و زندانی می کنند و شخصیت واقعی و قابلیت های ارزشمند خود را در پشت توده ای از ابرهای تیره کمرویی، ناشناخته باقی می گذارند. چه بسیار دانش آموزان و دانشجویان هوشمند و خلاقی که در مدارس و دانشگاه ها فقط به دلیل کمرویی و معلولیت اجتماعی، همیشه از نظر پیشرفت تحصیلی و قدرت خلاقیت و نوآوری نمره کمتری از همسالان عادی خود عایدشان می شود، چرا که کمرویی، یک مانع جدی برای رشد قابلیت ها و خلاقیت های فردی است. پدیده ی کمرویی در بین زنان و دختران بسیار پیچیده تر است و چنین پیچیدگی روانی ممکن است در اغلب موارد، نیازهای درونی تعلقات، انگیزه ها، قابلیت ها، فرصت ها، هدفها و برنامه های شغلی حرفه ای و اجتماعی ایشان را به طور جدی متاثر و دگرگون کند.
علت بیماری شرم حضور (هراس اجتماعی)
چرا افراد به بیماری شرم حضور یا خجالتی بودن مبتلا می شوند؟
این بیماری از نظر روان پزشکی دو ریشه متفاوت ژنتیک و اکتسابی دارد. مطالعات علمی نشان می دهد که مادرانی که فرزند خجالتی به دنیا می آورند، غالبا یک یا دو ژن مسئول (serotonin transport) در آنها کوتاهتر از حد معمول است. در حالی که مطالعه ی دیگری نشان میدهد که مادرانی که از نظر خانواده و محیط حمایت کافی دارند، حتی اگر ژن کوتاه هم داشته باشند، فرزندانشان ریسک بیشتری برای خجالتی بودن در مقایسه با افراد سالم ندارند. در صورتی که فقدان حمایت های اجتماعی و عاطفی ریسک ابتلا به این بیماری را بالا می برد.
تقسیم بندی بیماران مبتلا به اختلال هراس اجتماعی
مبتلایان به این بیماری ممکن است نسبت به همه رفتارهایی که آنها را در تماس با مردم قرار می دهد، حساسیت داشته باشند و گرفتار اضطراب و ترس بشوند. این فرم را کامل یا همه گیر می شناسیم.
فرم دیگر این بیماری حساسیت به برخی برخوردهای اجتماعی است. مثلا در فرم دوم یا ناکامل، بیمار از سخن گفتن جلوی مردم، ناتوان است و گرفتار ترس و اضطراب می شود، در حالی که از رفتن به کلوب ورزشی و جلوی دیگران ورزش کردن ناراحتی ندارد. گروه اول اغلب دچار افسردگی می شوند، افکار خودکشی در این افراد افزایش پیدا می کند. اغلب به مواد مخدر پناه می برد، این گروه 10% کمتر شانس فارغ التحصیلی از دانشگاه را دارند، 10% کمتر از دیگران حقوق و مزایا دریافت می کنند، 14% شانس این که حرفه تکنیکی یا مدیریت و یا تخصص داشته باشند کمتر خواهد بود.
تشخیص بیماری هراس اجتماعی
تشخیص این بیماری اگر چه بنظر آسان می آید، ولی متاسفانه گروه بسیاری از مبتلایان درست تشخیص داده نمی شوند. گاه به علت گوشه گیری افراد، مبتلایان به این بیماری به عنوان شخصیت درون گرا یا شخصیت پارانوئید شناخته می شوند، گاه به علت اضطراب و نگرانی در برخورد با مردم به عنوان بیماریهای اضطرابی یا حتی فرم علایم بیماری panic شناخته می شوند، گاه به علت خودداری کردن از سری کارها جلوی مردم، آنها را مبتلا به وسواس می شناسد.
روشهای درمان بیماران مبتلا به هراس اجتماعی
1) تکنیک های غلبه بر اضطراب، شامل: ریلکس کردن عضلات مانند تنفس و تمرین های شل کردن عضلات، مدیتیشن و تصویرسازی ذهنی می باشد.
2) آموزش مهارتهای اجتماعی: الگو سازی رفتارهای مناسب، پس از آن، تمرین آنها در فعالیتهای واقعی زندگی.
3) دارو: آرام بخش ها، داروهای ضدافسردگی و سرکوب کننده سروتین. هر چند دارودرمانی مساله را به طور کامل حل نمی کند ولی می تواند باعث کاهش اضطراب گردد. از آنجا که طبق آمار در بیماران مبتلا به social phobia ریسک ابتلا به افسردگی بسیار بالاتر است، استفاده از داروهای ضدافسردگی، اغلب نتایج چشمگیری داشته است.این جمله از کیست؟
4) در معرض عامل هراس آور قراردادن: فرد را به مرور با عامل وحشت زا روبرو کرده و ترس وی را از این گونه کاهش می دهند.
5) مشارکت: در فعالیتهایی که اعتماد به نفس و حس امنیت فرد را افزایش می دهد.
بسیاری از افراد در خلال دوران نوجوانی، احساس کمرویی و خجالتی بودن می کنند، تمام این تغییرات فیزیکی و هیجانی که در این دوره در زندگی ما اتفاق می افتد، می تواند برروی اعتماد به نفس مادر آینده تاثیر گذار باشد و نوجوانانی که احساس اطمینان کافی برای پرداختن به این مشکل نداشته باشند، در آینده نیز نسبت به چیزهایی که در این دوران برایشان مشکل آفرین بوده حساس تر خواهند بود، هراس اجتماعی، چیزی به مراتب فراتر از خجالتی بودن طبیعی و یا احساس ناخوشایندی که اغلب مردم، گاه و بیگاه دارند است. هراس اجتماعی کمرویی و خجالتی بودن مفرط است که با اضطراب همراه می گردد و باعث می شود فرد کاری را که دوست دارد، انجام ندهد و یا حضور در موقعیتهایی که ممکن است مجبور به صحبت کردن با دیگران و یا برای دیگران گردد اجتناب کند. هنگامی که فردی آنقدر خجالتی باشد که با بعضی افراد خاص یا در برخی موقعیتهای اجتماعی خاصی صحبت نکند، به نوع خاصی از هراس اجتماعی دچار است که به سکوت گزینشی معروف است. این عبارت همان طور که از نامش پیداست، یعنی صحبت نکردن (ساکت ماندن) در برخی موقعیتها و نه در همه جا (گزینشی).
ترس چیست؟
ترس، رشته ای از عکس العمل هاست (در مغز) که با واکنش های عصبی آغاز و با آزاد شدن مواد شیمیایی در بدن که باعث بالا رفتن ضربان قلب و سرعت بالای تنفس می شوند پایان می پذیرد.
مغز یک سیستم بسیار پیچیده است. بیش از صد بیلیون سلولهای عصبی در آن وجود دارند که باعث می شوند که ما احساس و فکر و عمل داشته باشیم…. بعضی از این رفتارهای عصبی ناخودآگاه بوجود می آیند و ترس و واکنش های آن یکی از آنهاست. در مغز ما بخش های مختلفی وجود دارد که باعث واکنش ما به ترس می شود. اما چند بخش مهم که کحققان به آنها اشاره می کنند شامل موارد زیر است:
* تالاموس: تصمیم می گیرد که واکنش ها در کجا ظاهر شوند (چشمها یا دهان و…..).
* قشر حسی: اطلاعات حسی را تفسیر می کند.
* هیپوکامپوس: اطلاعات موجود در مغز در رابطه با ترس را دوره می کند.
* آمیگدالا: احساسات را کشف کرده و احتمال خطر را بررسی می کند اطلاعات مربوط به ترس را ذخیره می نماید.
* هیپوتالاموس: عمل و عکس العمل را فعال می کند (روزنامه همشهری، 1/11/86).
بوجودآمدن ترس

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در واقع احساس ترس در دو شکل وجود دارد. حالت راه کوتاه و راه بلند که هر دوی آنها ناخودآگاه هستند. در حالت کوتاه همه چیز خیلی سریع و با وجود یک محرک صورت می گیرد اما در راه بلند امکان تحلیل ماجرا وجود دارد. در حالت راه کوتاه، شما اولین چیزی را که به مغزتان خطور می کند در نظر می گیرید و هیچ تحلیلی روی آن ندارید. اطلاعات با شنیدن صدا به تالاموس شما منتقل می شود، در این لحظه مشخص نیست که سیگنالهای دریافتی مربوط به ترس است یا خیر. بنابراین فورا به آمیگدالا منتقل می گردد. آمیگدالا به هیپوتالاموس دستور می دهد که حالت دفاع و عکس العمل را تولید کند تا شما بتوانید از خود دفاع کنید.
در حالت “راه بلند” مسائل کمی متفاوت است. در حالی که شما احساس خطر کرده اید مغز شروع به تحلیل می کند و احتمالات را در نظر می گیرد. آیا باز شدن ناگهانی در منزل شما به خاطر ورود یک دزد است و یا این که وزش باد مسبب آن بوده است. در این حالت اطلاعات توسط تالاموس به قشر حسی فرستاده می شود تا مورد تحلیل واقع گردد. پس از آن اطلاعات راهی هیپوکامپوس می شوند تا سوالات مخصوص پاسخ داده شود. سوالات از این دسته هستند: آیا من تاکنون با چنین موردی برخوردکرده ام؟ در مورد قبلی این صدا مربوط به چه موضوعی شده است؟
پس از تحلیل اطلاعات به آمیگدالا فرستاده می شود و آنجاست که آمیگدالا آن را به هیپوتالاموس دستور می دهد که حالت دفاعی را در نظر بگیرد یا خیر.

هشت راه مقابله با ترس:
1) مهم نیست که شما چرا می ترسید: فکر کردن در این رابطه به شما کمکی نمی کند. پس سعی نکنید که دنبال علل آن باشید زیرا فرصت مقابله با آن را از شما می گیرد.
2) چیزهایی را که شما را می ترساند شناسایی کنید: اگر در مورد چیزهایی که از آنها می ترسید اطلاعات داشته باشید، ناخودآگاه ترس خود را کم کرده اید.
3) تمرین کنید: اگر چیزی وجود دارد که از آن می ترسید، سعی کنید آن را با کوچک کردنش در ذهنتان تحلیل کنید.
4) کسی که نمی ترسد پیدا کنید: اگر شما از موضوعی می ترسید و فردی را می شناسید که از آن موضوع نمی ترسد با او صحبت کنید و سعی نمایید ساعاتی را با او سپری نمایی.
5) از آن صحبت کنید: از آنچه که می ترسید صحبت کنید این کار ترس شما را از موضوع کم می کند.
6) با خود بازی فکری داشته باشید: اگر شما از این که در مقابل افراد سخنرانی کنید می ترسید، احتمالا به این خاطر است که از قضاوت شدن واهمه دارید. در ذهن خود تصور کنید که شما را برای قضاوت کردن در مورد آنها در نظر گرفته اند به این صورت کارتان راحت تر خواهد شد.
7) ترس خود را بیشتر نکنید: اگر از بلندیها می ترسید، سعی نکنید که همیشه طبقه 14 یک ساختمان بلند را در نظر بگیرید. شما وقتی بخواهید می توانید در طبقه همکف باقی بمانید.
8) کمک بخواهید: اگر تصور می کنید که ترس شما از برخی موضوعات بیش از حد است کمک بگیرید. روانشناسان به خوبی علل آن را ریشه یابی می کنند و کمکشان می کنند
شناخت ترس و ریشه های آن
ریشه کن کردن ترس و اضطراب در شناخت زمینه های بوجود آورنده ی آن می باشد. همان طور که برای مداوای یک بیماری، ابتدا باید بیماری را تشخیص داد تا بتوان داروی مناسب را تجویز نمود. همچنین نحوه غالب آمدن بر مسئله ترس و اضطراب.
ریشه های ترس می تواند:
* عدم اطلاع و آگاهی از موضوعی خاص باشد که نتیجه آن فرد را هراسان می کند.
* تاثیر تجربیات منفی گذشته (که حاصل تصمیم گیریهای نادرست و یا عملکردهای نابجای خود فرد باشد.) نتیجه موضوعاتی باشد که از کنترل ما خارج است و نمی دانیم چگونه با آن روبرو شد (روزنامه همشهری، 26/9/86).
شناخت ترس و اقدامی مناسب نسبت به آن
پس از شناخت ترس، باید با اقدامی مناسب به آن پاسخ داد. اگرچه شاید این موضوع کاملا بدیهی و ساده به نظر برسد وکی در بسیاری از مواقع به علت عدم اقدام مناسب به جای حل مشکلات معمولا افراد سعی در تسکین درد و فراموشی موقت آن دارند. این موضوع یعنی بازگشت دوباره و چندباره مشکل در ذهن و زندگی ما که باعث اغتشاش و فلج شدن زندگی ما می گردد. در همین رابطه چند راه حل که می تواند به عنوان اقدامی مناسب باشد ارائه می گردد:ک
* خط فکری خود را تغییر دهید تا به جای زنجیر شدن در گذشته، فصل جدیدی را در زندگی آغاز کنید.
* با انضباط روزانه و تربیت خود نسبت به آن موضوع خاص، نتایج عالی را برای خود بوجود آورید.
* اگر ریشه ترس موضوعات ناشناخته و عدم اطلاع می باشد آن را با یک مشاور و یا یک دوست نزدیک در میان بگذارید و درخواست مشورت کنید (همان منبع).
ترس
ترس بیشتر از اضطراب روی میدهد و یک پاسخهیجانی توام با دلواپسی است که در مقابل چیزها یا موقعیت های خاص ظاهر میگردد. مردم از بلندی ها، سگ ها، مارها، ازدحام و بیماری می ترسند (پورافکاری، 1373).
اجزاء ترس
روانشناسان چهار جزء را در پاسخ آمیخته به ترس مشخص نموده اند:
1) جزء شناختی: که در آناشغال ذهنی توام با دلشوره از یک خطر احتمالی یا صدمه ی جسمی، موقعیتی، شرمسار کننده یا بی کفایتی افشا شده وجود دارد.
2) واکنش جسمی: که از تغییرات مردمکی و تنفسی تا اختلالات گوارشی، انقباض یا بی اختیاری مثانه فرق می کند.
3) جزء هیجانی: که مشتمل است بر احساس نگرانی، احساس ضعف و لرزش.
4) جزء رفتاری: واکنش کلاسیک ستیز یا گریز که در آن فرد برانگیخته می شود تا به منبع ترس حمله کرده و آن را نابود سازد یا از موقعیت فرار کرده و از خطر رهایی یابد (همان منبع).
تجزیه و تحلیل ترس مرضی
ترس مرضی حالتی است روانی و احساسی که اضطراب هراسی جزء اصلی آن است، اضطراب هراسی از روی وحشت مفرط از اجبار به روبروشدن با کسی یا وادارشدن به انجام کاری، وحشتی بودن تناسب با میزان تهدی بالقوه اجبار به اجتناب همه جانبه از چیزی، تشخیص داده می شود. این ترسی است غیر منطقی که به رفتار اجتنابی می انجامد. موضوع ترس می تواند اشخاص دیگر، حیوانات، مکان ها، بیماریها، طوفانها، ارتفاعات، طرق مسافرت و دیگر چیزها باشد، ولی موقعیت هراس انگیز هر چه باشد، ترس مرضی حاصله دارای عناصر زیر است:

1) میزان اضطراب و وحشت هیچ تناسبی با موعیتی که باعث این وحشت شده ندارد.
2) آنها را می توان به سادگی توضیح داد یا با استدلال از بین برد.
3) آنها خارج از کنترل ارادی هستند.
4) آنها شخص بیمار را تا آنجایی که ممکن است به اجتناب از موقعیت هراس آور وادار می کنند.
بنابراین، اشخاصی که از ترس مرضی رنج می برند از این عارضه احساس پریشانی می کنند، ولی در ضمن مشوش و حتی شرمنده هستند. زیرا این اشخاص می دانند که این کار آنها غیرمنطقی است و با این نم توانند هیچ کاری درباره ی آن انجام دهند. افراد بسیاری احساس می کنند که حافظه ی آنها ضعیف شده و یا حتی ممکن است کاملا دیوانه شوند، مبتلایان به ترس مرضی در درونی بی پایان از تشویش، عدم اطمینان، شک و درماندگی اسیرند. میزان آگاهی شخص مبتلا به ترس هراسی از وجود آن و میزان وجود آن که زندگی فرد را تحت تاثیر قرار داده و آن را محدود می کند متغیر است. بنابراین سه دسته از بیماری را می توان تشخیص داد و از هم متمایز ساخت: ترسهای هراسی، نشانه های هراسی، اختلالات هراسی.
الف- ترسهای هراسی: که آنچنان عمومیت دارند که اغلب مردم درمی یابند ترس یا ترسهای غیرمنطقی دارند و این قسمتی از ساخت آنهاست. اغلب این ترسها از چنان موضوعهای نادر یا نامتعارفی هستند که فرد ممکن است هرگز و یا خیلی به ندرت مجبور به روبرو شدن با این موارد باشد.
ب- نشانه های هراسی: که در آن اضطراب هراسی قابل تشخیص و ملموس، به همراه رفتار اجتنابی حاصله که برای ایجاد تشویش و ناراحتی فرد کفایت می کند می تواند یکی از نشانه های متعدد بیماری باشد که این نشانه ها را می توان در دیگر موارد روانشناسی و روان پزشکی نیز ملاحظه کرد.
برای مثال: اضطراب هراسی، می تواند قسمتی از یک اضطراب تعمیم یافته باشد که باعدم اعتماد به نفس موقت همراه باشد. اضطراب هراسی می تواند به عنوان بخشی از علایم پیچیده و رفتار اجتنابی در بیماری نوروز و سوالی باشد و در نهایت اضطراب هراسی می تواند بخشی از اختلالات جدی وابسته به روان پزشکی مانند بیماری اسکیزوفرنیا، باشد. نشانه های هراسی جزء لاینفک برخی دیگر از اختلالات است و از علائم آن اختلالها می باشد.
ج- اختلالات هراسی: که در آن اضطراب هراسی و اجتناب از مشخصه های اصلی هستند. اضطراب عراسی در این مورد دارای ماهیت و میزانی است که ایجاد رنج شدید می کند و زندگی و آزادی فرد و همچنین افراد خانواده ای را که فرد مبتلا با آنها زندگی می کند را به شدت محدود می کند (میچل، 1372).

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید