پژوهش علمی دانشگاه- -پایان نامه حقوقپایان نامه رشته حقوقدانلود پایان

-تحقیق علمی حقوق تحقیق علمی رشته حقوق دانلود تحقیق علمی حقوقی تحقیق علمی حقوقی دانلود تحقیق علمی رشته حقوق (سایت مرجع تحقیق علمی حقوق) (سایت تحقیق علمی حقوق) (سایت دانلود تحقیق علمی حقوق) (گرایش جزا عمومی خصوصی) جدید : پژوهش: دانلود پژوهش: فول تکست: تحقیق علمی دانشگاه: تحقیق علمی های ارشد: تحقیق علمی دانشگاه: نمونه تحقیق علمی: دانلود نمونه تحقیق علمی:
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** فایل: ارشد-دانلود ارشد- دانلود فایل: موضوع تحقیق علمی: دانلود تحقیق علمی ایرانداک: تحقیق علمی ایرانداک: دانلود تحقیق علمی فارسی: -مقاله حقوق مقاله رشته حقوق دانلود مقاله حقوقی مقاله حقوقی دانلود مقاله رشته حقوق (سایت مرجع مقاله حقوق) (سایت مقاله حقوق) (سایت دانلود مقاله حقوق) (گرایش جزا عمومی خصوصی) جدید : پژوهش: دانلود پژوهش: فول تکست: مقاله دانشگاه: مقاله های ارشد: مقاله دانشگاه: نمونه مقاله: دانلود نمونه مقاله: فایل: ارشد-دانلود ارشد- دانلود فایل: موضوع مقاله: دانلود مقاله ایرانداک: مقاله ایرانداک: دانلود مقاله فارسی: -پژوهش حقوق پژوهش رشته حقوق دانلود پژوهش حقوقی پژوهش حقوقی دانلود پژوهش رشته حقوق (سایت مرجع پژوهش حقوق) (سایت پژوهش حقوق) (سایت دانلود پژوهش حقوق) (گرایش جزا عمومی خصوصی) جدید : پژوهش: دانلود پژوهش: فول تکست: پژوهش دانشگاه: پژوهش های ارشد: پژوهش دانشگاه: نمونه پژوهش: دانلود نمونه پژوهش: فایل: ارشد-دانلود ارشد- دانلود فایل: موضوع پژوهش: دانلود پژوهش ایرانداک: پژوهش ایرانداک: دانلود پژوهش فارسی: -پژوهش علمی حقوق پژوهش علمی رشته حقوق دانلود پژوهش علمی حقوقی پژوهش علمی حقوقی دانلود پژوهش علمی رشته حقوق (سایت مرجع پژوهش علمی حقوق) (سایت پژوهش علمی حقوق) (سایت دانلود پژوهش علمی حقوق) (گرایش جزا عمومی خصوصی) جدید : پژوهش علمی: دانلود پژوهش علمی: فول تکست: پژوهش علمی دانشگاه: پژوهش علمی های ارشد: پژوهش علمی دانشگاه: نمونه پژوهش علمی: دانلود نمونه پژوهش علمی: فایل: ارشد-دانلود ارشد- دانلود فایل: موضوع پژوهش علمی:

(سایت مرجع پژوهش )- فصل اولکلیات1-1-مقدمهبدون شک شروع آفرینش بر پایۀ

بهاءالدین خرمشاهی در دانش نامه قرآن و قرآن پژوه ذیل واژه"رحمت" آورده است: «رحمت در لغت به معنای نازکدلی و مهربانی است،مرحمت نیز به معنای رحمت است،و همچنین در معنای آمرزش نیز می آید.»(خرمشاهی،بی تا،1/1101) در فرهنگ فارسی عمید ومعین و فرهنگ جامع نوین نیز رحمت به معنای مهربانی و رقّت قلب، مهر و شفقت و بخشش آمده است.(حسن عمید،بی تا،2/1035 و السیاح،بی تا،1/487 و معین،بی تا،2/1160) 2-1-2-مفهوم اصطلاحی رحمت یکی از صفات فعلیه خداوند متعال هست که همچون دیگر مفاهیم علاوه بر معانی لغوی،دارای معنای اصطلاحی نیز می‌باشد. درمفردات قرآن در رابطه با تعاریف اصطلاحی رحمت آمده است: «رحمت در مورد انسان به حالت نفسانی خاصی گفته می‌شود که هنگام مشاهدۀ حالات نیازمندان و بیچاره‌گان به انسان دست می‌دهد و او را وادار می کندکه برای رفع نواقص و تأمین احتیاجات ایشان بکوشد و این به بخشش برای رفع نیازمندی‌ها تعبیر می شود،اما در مورد خداوند به فضل و عطای او برای رفع حاجت نیازمندان گفته می‌شود که چیزی جزء احسان مجرد نیست.» (راغب اصفهانی،1412ق،347) آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم رحمت الهی را چنین تفسیر کرده اند:"رحمت،عطا و افاضه برای رفع حاجت نیازمندان که مجرد از رقّت و تاثر نفسانی است.( جوادی آملی،1391،2/381)و همچنین ایشان در "ادب فنای مقربان" آورده است:رحمت در کتب لغت به رقت،لطف،رأفت ،دلسوزی و امثال آن معنا شده است؛لیکن این ها مراحل پیش از رحمت و از مقدمات آن است؛زیرا انسان با دیدن صحنه ای دلخراش و غم انگیز رقّت کرده،از آن متأثر می شود و در پی این تاثر نفسانی،عطوفت و رأفتی نشان می دهد و بر شخص مصیبت دیده تفضلی می کند این تفضّل(بخشش) را رحمت می گویند اما اگر به خدا نسبت داده شود به معنای خود تفضّل و عطوفت است.بدین ترتیب رقت و سایر مقدمات که تاثیر نفسانی است،به خدا اسناد داده نمی شود.(همان،1389،1/159) محسن خرازی در بررسی مستند در اثبات معاد آورده،مقصود از رحمت خداوند متعال یعنی اعطای کمال شایسته به هر موجودی که آمادگی و لیاقت آن کمال را دارد در مورد خداوند وصف انفعالی نیست،زیرا خداوند فعلیت‌ محض‌ است و به هیچ وجه سیر از قوه به کمال در مورد خداوند قابل تصور نیست.(خرازی،1376،166) 2-2-مراتب رحمت رحمت و مهرحق به همه موجودات و به ویژه انسان،حقیقتی است که چون روز روشن و خورشیدتابناک در برابر دید هر عاقل منصفی است،از معارف الهیه استفاده می شود که شروع آفرینش برپایه رحمت بوده،تا جایی که می گویند مجموعه هستی و همه مخلوقات ظهور رحمت حق اند و تداوم حیاتشان-چه در مرحلۀ مادی و چه درمیدان هدایت و معنویت-به رحمت حضرت اوست.آسمان ها و زمین و آنچه در آنهاست جلوۀ رحمت حق است و کتابهای آسمانی و نبوت پیغمبران و امامت امامان،مظاهر رحمت حضرت ارحم الراحمین است. او بنا بر آیات و روایات به دشمنان و مخالفان نیز برای زمینه سازی نجاتشان چشم محبت دارد و دوست دارد آنان هم چون دیگر بندگان به راه مستقیم آیند و به عبادت و اطاعات گردن نهند و به توبه واقعی موفق آیند. محبت و مهر او در این زمینه تا جایی است که نقل شده: «اَوَّل ما خَلَقَ الله القَلَمَ،أوَّل ما کَتَب القَلَم أنا التَّوّابُ أتوبُ علی مَن تابَ» (واعظ موسوی،1375،5/232) (خداوند ابتدا قلم را خلق کرد و با آن قلم نوشت که من توبه پذیر مهربانم و هرکس توبه کند توبه‌اش را می‌پذیرم.) تّوابی او-که به معنای قبول کردن توبه اهل توبه است-عین رحمت و مهر او به تائبین است و این گنهکارانند که باید فرصت عظیم توبه را-که از مظاهر رحمت و مهر حضرت محبوب است-غنیمت بشمارند و خود را در معرض این نسیم ویژه ملکوتیّه قرار دهند. رحمت و مهر حضرت او،بنابر اعتقاد اهل دل و متخصصان علوم اسلامی و معارف الهیه دارای جلوۀ عام و جلوۀ خاص است که از جلوۀ عامش تعبیر به رحمانیه و از جلوۀ خاصش تعبیر به رحمت رحیمیه می شود. رحمت عام و رحمت خاص بسیار گسترده است و تبیین آنها نیاز به کتاب مستقلی دارد به همین دلیل در این قسمت به طور مختصر به آن اشاره می شود: 2-2-1-رحمت عام الهی صفت "رحمن" اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن،مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار می باشد.انواع نعمت های مادی و رزق و روزی ظاهری را دربر می گیرد که از آن بهره می برند که این همان رحمت عام اوست. «وَمَا مِن دابّة فِی الأَرضِ إلَّا عَلَی اللهِ رِزقُهَا» (هود/6) (هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست). "رحمن" صیغه مبالغه است و در قرآن به صورت مطلق آمده است که نشانه عمومیت آن می باشد و از اسماء مختص خداوند است که در مورد غیر او به کار نمی رود. در حدیث از امام صادق (ع) نقل شده است: «الرحمن اسم خاص،بصفة عامة،و الرحیم اسم عام بصفة خاصة» (طبرسی،1372،1/93) رحمن اسم خاص است اما صفت عام دارد(نامی است مخصوص خدا ولی مفهوم رحمتش همگان را در بر می گیرد) ولی "رحیم" اسم عام است به صفت خاص(نامی است که بر خدا و خلق هر دو گفته می شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد). گستره رحمت الهیه و مهر ربانیه،به گونه ای است که همه مخلوقات و موجودات در گستردگی وسعۀ آن قرار دارند. و از همین باب است که هیچ مخلوقی را بی نصیب از راه رشد و تکامل مخصوص به خود رها نکرده است و در این زمینه به انسان عنایت ویژه شده است. میلیاردها چرخ در جهان هستی با نظم و حسابی دقیق می چرخد و انواع نعمت ها را سر سفرۀ انسان می گذارد تا زمینه رشد و تعالی و تکامل انسان در پرتو عمل به خواسته های حق فراهم آید.اینکه انسان را رها نکرده و به خود وا نگذاشته است نشان از مهر گسترده و رحمت واسعۀ او به این موجود دارد. در قرآن هشدار می دهد که ما شما را به بازیچه نیافریده ایم و علاوه بر این دنیا که برای شما خانۀ تکلیف و مسئولیت است آخرتی هم قرار داده ایم تا نیکان به پاداش نیکی و عامیان به عذاب عصیانشان برسند: «أَفَحَسِبتُم أَنَّمَا خَلَقنَاکُم عَبَثاً و أَنَّکُم إِلَینَا لَا تُرجَعُونَ» (مؤمنون /115) (آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟) بی تردید خدای عالم و دانا و حکیم و توانا هیچ موجودی را بی هدف نیافریده،به ویژه انسان را-که از او به عنوان گل سرسبد آفرینش تعبیر می شود-از مشتی خاک آفریده و از روح خود در او دمیده تا این طیف ذاتاً پاک،به دانش و دانایی و عبادت و بندگی و احسن عملو نهایتاً به رحمت رحیمیۀ حق در دنیا و آخرت برسد. حال اگر کسی محروم از دانش و عبادت و احسن عمل و در نتیجه محروم از رحمت حق شود و به خاک تیره بختی و سیه روزی بنشیند بلای عظیم محرومیت را خود برای خود فراهم آورده و زمینه شقاوت ابدی را به دست خود برضد خود مهیا نموده است. (انصاریان،1384، 27) 2-2-2-رحمت خاص الهی "رحیم" اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمانبردار است،زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح،شایستگی این را یافته اند که از رحمت و بخشش و احسان خاصی که آلودگان و تبهکاران از آن سهمی ندارند،بهره مند گردند. "رحیم" صفت مشبهه که نشانه ثبات و دوام است در قرآن گاهی به صورت مقید ذکر شده که دلیل بر خصوصیت آن است مانند« وَ کانَ بِالمُؤمِنیِنَ رَحیماً» ( خداوند نسبت به مؤمنان رحیم است) (احزاب/43) و گاه به صورت مطلق آمده مانند سوره حمد. (مکارم شیرازی،1374، 1/24) در روایتی نیز از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «والله اله کل شی ء،الرحمن بجمیع خلقه،الرحیم بالمومنین خاصة». (کلینی،1429ق، 3/485) و (ابن بابویه؛1403ق،3) (خداوند معبود همه چیز است،نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است). انسانی که دلش از ایمان خالی باشد و عملش عمل غیرصالح باشد و از اخلاق حسنه و حالات انسانی فقیر و تهیدست باشد و نخواهد به خدا بازگشت کند و به توبه آراسته گردد و گذشته فاسد خود را جبران نماید،هرگز رحمت رحیمیه و فضل و احسان الهیه در او طلوع نخواهد کرد و راهی به رضایت حق و بهشت نخواهد یافت. توقع دریافت رحمت خاص حق هنگامی توقعی صحیح و انتظاری به جاست که وجود انسان به ایمان و عمل صالح و اخلاق حسنه آراسته باشد، یا سالکی جدّی و راهروی عارف و عاشق در راه توبه برای رسیدن به مقامات معنوی گردد که دو آیه از آیات کریمه قرآن بیانگر در این دو زمینه یعنی ایمان و عمل صالح و اخلاق و نیز توبه که از بزرگترین الطاف و عنایت حضرت حق به عبد است و اینکه این حقایق سبب طلوع رحمت ویژه از افق وجود انسان است می باشد. «وَ المُؤمنونَ وَ المُؤمِنَاتُ بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرُونَ بالمعروفِ وَیَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ و یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیؤتُونَ الزَّکاةَ وَ یطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرحَمُهُم اللهُ إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ» (توبه/71) (مردان و زنان با ایمان دوست و یار یکدیگرند ؛ همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان می دهند و از کارهای زشت و ناپسند باز می دارند و نماز را برپا می کنند و زکات می پردازند و از خدا و پیامبرش اطاعت می نمایند؛به زودی خدا آنان را مورد رحمت قرار می دهد؛زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است). « إِلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحيمُ» (بقره/160) (مگر کسانی که توبه کردند[مفاسد خود را] اصلاح نمودندو [آنچه را پنهان کرده بودند] برای مردم روشن ساختند، پس توبه آنها را می پذیرم؛زیرا من بسیار توبه پذیر و مهربانم). شناخت رحمت ویژه خدا و فضل و احسان حضرت حق و لطایف و ظرایفش و افق های باارزش به انسان بصیرت و بینش شگرفی می دهد و زندگی او را با تحول و دگرگونی عجیبی دمساز می کند و دریچه ای ازعالم ملکوت و جهان غیب و دنیای الهامات و سرای کرامات و در خور توانایی بصیرت و مسجود فرشتگان و مورد توجه کرو بیان می گشاید. انسان زمانی که مورد رحمت و فضل حق قرار می گیرد، از سنگین ترین خسارت و زیان که برباد رفتن سرمایۀ وجود اوست و نیز از دچار شدن به فقر و تهیدستی معنوی در دنیا و آخرت که سبب گرفتار آمدن به عذاب دردناک همیشگی است و همچنین از غرق شدن در مفاسد ظاهری و باطنی و لگدمال شدن صفات و آثار انسانی در امان می ماند و نهال وجودش در کشتزار دنیا و باغستان حیات و گلستان تکلیف و بوستان وظیفه و مسئولیت،با باغبانی پیامبران و امامان و جذب حقایق آیات و روایات و تغذیه از ایمان و عمل و اخلاق به رشدی مطلوب می رسد و به فرموده قرآن تبدیل به شجرۀ طیبه همراه با میوه و محصول دائم با رشیدای ثابت و تنه و شاخ و برگی به وسعت آسمان می گردد. «...کَشَجَرَة طَیِّبَةأَصْلُهَاثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِى السَّمَاءِ* تُؤْتِى أُکُلَهَاکُلَّ حِین بِإِذْنِ رَبِّهَا...» (ابراهیم/24-25) (...مانند درخت پاک است،ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است* میوه اش را به اجازۀ پروردگارش در هر زمانی می دهد...) 2-3-تضاد بین "رحمت" و "غضب" در بحث گذشته گفته شد که "رحمت" مهربانی و رقّتی است که مقتضی احسان است و چون خدا با "رحم" وصف شود مراد از آن فقط احسان است نه رقّت قلب لذا روایت شده که "رحمت" از خدا انعام و تفضّل و از آدمیان رقّت قلب و عاطفه است. ولی غضب حالتی است که در اثر عوامل مخصوص به انسان عارض می شود و آن توأم با تغییر حالت است. که ذات باری تعالی ثابت و نا متغیّر است در اینصورت با تدبر در آیه 81سوره طه: «وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبي‏ فَقَدْ هَوى»(وهرکس غضبم بر او وارد شود،هلاک خواهدشد.) و در صدر آن«وَ لا تَطْغَوْا فيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْکُمْ غَضَبي‏»(و در آن طغیان نکنید،که غضب من بر شما وارد شود) به خصوص بقرینه«حلول» نشان می دهد که غضب خدا همان انتقام و بلا و عذاب است که در اثر بدکاری در دنیا و آخرت بر شخص وارد می شود. (قرشی بنایی،1371، 5/104) محققان گویند: چون غضب در خدا بکار رود مراد از آن فقط انتقام است. در کافی آمده که راوی می گوید:در مجلس امام باقر(ع) بودم،عمروبن عبید وارد شد و گفت: فدایت گردم خدا فرماید: «‏ وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبي‏ فَقَدْ هَوى» مراد از غضب چیست؟ امام فرموده: «هُوَ العِقاب یاعَمروُ إِنَّهُ مَن زَعَمَ أَنَ اللهَ قَد زالَ مِن شَی ءٍ فَقَد وَصَفَهُ صِفَةَ مَخلُوقٍ وَإِنَّ اللهَ تَعَالَی لَا یستَفزُّه ُشَیءٌ فَیُغَیِّرُهُ» (کلینی،1407ق، 1/101) (غضب خدا عقاب اوست ای عمرو هر که پندارد خدا از حالی به حالی در میاید او را با صفت مخلوق وصف کرده خدار را چیزی تحریک نمی کند تا او را تغییر دهد). 2-4-موجبات رحمت الهی سراسر عالم آفرینش و جهان هستی جلوه رحمت تکوینی حق تعالی است و کتابهای آسمانی و پیامبران و امامان نیز تفضّلات و رحمت تشریعی او محسوب می شوند. همه سو و همه جا و همه صادر شده ها از رحمت حضرت اوست و قرآن کامل ترین حقیقت رحمت تشریعی است. « فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ...» (روم/50) (پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر...) براساس آیه شریفه باید به سوی آثار رحمت حق نظر کرد تا بصیرت یافت،با این همه بهره وری بیش از تفضلات الهی زمینه هایی دارد تا انسانها مورد رحمت الهی قرار بگیرند به طوری که عقل و قلب و جان و روح از آن نسیم رحمت زنده شود و درخت وجود انسان ثمراتی چون ایمان و اخلاق و عمل صالح دهد.در این بخش به بعضی از این زمینه ها اشاره می شود: 2-4-1- قرآن قرآن كريم اولين و مهم ترين و پربارترين نعمت خداوند است و انسانها در سايه عمل به اين برنامه قابليت دريافت رحمت و تفضل الهى در مراحل بعدى را به دست مى‌آورند و به مقام انسانيت كه كمال نهايى است مى رسند ، خداى سبحان اين مائده رحمت را به عنوان تبيان به مردم شناسانيده است: «. . . وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَىْء وَهُدىً وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ »(نحل/89) (. . . و اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر هر چيزى و هدايت و رحمت ومژده اى براى تسليم شدگان به فرمان هاى خداست .) هر چيزى كه در تأمين سعادت انسانها سهم مؤثر دارد در اين كتاب الهى بيان شده است و اگر انجام كارى، سعادت بشر را فراهم كند در قرآن آمده است، همچنين اگر ارتكاب عملى باعث شقاوت و بدبختى انسانها مى شود مطرح شده و فرمان آمده كه از آن بپرهيزند . قرآن مجيد براى جهان آفرينش آغازى قائل است به نام مبدأ كه فيض خلقت از آنجا شروع شده و انجامى به نام معاد كه نظام هستى به آن سمت مى رود و مسيرى به نام صراط مستقيم و دين كه با پيمودن اين مسير و راه صحيح بايد به آن مقصد رسيد، همه معارف دين در همين سه بخش مبدأ و معاد و صراط آمده است . حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) براى اينكه ما را به اهميت اين سه حقيقت فراگير آگاه كند در روايتى مى فرمايد : « رَحِمَ اللهُ امرءً عَرَفَ مِنْ أيْنَ وَفِى أيْنَ وَإلى أيْنَ ؟ » .(نقوی خراسانی، ‌بی‌تا،1/23) (خدا رحمت كند كسى را كه بشناسد از كجاست و در كجاست و به سوى كجا روان است .) يعنى خدا رحمت كند انسانى را كه خداى خود را مى شناسد و آشناى به توحيد و مبداء شناس است و می‌فهمد كه اكنون در كجاست و در چه جهت و وضعيتى قرار دارد و بايد در چه راهى گام بردارد و صراط شناس باشد و تشخيص دهد به كدام مقصد در حركت است و معاد شناس باشد. با وجود اینکه حضرت حق كتاب هاى آسمانى متعدد و الهام ها و احاديث قدسيه دارد از قرآن مجید به عنوان احسن الحدیث یاد می‌کند و درباره اين احسان و تفضل خاص خود بر بشر مى فرمايد : « اللهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ . . . .»(زمر/23) (خدا زيباترين سخن را [به صورت‏] كتابى متشابه، متضمّن وعده و وعيد، نازل كرده است. آنان كه از پروردگارشان مى‏هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه مى‏افتد، سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم مى‏گردد... ) قرآن برترين كلامى است كه خدا نازل فرموده است ، چه از نظر الفاظ و عبارات و چه از نظر فصاحت و بلاغت و چه از نظر معنى و مضمونى كه غنى و انسان ساز است . اگر سخنى بهتر و عميق تر از اين امكان داشت بى ترديد خداى تعالى آن را براى پيامبر (صلى الله عليه وآله) كه خاتم پيامبران اوست نازل مى كرد . اگر كلام و پيامى بالاتر از قرآن قابل فرض بود ممكن نبود كه خداى مهربان آن را به دست آخرين پيامبرش ابلاغ نفرمايد ، زيرا نه خدا جاهل به حقايق يا ناتوان و عاجز است و نه بخيل ، خدايى كه بر هر كارى و بر هر چيزى قادر است . « . . . وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَىْء قَدِيرٌ» (انعام/17) ( . . . و او بر هر كارى تواناست .) از عطا كردن پيام بهتر و بالاتر به پيامبرش عاجز نيست و نيز خدا از هر عيب و نقصى از جمله بخل پاك و منزه است چنانكه مكرر در آيات قرآن به وسيله لغت تسبيح و مشتقاتش به پاكى او از هر عيب و نقصى اشاره شده است ، بنابراين قرآن كريم بهترين پيام و كامل ترين ره آوردِ جاودانى وبرترين نعمت الهى و سفره رحمت گسترده و واسعه حق است و كلامى برتر از آن ممكن نخواهد بود. 2-4-2- حسنات اخلاقی امیرالمونین(ع) درباره حسنات اخلاقی فرموده: «رَوِّضُوا أنفسَکُم علَی الأخلاقِ الحَسَنَةِ فإنَّ العَبدَ المُسلِمَ یَبلُغُ بِحُسنِ خُلقِهِ دَرَجةَ الصائِمِ القائِمِ» (حرانی،111،1404) (وجود خود را براساس اخلاق نیکو پرورش دهید،زیرا انسان مسلمان به سبب اخلاق نیکویش به مرتبه روزه گیر شب زنده دار می رسد). حضرت امام صادق(ع) در روایتی بسیار مهم درباره ارزش های اخلاقی فرموده است: «أِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تعالی خَص رَسول اللهِ[رَسُولَهُ] بِمَکارِمِ الأخلاقِ،فَا متَحِنُوا أَنفُسَکُم فَإِن کانَتِ فیکُم فَاحمَدُوا اللهَ عَزَّوَ جَلَّ و ارغَبُوا ألیهِ فِی الزیادَةِ مِنها فَذَکَرَها عَشرَةً :الیقین والقناعة والصَّبرَ و الشُّکرَ والحِلمَ و حُسنَ الخُلقِ و السَّخاءَ و الغیرَةَ و الشُّجاعَةَ و المَرُوءَةُ» (ابن بابویه،1362، 221) (به یقین خداوند تبارک و تعالی پیامبر را به ارزش های اخلاقی اختصاص داد،تا خود را در این زمینه بیازماید،اگر در شما وجود دارد خدای عزوجلّ را سپاس گویید و به سوی آن در افزونی اش رغبت کنید،پس ده بخش از ارزش ها را ذکر کرد: یقین و قناعت و صبر و شکر و بردباری و اخلاق نیکو و سخاء و غیرت و شجاعت و جوانمردی). طبق فرموده امام یکی از مصادیق نیکی و نیکوکاری ایمان به پیامبران الهی است و دوستدار اهل بیت و پیامبران اهل صدق و تقوا هستند و این صدق و تقوا نیز مایه رساندن انسان به رحمت الهی است. 2-4-2-1- مهربانی با مردم یک انسان مسلمان که طالب رحمت حق است باید با دیدگاه مهر و لطف و خیرخواهی به دیگران بنگرد،نظیر پیامبران و امامان که حتی نسبت به ناپاکان نیز خیرخواه بودند. بر زبان آوردن«بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ» زمانی برای شخص حقیقت پیدا می کند که رحمت حق را به قلب خود برساند و به رحمت رحمانیه و رحیمیه متحقق شود و لازمه رسیدن به آن چشم داشتن عنایت و تلطف و مهربانی به بندگان خدا است که این نظرهمان نظر انبیای الهی است.البته آنان دو نظر دارند: یکی نظر به سعادت جامعه و نظام عائله و مدینۀ فاضله و دیگری نظر به سعادت شخص. آنان علاقۀ کاملی به این دو سعادت دارند و قوانین الهی که به وسعت مبارکشان اجرا می شود این دو سعادت را کاملا مراعات می نمایند،حتی در اجرای قصاص و حدود و تعزیرات و امثال آن،با ملاحظۀ نظام مدینه فاضله تاسیس و تقنین شده است،هر دو سعادت منظور است،زیرا که این امور در اکثر موارد برای تربیت جنایتکار و رساندن او به سعادت دخالت کامل دارد،حتی کسانی که نور ایمان و سعادت ندارند و آنان را با جهاد و امثال آن به قتل می رسانند- مثل یهود بنی قریظه-برای خود آنان نیز این قتل صلاح و اصلاح بود و می توان گفت:از رحمت کامله بنی‌قریظه قتل آنان است زیرا که با بودنشان در این عالم در هر روزی برای خود عذاب های گوناگون آخرتی تهیه می کردند،که تمام حیات اینجا به یک روز عذاب و سختی های آنجا برابری نکند. این مطلب برای کسانی که میزان عذاب و عقاب آخرت و اسباب و مسببات آنجا را می دانند پرواضح است، پس شمشیری که به گردن یهود بنی قریظه و امثال آن زده می شود به افق رحمت نزدیک تر بوده و هست تا به افق غضب و سخط (خمینی،1390، 236) ممکن بود خدای تعالی فرعون را به صاعقۀ غضب بسوزاند ولی رحمت رحیمیه برای او،دو پیامبر بزرگ چون موسی و هارون(ع) فرستاد و در عین حال سفارش او را فرمود که: با کلام نرم و لیّن با وی گفتگو کنید، باشد که یاد خدا افتد و از کردارخود و عاقبت کار بترسد. در حقیقت این قانون امربه معروف ونهی ازمنکر است و اگر کسی خواهان این است که خلق خدا را ارشاد کند باید از آیات الهی و سنت پیامبران و امامان متذکر شود و تعلیم بگیرد یعنی با قلب پرمحبت و دل باعاطفه با بندگان خدا برخورد کند. و خیر آنان را از صمیم قلب طالب شود تا بدین‌وسیله مورد رحمت خداوند قرار بگیرد. 2-4-3-ادب وسیله رحمت از عواملی که انسان را به رحمت متصل می کند و گاهی هم سبب هدایت انسان می شود و زمانی هم به محبوبیت انسان می افزاید ادب در برابر حقایق یا در مقابل اشخاص سزاوار ادب است. اوج ادب انسان،ادب در برابر حق و فرمان ها و دستورات اوست،این ادب مایۀ رشد و تکامل و سبب سعادت دنیا و آخرت و نهایتاً عامل اتصال به رحمت رحیمیه و رضوان الهی و بهشت عنبر سرشت و بالاتر از همه رسیدن به مقام قرب و لقاء و وصال است. (انصاریان،1384، 100) 2-4-4- هجرت و جهاد هجرت و جهاد در راه خدا،بدون تردید زمینه ساز طلوع رحمت و مغفرت از افق زندگی انسان است،مکلفی که کلاس تحصیل معرفت دینی را طی کرده و بر پایه معرفت از ایمان به خدا و روز قیامت برخوردار شده و برای حفظ دین و تبلیغ آن و مصونیت دادن به سلامت معنوی خود و خانواده اش از دیار کفر به سرزمین ایمان هجرت نموده و با مال و جان به جهاد در راه خدا برخاسته،شایسته رحمت خدا و مغفرت و آمرزش اوست،چنانکه قرآن مجید با صراحت به این حقیقت اشاره دارد: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِکَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ» (بقره/218) (یقیناً کسانی که ایمان آورده و آنانکه هجرت کرده و در راه خدا به جهاد برخاستند،به رحمت خدا امید دارند؛و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است) 2-4-5- توبه قرآن مجید توبۀ حقیقی و آمرزش خواهی جدّی را زمینه ساز تجلّی رحمت خدا به صورت نعمت هایی چون فراوانی باران و افزون شدن مال و اولاد خوب و سرسبزی و طراوت زمین و گیاهان و پرشدن رودها و رودخانه ها از آب می داند،نوح به فرمان پروردگار به ملّت و قومش گفت: «...اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا*يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا*وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا» (نوح/10-12) (...از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است*تا برشما از آسمان باران پی درپی وبا برکت فرستد*و شما را با اموال و فرزندان یاری کند و برایتان باغ ها و نهرها قرار دهد). به فرموده قرآن توبه از گناه و آمرزش خواهی باعث تجلی رحمت به صورت انواع نعمت ها خواهد شد.همه حقایق معنوی همچون معرفت،سلوک در راه حق،ادای واجبات،ترک محرمات،تقوا و خدمت به بندگان خدا به ویژه مؤمنان سبب می شود که انسان استحقاق رحمت خدا را که به صورت رضایت او و بهشت عنبر سرشتش پیدا کند. قرآن مجید دربارۀ توبه و عمل صالح و پاداشش می فرماید: «فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ يَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحينَ»(قصص/67) (و اما کسی که[از شرک و عصیان]توبه کرده و ایمان آورده و کارشایسته انجام داده،امید است که از رستگاران باشد.) «وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى»(طه/75) (و کسانی که مؤمن بیایند در حالی که کارهای شایسته انجام داده اند،برای آنها برترین درجات است.) 2-4-6-محبت اهل بیت عشق ورزی به امامان بزرگوار(ع) که اهل بیت پیامبرخدا(ص) هستند و پیروی از آنان، مایه سعادت دنیا و آخرت و رهایی از عذاب الیم و نجات از شداید و مصایب اخروی است. از رسول خدا(ص) روایت شده: «حُبّی و حُبُّ أهل بَیتی نافِعٌ فِی سَبعَةِ مَواطِنَ أهوالُهُنَّ عَظیمَةٌ:عِندَ الوَفاةِ و فِی القَبرِ وعِندَ النُّشَورِ وعِندَ الحِسابِ وعِندَ المیزانِ وعِندَ الصّراطِ» (ابن بابویه،بی تا،31) (محبت به من و محبت به اهل بیتم در هفت جا که هراس هایش بزرگ است سودبخش است:هنگام مردن و درقبر و وقت زنده شدن در قیامت و هنگام رسیدگی به پرونده و زمان حساب و کنار ترازوی سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط). 2-4-7- عبادت مظهر رحمت رحمت تشریعیّه که در شریعت الهی تبلور یافته است بخشهای گوناگونی دارد که یکی از آنها عبادت است.بدیهی است انسان با همۀ وجود به عبادت و بندگی نیازمند است و سود و ثمرۀ عبادت عاید بندگان می شود.به عبادت و پرستش از دو نظر می توان نگریست:از دیدگاه رابطۀ حق با عبد و از دیدگاه رابطۀ عبد با حق.عبادت و پرستش که با یک سلسله فرمان ها و دستورات از سوی حق بر عبد واجب می شود و در حقیقت تجلی عشق حضرت او به عبد و افق طلوع فضل و رحمت او و ایجاد رابطه ویژه میان پروردگار و بنده تسلیم اوست. حضرت علی(ع) درباره جهاد که یکی از مصادیق عبادت است می فرماید: «فإِنَّ الجِهَادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أولِیائِهِ...» (نهج البلاغه:69، خطبه 27) (پس جهاد دری است از درهای بهشت که خدا آن را به روی اولیای خاص خود گشوده است). عبادات ویژه دیگر مانند: نماز،روزه،حج،انفاق،خمس،زکات و امربه معروف ونهی ازمنکرو...به کیفیتی که برای انسان نظام داده شده حکم و دستورش برفرشتگان و دیگر موجودات مقرر نشده است،عبادات و به عبارت دیگر این مقامات مخصوص خلیفة الله یعنی انسان است. از طریق درک عبادات،رأفت و محبت و رحمت حق به انسان قابل درک است،اگر این حقیقت به خوبی شناخته شود به راستی راه و رسم انسان و روحیاتش عوض می شود،این مهرو محبت ورأفت و لطف اوست که باب عبادت و رازو نیاز و مناجات ودعا را به سوی انسان گشوده است وگرنه حضرت او هیچ وقت به عبادت کسی و اطاعت موجودی نیاز نداشته و ندارد و نخواهد داشت. امیرالمؤمنین (ع) در مقدمه خطبه متقین می فرماید: «فَإِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ وَ تَعالی خَلَقَ الخَلقَ حِینَ خَلَقَهُم غَنِیّاً عَن طَاعَتِهِم آمِناً مِن مَعصِیَتِهِم لأنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعصِیَتَةُ مَن عَصَاهُ وَلَا تَنفَعُهُ طَاعَةُ مَن أطَاعَهُ» (نهج البلاغه:303، خطبۀ 193) (خدای پاک و برتر مخلوقات را آفرید درحالی که از طاعتشان بی نیاز و ازگناهانشان ایمن بود زیرا سرکشی سرکشان به او زیان نرساند و بندگی بندگان او را سود نبخشد). گرچه هیچ کس از خدا هیچ طلبی ندارد و حضرتش از باب لطف و کرم،نعمت های مادی و معنوی اش را بی دافع به مخلوقات می رساند ولی رحمت رحیمیه اش اقتضا کرده که اگر انسان به عنوان تکلیف الهی و وظیفه وجدانی و انسانی کار مثبتی ،گرچه اندک و هزینه کردن حسنۀ اخلاقی ،گرچه کم به زندگی بیاورد و به عنوان عبادت خدا آن را انجام دهد، پاداشی نه در خورعمل و اخلاق مکلّف بلکه درخور کرم و لطف و عنایت و محبتش که اندازه ندارد به او عطا کند. خداوند بدون اینکه کسی مستحق نعمتی باشد به او نعمت عطا می‌کند ولی وقتی انسان نعمت مادی و معنوی اورا تبدیل به عبادت می کند و با عمر کوتاهش در چهارچوبی محدود خدا را بندگی می کند رحمت ویژۀ حق به صورت پاداشی جاویدان به سراغ او می آید!! (مجلسی،1403ق، 1/164) قرآن به کیفیتی شگرف و اعجاب انگیز به این حقیقت در آیات بسیاری اشاره دارد و از جمله در دو آیه از آیات سورۀ مبارکه فاطر: «إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ*لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ» (فاطر/30-29) (قطعاً کسانی که همواره کتاب خدا را می خوانند و نماز را برپا می دارند واز آنچه روزی آنان کرده ایم درنهان و آشکارا انفاق می کنند،تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود نمی شود*[این همه را انجام می دهند]تا[خدا] پاداشششان را کامل عطا کند واز فضلش برآنان بیفزاید،یقیناً او بسیار آمرزنده وعطاکننده پاداش فراوان در برابر اندک است). 2-5-علل محرومیت از رحمت حق "محرومیت" یعنی تباه کردن سرمایه وجودی خود و خانواده خود که پس ازاین تباهی تمام راه های نجات به روی انسان بسته می شود و کلیدی برای بازکردن قفل مشکلات دنیا وآخرت انسان برجا نمی ماند.(داورپناه،1375،16/187) دلایل زیادی باعث محرومیت از رحمت حق می شود،از صریح آیات قرآن مجید،استفاده می شود که امور زیر باعث زوال نعمت و تهیدستی و تنگدستی و ضیق معشیت و خواری و ذلت است: مست شدن از نعمت،گرفتار آمدن به غفلت،فراموش کردن نعمت دهنده،روی گرداندن ازحق وکبر ورزیدن در برابر دستورات الهی و موضع گیری خصمانه درمقابل خداوند و فرهنگ پاک قرآن ونبوت و امامت. « وَاذا اَنعَمنا عَلَی الانسان ِ اَعرَضَ وَنَئا بجانبه ِ وَاذا مَسَّهُ الشّرّ کانَ يَؤُسًا» (اسراء/83) (هنگامی که به انسان[مغرور]نعمت می‌بخشیم،[از حق]روی می‌گرداند و متکبرانه دور می‌شود؛هنگامی که بدی به او می‌رسد،از همه چیز مأیوس می‌گردد.) مغرور شدن به نعمت،نشاط وشور بیش از اندازه به خاطر ثروت،بی توجهی به زاد وتوشه آخرت از راه مصرف کردن نعمت در رابطه با اهل استحقاق، بخل از نیکی واحسان،فساد و افساد با کمک گیری از نعمت،تصور به دست آوردن نعمت با دانش و بینش و زندگی خود،فخرفروشی به مردم با جلوه دادن ثروت و زینت و زیور،و اموری ازاین قبیل و مسائل و برنامه هایی مشابه این حرکات . این معانی، از آیات 76تا 83 سوره قصص استفاده می گردد. تا زمانی که انسان آلوده به این گناهان است زمینه رشدو پرورش استعدادهای درونی و معنوی و قوای جسمی و روانی خود را برای رسیدن به کمال مطلوب سد نموده،واز درک فیوضات و اخذ امور معنوی محروم است. (انصاریان،1384، 37) فصل سوم مصادیق رحمت در سوره الرحمن محتوای کلی سوره چنانکه گذشت "رحمن" بروزن "فعلان" صیغه مبالغه است و برکثرت دلالت دارد یعنی آن نهایت درجۀ رحمت می باشد،رحمتی که تمام هستی را دربرگرفته است. سوره مبارکه"الرحمن" تنها سوره ای است که خود سوره با یکی از اسماء "الله" یعنی "رحمن" آغاز می شود. چرا که بیانگر نعمتهای "معنوی" و"مادی" خداوند است که بربندگان خود ارزانی داشته،و آنها را غرق در آن ساخته است، به همين دليل با نام مبارك" الرحمن" كه" رحمت واسعه الهى" را بازگو مى‏كند آغاز شده، و با جلال و اكرام خداوند پايان گرفته است، و 31 بار جمله" فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ" كه به وسيله آن از بندگانش اقرار بر نعمتهاى خود مى‏گيرد در آن ذكر شده است. بنا بر اين مجموع سوره يك بخش به هم پيوسته پيرامون نعمتهاى خداوند منّان است که می‌توان محتوای آن را به دو بخش تقسیم کرد: خداوند دربخش اول و آغاز سوره از نعمتهاى بزرگ خلقت، تعليم و تربيت، حساب و ميزان، وسائل رفاهى انسان، و غذاهاى روحى و جسمى او سخن مى‏گويد.و سپس اشاره‌ای بر مساله چگونگى آفرينش انس و جن می‌کند و در ادامه نشانه‏های موجود در زمين و آسمان را بیان می‌کند‌. در بخش دوم خداوند از نعمتهاى دنيوى فراتر رفته، از نعمتهاى جهان ديگرسخن می‌گویدكه با دقت و ظرافت خاصى ريزه‏كاريهاى نعمتهاى بهشتى اعم از باغها، چشمه‏ها، ميوه‏ها، همسران زيبا و باوفا، و انواع لباسها را بیان می‌کند. و در پایان اين سوره اشاره كوتاهى به سرنوشت مجرمان و قسمتى از مجازاتهاى دردناك آنها آمده است، ولى از آنجا كه اساس سوره بر بيان رحمت الهى است در اين قسمت توضيح زيادى داده نشده، به عكس نعمتهاى بهشتى كه به طور مشروح و گسترده آمده است آن چنان كه دلهاى مؤمنان را غرق سرور و اميد كرده، غبار غم را از دل برمى‏دارد و نهال شوق را در خاطر مى‏نشاند. (مطهری،1387،12) اکنون با مطالعه در تفاسیر و کتابهای مربوطه به بررسی جلوه های رحمت الهی در سوره الرحمن می پردازیم تا تذکر و یادآوری بر نعمتهای پروردگار باشد؛ بلکه روح شکر و سپاسگذاری را در انسان بوجود آورد و انسان را بیشتر متذکر خدا کند تا بیشتر در صراط عبودیت قرار گیرد و نعمتهای الهی را انکار نکند واز مخالفت و عصیان دست بردارد و راه سعادت ابدی را طی کند. 3-1-نعمتهای دنیوی 3-1-1- تعلیم قرآن (عَلَّمَ القُرآن) خداوند نخستین ومهمترین نعمت را همان " تعلیم قرآن" بیان می کند. و آن را حتی قبل از مسأله "خلقت انسان" و "تعلیم بیان" ذکر کرده در حالی که از نظر طبیعی باید نخست اشاره به مسأله آفرینش انسان،و بعد نعمت تعلیم بیان و سپس نعمت تعلیم قرآن شود. (مکارم شیرازی،1374، 23/96) زیرا از آنجایی که قرآن کریم عظیم ترین نعمت های الهی است و درقدر و منزلت مقامی رفیع تر از سایر نعمت ها را دارد و چون کلامی است از خدای تعالی که صراط مستقیم را ترسیم می کند،و متضمن بیان راه سعادت است،سعادتی که آرزوی تمامی آرزومندان و هدف تمامی جویندگان است،لذا آن را جلوتر از سایر نعمت ها قرارداد و تعلیم آن را حتی از خلقت انس و جنی که قرآن برای تعلیم آنان نازل شده جلوتر ذکر کرد.(طباطبایی،1374، 19/156) در ضمن این آیه پاسخی است به مشرکان عرب که وقتی پیامبر(ص) نام "رحمن"را بیان کرد و آنها را دعوت به سجده برای خداوند رحمن نمود آنها به عنوان بهانه جویی گفتند: "و ما الرحمن" (فرقان/60) (رحمن چیست؟) قرآن در پاسخ می گوید:خداوند رحمان کسی است که قرآن را تعلیم فرموده،انسان را آفریده و تعلیم بیان به او کرده است.(مکارم شیرازی،1374،23/97) خلاصه نام"رحمن" بعد از نام "الله" گسترده ترین مفهوم را در میان نامهای پروردگار دارد که توضیحات آن در فصل های قبلی گذشت به همین دلیل از شرح آن اجتناب می شود. حال ممکن است این سؤال پیش بیاید که خداوند قرآن را به چه کسی تعلیم کرده است؟ مفسران در پاسخ به این سؤال تفسیرهای گوناگونی ذکر گرده اند: گاه گفته‌اند خداوند به جبرئیل و فرشتگان تعلیم داده است و گاه به شخص پیامبر اسلام و گاه به همه انسانها و حتی جن تعلیم داده است. از آنجایی که این سوره بیانگر رحمت های الهی به جن و انس است لذا 31بار بعد از ذکر بحثهایی ازاین نعمتها از آنها سؤال می کند "کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید" بنابراین مناسب‌ترین تفسیر همان تفسیر آخر است که خدا این قرآن را به وسیله پیامبر بزرگش محمد به جن و انس تعلیم فرمود. (طبرسی،1377، 14/288) 3-1-2-خلقت انسان (خَلَقَ الانسان) خداوند بعد از ذکر نعمت بی مثال قرآن به مهمترین نعمت در سلسله بعد پرداخته، می فرماید: (خَلَقَ الإِنسانَ) در بعضی از تفاسیر آمده است که منظور از انسان حضرت آدم(ع) است.(همان،194) مسلماً منظور از انسان در اینجا نوع انسان است نه حضرت "آدم" چرا که در چند آیه بعد درباره او جداگانه سخن می گوید و نه شخص پیامبر اسلام(ص) هرچند حضرت برترین و والاترین مصداق آن است. گستردگی نعمت بیان که بعد از آن می آید نیز شاهد دیگری بر عمومیت یعنی انسان است،بنابراین تفسیرهای دیگر جز آنچه گفته شد،صحیح به نظر نمی رسد. (مکارم شیرازی،1374، 23/98) انسان جامع تمام فضائل و گنجینه اسرار الهی و چکیده جمیع عوالم امکانی و شاهکار خلقت و نماینده اوصاف احدی و خلیفه او در روی زمین است که مبدأ آفرینش بدست قدرت ازلی در شالوده خلقت انسانی اسرار خلقت و رموز آفرینش نهفته که به دلیل همان شرافت انسانی است که آدم را مسجود ملائک قرار داده و تمام موجودات را مسخر بشر و مأمور به خدمت گذاری وی گردانیده و آنچه در عالم کبیر منتشر و پراکنده به نظر می آید در نسخه وجود آدمی به نحو وحدت متمرکز نموده و وی را مظهر و نماینده اوصاف ازلی خود قرار داده و وی را به تاج «و لَقَد کَرَّمنا بَنیِ آدَمَ» مفتخر و سرافراز گردانیده و به «نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِي» او را به مقام قرب و عنایت و منزلت در مقام قدس معرفی نموده است. (اصفهانی،1361، 12/6) 3-1-3- تعلیم سخن گفتن «عَلَّمَهُ البیان» خداوند بعد از خلقت انسان نعمت بیان را برای انسان[ذکر]می کند. «بیان به معنی کشف واعمّ از نطق است. (قرشی،1371، 1/259) در مجمع البیان آمده است "تبیان و بیان" هر دو به یک معنی است. «وَ نَزَّلْنا عَلَيْکَ الْکِتابَ تِبْياناً لِکُلِّ شَيْ‏ءٍ» (نحل/89) (کتاب را بر تو به جهت بیان هرچیز فرستادیم) «وَ آتَيْناهُمَا الْکِتابَ الْمُسْتَبينَ»(صافات/117) (به آن دو کتاب روشن دادیم)) ممکن است "مستبین "در اینجا متعدی باشد یعنی کتابی که مجهولات را روشن می کند و شریعت را بیان می نماید و شاید لازم و به معنی کتاب روشن باشد. «عَلَّمَهُ البیان» (رحمن/4) (انسان را آفرید و به او بیان و کشف ما فی الضمیر را تعلیم کرده) (طبرسی،1372، 9/299) انسان با زبان خویش،امور پنهانی که در ضمیرش هست را برای دیگران آشکار می کند و دیگران نیز برای او آشکار می کنند. در سوره «اقرأ» هم سخن از خلقت و تعلیم است «عَلَّمَ الإِنسانَ ما لَم یَعلَم» (علق/5) (آنچه را که انسان نمی دانست[بتدریج به او] آموخت) با این تفاوت که در این سوره سخن از تعلیم قرآن است و در سوره علق تعلیم نوشتن یاد شده است.خداوند در این دو سوره تعلیم خاص را ذکر کرده است که در سوره "الرحمن" تعلیم سخن گفتن است و در سوره "علق" تعلیم نوشتن می باشد. تفاوت انسان با حیوانها به موجب همان استعدادی است که در انسان برای گفتن و نوشتن است یعنی اگر همین یک تفاوت را از انسان بگیرند انسان با حیوانات فرقی نمی کند.به همین دلیل وقتی می خواهند انسان را تعریف کنند به"حیوان ناطق" تعریف می کنند.چرا که نطق و سخن گویی "جزء ذات" و" ذاتی" انسان محسوب می شود و برای انسان یک عمل محسوب می شود همانطور که خندیدن یک عمل برای انسان است. عده ای گفتند که معنی نطق در اینجا سخن گفتن نیست،ادراک کلیات است،یعنی حیوان احساس می کند درک می کند،در ذهن حیوان،فرد وجود دارد، مثلاً صاحب خودش را می شناسد،خانه را می شناسد، و ممکن است صد خانۀ دیگر را بشناسد ولی نمی تواند یک معنی کلی بسازد و با آن کلیات در ذهن خودش کانون تشکیل دهد.ولی انسان ادراک معانی و مفاهیم کلی می کند.حال اینکه ادراک کلیات را با لفظ"ادراک کلیات" نگفته اند و لفظ "سخنگو" را به کار برده اند،به خاطر ارتباط قطعی ای هست که میان این دو است،یعنی اگر انسان مدرک "کلی" نمی بود سخنگو هم نمی شد. سخن گفتن فقط این[حالت ظاهری]نیست بلکه ارتباط دادن و نسبت برقرار کردن میان معانی و مفاهیم و دیده هاست. اگر انسان استعداد ادراک کلیات را نمی داشت نمی توانست حرف بزند وگرنه این زبان و دهان و مخارجی که انسان دارد حیوان هم عیناً آنها را دارد ولی اگر حیوان نمی تواند حرف بزند به دلیل این است که ادراکش برای سخن گفتن کافی نیست.پس منشأ و ریشۀ سخن گفتن آن استعداد فطری انسان در ادراک کلیات است. (مطهری،1384، 16-18) حال اینکه در قرآن می فرماید: (عَلَّمَهُ البیان)،بیان حقیقت انسانی و تفسیر روح است که در آن پروردگار نیروی تلقی الهامات غیبی و درک حقایق و اسرار آفرینش نهاده است براین اساس بشر می تواند از طریق هریک از نیروهای ظاهری و باطنی خود به حقایق و اسرار راه یابد مثلاً با نیروی بینائی کلیات و حقایقی را ازموجودات درک نماید. و هم چنین از طریق نیروی شنوائی به افکار و اندیشه های سایر افراد پی ببرد و راه بیاید و نیز از طریق وضع الفاظ برای معانی رابطه میان کلمات و معانی قرار دهد و در نتیجه تلفظ و سخن بتواند حقایق و معانی را به قالب الفاظ درآورد و آنچه در ضمیر دارد بوسیله حمله و کلام به شنونده اعلام نماید هم چنین بوسیلۀ نیروی شنوائی از طریق شنیدن سخنان شخص دیگری معانی الفاظ را بفهمد و به فکر او آگاه شود. خلاصه پروردگار در روح بشر نیروی درک حقایق و کلیات نهاده که بتواند اسراری را از آفرینش از طریقی بفهمد چه با نیروی بینایی یا شنوائی و یا چشائی باشد و هم چنین از طریق سخن آنچه در ضمیر دارد بوسیلۀ تلفظ به دیگران اعلام نماید و یا سؤال نماید و از شنیدن سخن دیگران بمعانی الفاظ پی ببرد و مراد گوینده را بفهمد. به عبارت دیگر آیه مبنی بر منت بشر است که او را از طریق وسایل بسیاری، به اسرار و درک کلیات و حقایق آشنا ساخته و از نیروی بینائی به کلیاتی که نادیدنی است پی ببرد و برنهانی ها احاطه علمی و شهودی بیاید. و همچنین از طریق نیروی شنوایی از سخنان و گفتار مردم به معانی و کلیات پی ببرد و به آن معانی احاطه بیابد و آنچه از مفاهیم که در خاطر دارد به وسیلۀ تلفظ و سخن شنونده اعلام نماید یا از طریق خط و وجود کتبی الفاظ معانی را به دیگران اعلام نماید و بفهماند و با نیروی ظاهر پی به اسرار ناپیدا ببرد و به آنچه که غائب از نیروی اوست راه بیابد و از شنیدن سخنان و کلام دیگران به معانی و حقایق که در خاطر گوینده است پی ببرد و به آنها انتقال یابد. و گفته شده مفاد آیه(عَلَّمَهُ البَیانَ) اعلام ما فی الضمیر اختصاص به بشر دارد و آنچه در خاطر دارد از طریق کلام و سخن بتواند به دیگران اعلام نماید و بفهماند به سائل و به شنونده بگوید بلکه ظاهر مفاد کلمه البیان آن است که هرچه از حقایق و اسرار ازهر یک از قوا و نیروهای ظاهری و باطنی بفهمد همه را شامل می شود. عبادت روح و نیروی تعقل و احاطه بر حقایق درک کلیات است به این که هرچه راکه بشر به آنها احاطه بیابد و آگاه شود مرتبه ای از تعلیم و الهام ساحت پروردگار و ظهوری از توحید فعل اوست. آیه صفت (عَلَّمَ القُرآنَ) را ازشئون صفت الرحمن معرفی نموده با اینکه تعلیم قرآن به انسان ازشئون صفت رحیم است که فرع بر صفت رحمن و صفت خلق و گسترش نعمت هستی است زیرا تعلیم قرآن و معارف الهی عبارت از هدایت و رهبری بشر به ایمان و به اصول توحید است و متفرع از آفرینش بشر می باشد. همچنانکه جمله (خَلَقَ الإنسانَ) آفرینش انسان را ازشئون صفت الرحمن معرفی نموده است. و آیه (عَلَّمَهُ البَیانَ) بدون حرف عطف هر سه موهبت را یک نعمت بی مانند اعلام فرموده و آن را ظهوری از صفت الرحمن و نعمت هستی معرفی نموده است. احتمال دارد به لحاظ آن باشد که خلقت انسان ظهور صفت رحمن و با ارزشترین آثار و محصول نظام امکانی است و لزوم و غرض از خلقت انسان نیز تعلیم آیات قرآنی می‌باشد،چنانچه تعلیم آیات کریمه به او نبودن خلقت او براساس بخل و منع از تکمیل بشر بوده و بدین جهت نیز مقدم داشته شده است.همچنین نسبت به نعمت تعلیم بیان چنانچه اگر این موهبت به انسان نبود نظام تعلیم و تربیت که غرض اصلی از خلقت بشر است براساس متقن نهاده نبود و همچنین از جمله قوه بیان توسعه فهم کلیات و حوادث و سایر امور ازطریق تلفظ وجود کتبی آنها است. خلاصه لازمه تعلیم قرآن،صلاحیت بشر است برای تعلم تا با نیروی بیان و تعلیم و آموزش بتواند معلومات خود را نشر دهد ودر دسترس عموم گذارد. (حسینی همدانی،1404ق، 16/81-79) 3-1-3-1- اهمیت نعمت "بیان" و "قلم" "بیان" و "قلم" دو نعمت گرانبهاست که خداوند به انسان بخشیده است،اگر "بیان" و "قلم" نبود انسان تا دامنۀ قیامت همان وحشی اولیه باقی می ماند و فرهنگ و تمدن امروزی به وجود نمی آمد،زیرا فرهنگ و تمدن محصول تجارت بشر است.با "بیان"،انسان آنچه را که تجربه می کند و می آموزد به همزمانهای خودش منتقل می کند،که قلم هم این خاصیت را دارد.با قلم آنچه که یک نسل آموخته و نسلهای گذشته آموخته اند و به این نسل منتقل شده ثبت می شود و برای نسلهای دیگر باقی می ماند که نسلهای دیگر از آنجا که نسل گذشته به آنجا رسانده است این بار رابه دوش می گیرد و حرکت می کند وگر نه اگر بنا بود که هرنسلی از نقطۀ اول شروع کند انسان به جایی نمی رسید. در اثر "بیان" و "قلم" علم و تجربیات انسان به هم زمانهای خودش توسعه پیدا می کند و هم برای نسلهای دیگر باقی می ماند.پس « عَلَّمَهُ البَیانَ » و همچنین "عَلَّمَ بِالقَلَم" مساوی با فرهنگ و تمدنی است که خداوند به بشریت عنایت فرمود. (مطهری،1384، 19) 3-1-4- نظم در کار عالم 3-1-4-1-منظومه شمسی (الشَّمسُ وَ القَمَرُ بِحُسبانٍ) "حُسبان" اسم مصدر از ریشه "حَسَبَ" به معنی حساب کردن است.(طریحی،1375، 2/40) در تفسیر علیین حساب را جمع گرفته،یعنی جریان خورشید و ماه روی حساب است.(کریمی،1372، 1/531) اصل وجود خورشید از بزرگترین نعمتها برای انسان است،چرا که بدون نور و حرارت حاصل از آن زندگی در منظومه شمسی غیر ممکن است.هر جنبش و حرکتی در کره خاکی ما صورت می گیرد سرچشمه اصلی آن نور و حرارت خورشید است،نمو و رشد گیاهان و تمام مواد غذایی،بارش بارانها،وزش بادها،همه به برکت این موهبت الهی است. ماه نیز نقش مهمی در حیات انسان ایفا می کند،علاوه بر اینکه چراغ شبهای تاریک اوست،جاذبه آن که سرچشمه جزر و مد در اقیانوسهاست.عاملی است برای بقاء حیات در دریاها و مشروب ساختن بسیاری از سواحل که رودخانه ها در مجاورت آن به دریا می ریزند. و افزون بر همه اینها، نظام ثابت حرکت این دو(یا به تعبیر دیگر حرکت ماه به دور زمین و حرکت زمین به دور خورشید)که سبب پیدایش منظم شب و روز،سال و ماه و فصول مختلف است،سبب نظم زندگی انسانها و برنامه ریزی برای امور تجاری و صنعتی و کشاورزی است که اگر این سیر منظم نبود زندگی بشر هرگز نظام نمی یافت. حرکت این کرات آسمانی نظام بسیار دقیقی دارد،و مقدار جرم و جاذبۀ آنها و فاصله ای که از زمین و از یکدیگر دارند همه روی حساب و "حسبان" است و به طور قطع هر کدام از این امور به هم بخورد اختلالات عظیمی در منظومۀ شمسی و به دنبال آن در نظام زندگی بشر رخ می دهد. زماني كه اجزاي اين منظومه از كره خورشيد جدا شد بسيار پريشان و نامنظم به نظر مي رسيد ولي سرانجام در شكل كنوني تثبيت شده است.يكي از دانشمندان علوم طبيعي در اين زمينه چنين مي گويد: «منظومه شمسي ما از مخلوط(ظاهرا) درهم برهم مواد و مصالحي كه با حرارت 12هزار درجه از خورشيد جدا شده و با سرعتي غيرقابل تصور در فضاي بي پايان پراكنده گشته،به وجود آمده است. اما درهمين آشفتگي ظاهري و انقلاب جوي چنان نظم و ترتيب دقيق و منظمي ايجاد شده كه امروز حتي دقايق و لحظات حوادث آينده آن را مي توانيم پيش بيني كنيم و نتيجه اين نظام و ترتيب آن است كه اوضاع فلكي‌ها هزار ميليون سال است كه به همين حال باقيمانده است.» (راز آفرينش انسان،1335، 28) اين نكته نيز قابل توجه است كه خورشيد هرچند در وسط منظومه شمسي ظاهرا بدون حركت ثابت مانده است ولي نبايد فراموش كرد كه آن هم به اتفاق تمام سيارات و اقمارش در دل كهكشاني كه به آن تعلق دارد به سوي نقطه معيني(ستاره معروف وگا) در حركت و اين حركت نيز نظم و سرعت معيني دارد. (مكارم شيرازي،1374، 23/102-101) این تفاسیر و بیانات علمی ثابت می‌کندنظمی که در منظومه شمسی وجود دارد خود مصداق رحمت الهی است زیرا اگرکوچکترین خلل در کار عالم بود زندگی بر روی کره زمین غیرممکن می‌شد. 3-1-4-2- سجده گیاه(وَالنَّجمُ وَالشَّجَرُ يَسجُدانِ) "نجم" معني معروفش ستاره است ولي به گياه هم اطلاق مي شود.(ابن منظور،414ق، 12/568) در زبان عرب "نجم" به معني روييدن است،گياهي كه از زمين مي رويد،به آن "نجم" مي گويند،همچنين به ستاره هم به اعتبار اينكه طلوع مي كند "نجم" گفته مي شود.(طريحي،1375، 6/173) عرب به اعتبار اينكه ستاره از ديد انسان مخفي است و بعد طلوع مي كند آن را نجم مي نامد و به گياه از آن جهت كه مخفي است يعني در زمين پيدا نيست،و سپس از زمين مي رويد نجم مي گويند. مراد از "نجم" در اين آيه هر روييدني است كه از زمين سر برمي آورد و ساقه ندارد،و كلمه "شجر" به معناي روييدني هايي است كه ساقه دارند،و همين تفسير صحيح تر است زيرا كلمه نجم را با شجر جمع كرده است. تمام مواد غذايي انسانها در اصل از گياهان گرفته مي شود،با اين تفاوت كه قسمتي را انسان مستقيماً مصرف مي كند،و قسمت ديگري صرف تغذيه حيواناتي مي شود كه جزء مواد غذايي انسانها است،اين معني حتي در مورد حيوانات دريايي نيز صادق است،زيرا آنها نيز از گياهان بسيار كوچك تغذيه مي كنند كه ميليونها ميليون از آن در هر گوشه و كنار دريا در پرتو نور آفتاب مي رويد و در لابه لاي امواج در حركت است.به این ترتیب گیاهان مظهر و نمادی از رحمت خدا نسبت به انسانند. "نجم" انواع گياهان كوچك و خزنده(مانند بوته كدو،خيار و امثال آنها) و "شجر" و انواع گياهان ساقه دار مانند غلات و درختان ميوه و غير آن را شامل مي شود.(مكارم شيرازي،1374، 23/103) و سراينكه خداوند گياهان بي ساق را مقدم آورده است شايد به اين دليل باشد كه نباتات از قبيل گندم و جو و باقي حبوبات هم از حيث عدد زيادترند و هم از حيث فائده مهمتر و نيز احتياج به آنها بيشتر است.( اصفهاني،1361، 12/9) 3-1-4-3-انواع سجده در قرآن مجيد درآيات مختلف سخن از "سجود" عمومي موجودات جهان و همچنين "تسبيح" و "حمد" و "صلاَة"(نماز) به ميان آمده است و تاكيد شده كه اين عبادات چهارگانه مخصوص انسانها نيست بلكه حتي موجودات ظاهرا بي جان نيز در آن شركت دارند. موجودات عالم داراي دو گونه سجده اند: 1.سجده تكويني 2.سجده تشريعي خضوع و تسليم بي قيد و شرط آنها در برابر اراده حق و قوانين آفرينش و نظام حاكم براين جهان همان سجود تكويني آنها است كه تمام ذرات موجودات را شامل مي شود، حتي سلولهاي مغز فرعونها و نمرودها و منكران لجوج،و تمام ذرات وجود آنها مشمول اين سجود تكويني هستند. به گفته جمعي از محققان تمامي ذرات جهان داراي نوعي درك وشعورند و به موازات آن در عالم خود،حمد و تسبيح خدا مي گويند،و سجود و صلات دارند،حال اگر اين نوع درك و شعور را نپذيريم لااقل تسليم و خضوع آنها در برابر همه نظامات هستي به هيچ وجه قابل انكار نيست. "سجود تشريعي" همان نهايت خضوعي است كه از صاحبان عقل و شعور و درك و معرفت در برابر پروردگار تحقق مي يابد.(مكارم شيرازي،1374، 14/50) تعبير"یسجدان" (اين دو سجده مي كنند) اشاره به تسليم بي قيد و شرط آنها در برابر قوانين آفرينش و در مسير منافع انسانهاست،مسيري كه خدا براي آنها تعيين كرده و آن را بي كم و كاست مي پيمايند. و همچنین اشاره‌ای به اسرار توحیدی آنها نیز هست،زیرا در هر برگ و هر دانه گیاهی آیات عجیبی از قدرت و علم پروردگار وجود دارد. (همان، 23/103) شاید خداوند سجده گیاهان را تذکری برای ما انسانها قرار داد تا بندگی خدا را به‌جا بیاوریم و صراط مستقیم را بهترطی کنیم و به هدف نهایی که سعادت ابدیست نائل شویم و این خود از مصادیق رحمت خداوند است. 3-1-5- رفع سماء و وضع میزان «وَ السَّماء رَفَعَها وَ وَضَعَ المیزانَ» یکی از نعم بزرگ الهی این است که کرات جوی از شمس و قمر و کواکب و طبقات آسمان ها را محیط و بالای سر اهل زمین مقرر فرمود تا آثار و فوائد آنها به اهل زمین برسد و استفاده کنند.(طیب،1378، 12/372) در برخی از اخبار آمده که منظور از سماء پیامبر(ص) است که به جانب خودش بلندش نموده است و مقام رسالت و خاتمیت و افضلیت به او عنایت کرده و در آخرت مقام محمود و شفاعت اعطا فرموده است. (مجلسی،1403ق، 2/64 و حکیمی،1380، 2/669) «وَ وَضَعَ المیزانَ» میزان اقسام زیادی دارد: 1.دین مقدس اسلام خالی از افراط و تفریط و صراط مستقیم 2.قرآن ممیز بین حق و باطل 3.عدل در معاشرت نه ظلم و تعدی و نه ضعف و مستی 4.در باب معاملات نه زیاد بگیرید و نه کم بفروشید 5.عدل در صرف مال نه اسراف و نه تفریط 6.عدل در دین نه چیزی بر دین بی‌افزایید و بدعتی بگذارید و نه چیزی از دین را منکر شوید و کسر گذارید. 7.عدل در عبادت نه رهبانیت و نه ترک معاشرت و نه غرق در دنیا و غفلت از آخرت 8.عدل در حقوق نه حق کسی را پامال کنید و نه زائد از حقش انتقام کشید 9.عدل در علم و عارف نه سفسطه و وسوسه و شبهات سوفسطاییی و نه جهل و کوتاهی(طیب،1378، 12/372) 10.امیرالمؤمنین (عروسی الحویزی،1415ق، 4/568) خلاصه در کلیه امور به میزان عدل رفتار شود حتی در خوراک و خواب و گفتار و کردار و... تمام آنها را خداوند میزان معینی نصب فرموده و وضع نموده است. لذا می فرماید: «الّا تَطغَوا فِی المیزانِ» یعنی هدف از قرار دادن میزان درعالم هستی این است که شما هم میزان را رعایت کنید و در آن طغیان نکنید. اگر میزان و قانون از عالم بزرگ برچیده شود رو به فنا ونابودی می رود و اگر زندگی انسانها فاقد نظام و میزان باشد نابود خواهد شد. خداوند در آیه شریفه قوانین حاکم بر عالم کبیر را با قوانین حاکم بر عالم صغیر(زندگی انسان) هماهنگ می شمرد و این حقیقت توحید است که اصول حاکم همه جا یکی است.(مکارم شیرازی،1374، 23/108) خداوند بار دیگر روی مسأله عدالت و وزن تکیه کرده می فرماید:«وَ أَقِیمُوا الوَزنَ بِالقِسطِ وَ لا تُخسِرُوا المِیزانَ» (وزن را براساس عدالت برپا دارید و در میزان کم و کسر نگذارید) در این آیات "میزان" سه بار تکرار شده است بدون اینکه از ضمیر استفاده شود و این نشان دهنده این است که میزان در این سه آیه به سه معنی متفاوت آمده است که استفاده از ضمیر جوابگوی آن نیست و تناسب آیات نیز چنین ایجاب می کنند،زیرا در مرحله اول سخن از میزان و معیار و قوانینی است که خداوند در سراسر عالم هستی قرار داده است. در مرحله دوم سخن از عدم طغیان انسانها در تمام موازین زندگی فردی و اجتماعی است که طبعاً دایره محدودتری دارد. و در مرحله سوم روی مسأله وزن به معنی خاص آن تکیه کرده و دستور می دهد که در سنجش و وزن اشیاء به هنگام معامله چیزی کم و کسر نگذارندو این مرحله محدودتر است. به این ترتیب انسجام جالبی در آیات به صورت سلسله مراتب در مسأله میزان و سنجش به کار رفته است،که از دایره ای بزرگ به دوائر کوچکتر منتقل می شود. اهمیت میزان به هر معنی در زندگی و حیات انسان چنان است که هرگاه همین مصداق محدود و کوچکش یعنی "ترازو" را یک روز از زندگی حذف کنیم برای مبادله اشیاء،گرفتار دردسرها و هرج و مرج ها و دعواها و نزاع ها خواهیم شد. به همین مناسبت هرگاه مفاهیم گسترده تر آن حذف شود نابسامانی افزونتر و بی حساب است.(همان،23/109) با این تفاسیر روشن می شود که اگر در بعضی از روایات "میزان" به وجود"امام"(ع) تفسیر شده به خاطر آن است که وجود مبارک امام معصوم وسیله ای است برای سنجش حق از باطل و معیاری است برای تشخیص حقایق و عامل موثری برای هدایت است. نتیجه اینکه همۀ این آیات در مقام ذکر نعمتهای الهی است و روشن می شود که وجود"میزان" چه در کل جهان هستی و چه در جامعه انسانیت و روابط اجتماعی و چه درکارو کسب و تجارت همه از نعمتهای گرانبهای خداوند است. 3-1-6- خلقت زمین «وَالأَرضَ وَضَعَها لِلأَنامِ» کلمه "انام" به معنای"مردم" است ولی بعضی آن را به معنی "جن و انس" تفسیر کرده اند. (مصطفوی،1360، 1/164) بعضی دیگر گفته اند که به معنی هر جنبنده ای است که روی زمین راه برود.(زمخشری،1407ق، 4/444) البته بعضی از ارباب لغت و مفسران آن را به مطلق "خلق" نیز تفسیر کرده اند ولی قرائن موجود و خطابهای سوره که متوجه انس وجن است نشان می دهد که منظور از آن در اینجا همان انس وجن است. قرآن در اینجا زمین را به عنوان یک موهبت الهی معرفی کرده و در آیات دیگر آن را به عنوان "مهاد"(گهواره) ذکر کرده که قرارگاه مطمئن و آرام و آماده ای برای انسانهاست که برای غالب مردم اهمیتش در حالت عادی درک نمی شود،اما هنگامی که یک زمین لرزه کوچک همه چیز را به هم می ریزد،و یا یک آتشفشان،شهری را زیر مواد مذاب و دود آتش دفن می کند،حقیقت روشن می شود که این زمین آرام چه نعمت و برکتی است. تعبیر به "وضع" در مورد زمین در برابر "رفع" در مورد"آسمان" علاوه بر لطف خاصی که در این مقابله است اشاره پرمعنایی به تسلیم بودن زمین و منافع آن در مقابل انسان است.(مکارم شیرازی،1374، 23/110) همانگونه که در آیه 15سوره ملک می فرماید: «هُوَ الَّذي جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في‏ مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ» (او کسی است که زمین را رام و مسخر شما قرار داد،در جاده ها و طرق مختلف آن حرکت کنید،و از رزق الهی که در آفریده شده است استفاده کنید). و به این ترتیب هشتمین نعمت بزرگ را در این سلسله مشخص می کند. 3-1-6-1- فواید زمین برای انسان الف :خواص میوه‌ها: «فِیهَا فاکِهَةٌ وَ النَّخلُ ذَاتُ الاَکمَام» (درآن میوه‌ها و نخلهای پرشکوفه است.) مراد از "فاکهة" هرگونه میوه است. (راغب اصفهانی،1412ق، 643) بعضی از مفسرین در تفاسیر خود فاکهة را به معنی میوه های غیرخرما گرفته اند ولی ذکر نخل در این آیه به صورت جداگانه به جهت اهمیت آنست و الّا خرما نیز جز گروه فاکهة می باشد.(قرشی،1371، 10/474) با پیشرفت دانش پزشکی و غذاشناسی اهمیت دارویی"خرما" نیز به ثبوت رسیده است.در خرما کلسیم وجود دارد که عامل اصلی استحکام استخوانهاست و نیز فسفر وجود دارد که از عناصر اصلی تشکیل دهنده مغز و مانع ضعف اعصاب و خستگی است،و قوه بینایی را می افزاید و نیز پتاسیم موجود است که فقدان آن را در بدن علت حقیقی زخم معده می دانند،وجود آن برای ماهیچه ها و بافتهای بدن بسیار پر ارزش است. این سخن امروزه در میان غذاشناسان معروف است که خرما از سرطان جلوگیری می کند،زیرا آمارهایی که در این زمینه تهیه شده نشان می دهد در مناطقی که خرما بیشتر می خورند ابتلا به سرطان کمتر است و اعراب و صحرانشینان که در فقر غذایی به سر می برند بواسطه خوردن خرما هرگز مبتلا به سرطان نمی شوند،عامل این موضوع را وجود "منیزیم" می دانند. قند فراوانی که در خرما وجود دارد از سالم ترین قندها است که حتی در بسیاری از موارد مبتلایان به بیماری قند نیز می توانند براحتی از آن استفاده کنند. دانشمندان در خرما 13 ماده حیاتی و 5نوع ویتامین کشف کرده اند که آن را به صورت یک منبع غذایی غنی و بسیار پر ارزش درآورده است.(پاک نژاد ،1361؛ 7/60) به همین دلیل در روایات اسلامی نیزروی این ماده غذایی تاکید فراوان دیده می شود،از حضرت علی(ع) نقل شده که فرموده است: «کل،التمرفان فیه شفاء من الا دواء» (ابن بابویه،1415،546) (خرما بخورید که شفای بیماریهاست.) ونیز روایت شده که بسیاری از اوقات غذای علی(ع) را نان و خرما تشکیل می داد. و در روایت دیگر آمده" خانه ای که در آن خرما نیست اهل آن خانه در واقع گرسنه اند"(قمی،بی تا، 1/125) خداوند در سوره مریم غذای او را هنگام تولد نوزاد رطب قرار داد، به همین دلیل مفسران چنین استفاده کرده اند که یکی از بهترین غذاها برای زنان بعد از وضع حمل،رطب(خرمای تازه) می باشد.( مکارم شیرازی،1374، 13/46) حتی از پاره ای از روایات استفاده می شود که بهترین غذای زن باردار و داروی او رطب است. «ما تاکل الحامل من شی ءِ و لا تنداوی به افضل من الرطب» (عروسی حویزی،1415ق، 3/230) "اکمام" جمع "کم" (بر وزن جن) به معنی غلافی است که روی میوه را می پوشاند و "کم" (بر وزن قم) به معنی آستینی است که دست را می پوشاند و "کمة" (بر وزن قبة) به معنی عرقچین است که برسر می گذارند. (راغب اصفهانی، 1412ق، 726) فخر رازی در تفسیر خود "اکمام" را به پوسته ای تفسیر می کند که میوه در آن قرار دارد.(فخر رازی،1425ق، 29/345) و (مراغی،بی تا، 27/108) بعضی از مفسرین نیز آن را به عنوان وعاء الثمره(ظرف میوه) تفسیر کرده اند. ظاهر این است که همه این تفسیرها به یک معنی باز می گردد،از آنجا که یکی از ظریفترین و دقیقترین مسائل در جهان موجودات زنده مسأله بارور شدن در رحم و تولد آنها است قرآن مخصوصاً روی آن تکیه کرده است،چه در عالم جانداران و چه در گیاهان. فقط خداوند می داند که کدامین نطفه در کدامین رحم و در چه زمانی منعقد می شود،و کی متولد میگردد،کدام میوه بارور می گردد و کی غلاف و پوسته خود را می شکافد و سر بیرون می زند. (مکارم شیرازی،1374، 20/316) انتخاب این توصیف در مورد میوه درخت نخل که در آغاز در غلافی پنهان است و سپس غلاف را می شکافد و خوشه نخل به طرز جالبی بیرون می ریزد،ممکن است به خاطر زیبایی خیره کننده آن باشد، و یا به خاطر منافعی که در همان غلاف نهفته است و دارای عصاره اسانس مخصوص است که هم جنبه غذایی دارد و هم دارویی و از همه گذشته این غلاف همچون رحم مادر، فرزندان نخل را تا مدتی در خود پرورش می دهد و از آفات حفظ می کند و هنگامی که توانستند راه خود را در برابرهوا و نور آفتاب ادامه دهند غلاف جدا می شود و کنار می رود. ازهمه گذشته وضع خاص میوه این درخت که نخست در غلاف است و بعد به صورت خوشه ای بیرون می آید چیدن آن را سهل و آسان می سازد،و اگر بنا بود درخت نخل باآن طول قامت میوه های پراکنده فی المثل همچون درخت سیب داشت چیدنش بسیار مشکل بود.(همان، 23/112) ب:آفرینش حبوبات،گلها و گیاهان معطر «وَالحَبُّ ذُوالعَصفِ وَ الرَّیحَانُ» (و در زمین دانه هایی است همراه با ساقه و برگهایی که به صورت کاه درمی آید و همچنین گیاهان خوشبو و معطر) "حب" به معنی دانه از جمله گندم،جو،برنج،ارزن و... است و عصف کاهی است که دانه را از آن جدا می کنند و غذایی برای چهارپایان است.( حسینی شاه عبدالعظیمی،1363، 12/405) "ریحان" به معنای همه گیاهان معطر(چون نعناء و مرزه و ریحان فارسی و آویشن و پونه و امثال آنهاست). (طباطبایی،1417ق، 19/98) نزد اکثر مفسران ریحان به معنی روزی انسانهاست ولی در این آیه مناسب همان معنای اولی است. (کاشانی،1336، 9/115) نتیجه اینکه خداوند در زمین برای بندگانش نعمتهایی قرار داده که بعضی از آنها خوردنی است و بعضی بو کردنی که تمام جسم و جان را معطر می کند و روح را آرامش و نشاط می بخشد وبدین گونه نعمتهایش را بر انسان تمام کرده و این نهایت مهر و لطف‌ و رحمت خداوند می‌باشد که شامل حال بندگان شده است. « فَبِاَیُّ ِ ءالاء رَبِکُما تُکَذِّبان» (پس کدامین نعمتهای پروردگار را تکذیب می کنید؟) مخاطب در آیه جن و انس است.کلمه "آلاء" جمع الی(بر وزن شنی) به معنای نعمت است و خطاب در آیه متوجه عموم جن و انس می باشد زیرا در آیات بعد که می فرماید:«سَنَفرُغُ لَکُّم أَیُّهَ الثَّقَلانِ»و «یا مَعشَرَ الجِنِّ وَ الإنسِ» و «یُرسَلُ عَلَیکُما شَواظٌ...» صریحاًخطاب را متوجه انس و جن کرده است. (طباطبایی،1417ق، 19/99) بعضی از مفسرین گفته اند: خطاب در آیه متوجه مرد و زن از بنی آدم است.و یا بعضی دیگر گفته اند: خطاب در«رَبِکُما» در حقیقت دو خطاب به یک طایفه است،و دو بار انسان را خطاب کرده "ربّک ربّک" یعنی ای انسان به کدام از نعمت های پروردگارت،پروردگارت تکذیب می کنی و این تفاسیر صحیح نمی باشد. (آلوسی،1415ق، 14/104) این آیه شریفه در این سوره 31بار به صورت استفهام تقریری تکرار شده و جن و انس را در مقام اقرار قرار داده است تا در برابر نعمتهای گرانبها و پرارزش که سراسر زندگی آنها را در برگرفته و هریک نشانه روشنی از قدرت و لطف و مهر پروردگار است بیندیشند و بی آنکه نیاز به تعلیم دیگری باشد از عقل خود این سؤال را بپرسند که "آیا هیچیک از نعمتهای الهی قابل انکار است"؟ (حسینی،1363، 12/406) از امام صادق(ع) در تفسیر این آیه روایت شده که فرمودند: خداوند«فَبِاَیُّ ِ ءالاء رَبِکُما تُکَذِّبان» را تکرار کرد تا نزد اقرارکنندگان تقریر و نزد تکذیب کنندگان توبیخ و سرزنش باشد. لذا از نبی اکرم(ص) روایت شده:آنگاه که این سوره بر مردم خوانده شد و ساکت شدند و چیزی نگفتند فرمود: جواب جنّ بهتر از شماست،چون وقتی این آیه را بر آنان خواندم گفتند:پروردگارا ما هیچ یک از نعمتهای پروردگارمان را تکذیب نمی کنیم. (گنابادی،1408ق،4/132) به همین دلیل در روایات تاکید شده که مؤمنان بعد از ذکر این آیه،جمله "لا بشی ء من آلائک ربِّ اُکَذّب"،(پروردگارا ما هیچ یک از نعمتهای تو را تکذیب نمی کنیم) را تکرار کنند. (مکارم شیرازی،1374، 23/113) 3-1-7- مراحل خلقت انسان «خَلَقَ الإنسانِ مِن صَلصلٍ کَالفَخَّارِ» (انسان را از گل خشکیده ای سفال مانند،آفریده) "صلصال" به معنی گل خشکیده ای است که صدا می دهد،زیرا صلصل در اصل صدا کردن است. (قرشی،1371، 4/146) و مراد از"انسان" در اینجا نوع آدمی است و منظور از"خلقت انسان" از صلصالی چون سفال، این است که خلقت بشر بالاخره منتهی به چنین چیزی می شود.(طباطبایی،1417ق، 19/99) به عقیده اکثر مفسرین، مراد ازانسان،شخص آدم(ع) است.(آلوسی،1415ق،14/104)و(ابوالفتوح رازی، 1408ق،18/252) ولی به قرینه اینکه کلمۀ "انسان" اسم جنس است نه اسم شخص،منظور از انسان،نوع انسان است به اعتبار اینکه خلقت اولی انسان به گل خشکیده ای ختم می شود نه اینکه مقصود انسان معینی باشد. "فخّار" از ماده "فخر" گرفته شده و به معنی کسی است که بسیار فخر کند و از آنجا که اینگونه اشخاص آدمهایی تو خالی و پر سرو صدا هستند این کلمه به کوزه و هرگونه "سفال" به خاطر سروصدای زیادی که دارد اطلاق شده است.( راغب اصفهانی،1412ق، 627) خداوند در این آیه و آیات مختلف قرآن مراحل آفرینش انسان را ذکر کرده که انسان در آغاز خاک بوده «خَلَقنَکُم مِن تُرَابٍ» (حج/5)،سپس با آب آمیخته شده و به صورت گل درآمده:«خَلَقَکُم مِّن طِینٍ»(انعام/2)و بعد به صورت "گل بدبو"(لجن) درآمد «مِن حَمَاءٍ مَسْنُونٍ»(حجر/28)،سپس حالت چسبندگی پیدا کرد«مِنْ طِينٍ لازِبٍ»(صافات/11) و بعد به صورت "خشکیده" درآمد و حالت "صلصال کالفخار" به خود گرفت. در حقیقت این تعبیرات بیانگر یک واقعیت است که با مسائل تربیتی انسان پیوند مهمی دارد و آن اینکه ماده اولیه انسان بسیار بی ارزش و بی مقدار و از حقیرترین مواد روی زمین بوده،اما خداوند بزرگ از چنین ماده بی ارزش چنان مخلوق پرارزشی ساخت که گل سرسبد جهان آفرینش شد. وهمچنین اشاره‌ای است به اینکه ارزش واقعی انسان را همان "روح الهی" و نفخه ربانی که در آیات دیگر قرآن(مانند آیه 25 سوره حجر) آمده تشکیل می دهد،تا باشناخت این حقیقت راه تکامل خود را به خوبی دریابد و بداند که از کدامین مسیر باید برود تا ارزش واقعی خویشتن را در عالم هستی بازیابد. (مکارم شیرازی،1374، 23/119) بیان مراحل خلقت انسان تذکری است برای ما انسانها تا از این راه به گوشه‌ای از عظمت آفریدگارمان پی ببریم و به نعمت‌هایی که خدا به ما ارزانی داشته توجه کنیم و شکر او را به جا آوریم. 3-1-8- خلقت جن «وَ خَلَقَ الجَآنَّ مِن مّارِجٍ مِّن نَّارٍ» (و جن را ازشعله های مختلط و متحرک آتش آفرید.) "مارج" به معنای زباله خالص و بدون دود آتش است. (طباطبایی،1417ق، 19/99) در قاموس آمده:"مَرَجَ" به معنای آمیختن است.(قرشی،1371، 6/247) منظور از اختلاط،شعله مختلف آتش است،زیرا هنگامی که آتش شعله ور می شود گاه به رنگ سرخ،گاه به رنگ زرد،گاه به رنگ آبی،و گاه به رنگ سفید درمی آید.(کاشانی،1336، 9/116) اساس آفرینش نعمتی است که باید جنّیان سپاسگزار آن باشند که خدا به آنان چنان قوتی بخشید که یکی از آنان تخت بزرگی همچون تخت بلقیس،ملکه سبا را از یمن به فلسطین در مدت زمان کوتاهی انتقال داد که حتی زمانش از زمین بلندشدن سلیمان(ع) از جایگاه خودش کوتاهتر بود!پس هنگامی که هریک از جنّیان به اصل خود نظر افکنند به نعمتهایی که خداوند به آنها ارزانی داشته متوجه آن خواهند شد که هر شرف و بزرگواری که دارند از فضل خداوند متعال است،پس چگونه می توانند آیات او را تکذیب کنند؟ خداوند هرکدام از انس وجن را از ماده ای آفریده که با خواسته ها و نقش هریک از ایشان در زندگی تناسب دارد،بنابراین انسان را از گلی سست و بدبو آفرید،ولی به او عقل و علم بخشید و استحکام عنایت کرد تا آن حد که می تواند جن را مسخّر خود سازدو جن را از آتش آفرید و در بعضی از امور به او قوت بخشید ولی این اختلاف در آفرینش به معنی تمایز عنصری به عنصر دیگر نیست،بدین سبب ارزش به عمل صالح بستگی دارد،خواه از صلصال صادر شده باشد،یا از آمیخته ای از آتش و این بدین معنا نمی باشد که یکی رب و پروردگار است که باید توسط دیگری که مربوب و پرورده است پرستش شود،بلکه آنان دو آفریده اند و خدای یگانه ای به نام الله دارند. (مدرسی،1419ق، 14/299) خداوند با بیان مراحل خلقت جن وانس این دو را مورد خطاب قرار داده است تا تفکری درباره خلقتشان داشته باشندکه از چه ماده و عنصر ضعیفی آفریده شده‌اند.اختلاف در آفرینش آنها برتری یکی بر دیگری نیست بلکه ارزش هر یک به عمل صالح آنها بستگی دارد و این تذکر و یادآوری جلوه‌ای از رحمت حق است تا هریک به ارزش واقعی خود پی ببرنند و راه تکامل خود را بهتر طی نمایند و این همه نعمت را که خداوند دراختیار هر یک قرار داده را انکار نکنند. 3-1-8-1- مشخصات جن در قرآن مشخصات زيادي درباره جن در قرآن ذكر شده است از جمله اينكه: 1.موجودي است كه از شعله آتش آفريده شده برخلاف انسان كه از خاك آفريده شده است. «وَ خَلَقَ الجَانَّ مِن مارِجٍ مِن نارٍ» (رحمن/15) 2.داراي علم و ادراك و تشخيص حق از باطل و قدرت و استدلال است.(آيات مختلف سوره جن) 3.داراي تكليف و مسئوليت است.(آيات سوره جن و الرحمن) 4. گروهي از آنان مؤمن صالح و گروهي كافرند«وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِکَ» (جن/11)
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** 5 .آنها داراي حشر و نشر و معادند «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» (جن/6) 6.آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگيري و استراق سمع داشتند و بعداً ممنوع شدند. «وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً» (جن/9) 7.آنها با انسانها ارتباط برقرار مي كردند و با آگاهي محدود كه نسبت به بعضي از اسرار نهاني داشتند به اغواي انسانها مي پرداختند. «وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً» (جن/6) 8.در ميان آنها افرادي يافت مي شوند كه از قدرت زيادي برخوردارند، همانگونه كه در ميان انسانها چنين است. «قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتيکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمينٌ» (نمل/39) (يكي از گردنكشان جن به سليمان گفت من تخت ملكه سبا را پيش از آنكه از جاي برخيزي از سرزمين او به اينجا مي آورم) 9.آنها قدرت بر انجام بعضي كارهاي مورد نياز انسان را دارند «وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ...يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحاريبَ وَ تَماثيلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ» (سبا/13-12) (گروهي از جن پيش روي سليمان به اذن پروردگار كار مي كردند و براي معبدها،تمثالها و ظروف بزرگ، غذا تهيه مي كردند). 10.خلقت آنها در روي زمين قبل از خلقت انسانها بوده است «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ» (حجر/27) از آيات قرآن به خوبي استفاده مي شود كه برخلاف آنچه در افواه مردم مشهور است و آنها را"از ما بهتران" مي دانند،انسان نوعي است برتر از آنها،به دليل اينكه تمام پيامبران الهي از انسانهاي برگزيده شدند و آنها به پيامبر اسلام كه از نوع بشر بود ايمان آوردند و از او تبعيت كردند و اصولا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شيطان كه بنابر تصريح قرآن،آن روز از (بزرگان)طايفه جن بود (كهف/50) دليل بر فضيلت نوع انسان بر جن مي باشد. اينها مطالبي است كه از قرآن مجيد درباره اين موجود ناپيدا استفاده مي شود كه خالي از هرگونه مسائل غير علمي است،ولي مردم عوام و ناآگاه خرافات زيادي درباره اين موجود ساخته اند كه با عقل و منطق جور نمي آيد،و به همين جهت يك چهره خرافي و غيرمنطقي به اين موجود داده كه وقتي كلمه جن گفته مي شود مشتي خرافات نيز با آن تداعي مي شود از جمله اينكه آنها را با اشكال غريب و عجيب و وحشتناك و موجوداتي دم دار و سم دار،موذي و پرآزار،كينه توز و بدرفتار كه ممكن است از ريختن يك ظرف آب داغ در يك نقطه خالي، خانه هايي رابه آتش كشند و موهوماتي از اين قبيل. در حالي كه اگر موضوع وجود جن از اين خرافات پيراسته شود، اصل مطلب كاملا قابل قبول است كه هيچ دليل بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما مي بينيم،نداريم،بلكه علماء و دانشمندان علوم طبيعي مي گويند: موجوداتي را كه انسان با حواس خود مي تواند درك كند،در برابر موجوداتي كه با حواس قابل درك نيستند ناچيز است. و نيز دانشمندان مي گويند: چشم ما رنگهاي محدود را مي بيند، و گوش ما امواج صوتي محدودي را مي شنود، رنگها و صداهايي كه با چشم و گوش ما قابل درك نيست بسيار بيش از آن است كه قابل درك است. با وجود اين حقايق،جاي تعجب نيست كه انواع موجودات زنده اي در اين عالم وجود داشته باشند كه انسانها نمي توانند با حواس خود آنها را درك كنند.(مكارم شيرازي،1374، 25/156) نتيجه اينكه از يك سو قرآن كلام ناطق صادق،خبر از وجود جن با ويژگيهايي كه در بالا ذكر شد داده است و از سوي ديگر هيچ دليل عقلي بر نفی آن وجود ندارد،بنابراين بايد آن را پذيرفت و از توجيهات غلط و ناروا برحذر بود همانگونه كه از خرافات عوام در اين قسمت بايد اجتناب كرد. اين نكته نيز قابل توجه است كه جن گاهي بر يك مفهوم وسيعتر اطلاق مي شود كه انواع موجودات ناپيدا را شامل مي شود اعم از آنها كه داراي عقل و دركند و آنها كه عقل و درك ندارند و حتي گروهي از حيواناتي كه با چشم ديده مي شوند و معمولا در لانه ها پنهانند،نيز در اين معني وسيع وارد است. روايتي در اين باره از پيامبر(ص) نقل شده است كه فرمود: «خلق الله الجن خمسة اصناف: صنف كالريح في الهواء، و صنف حيّات و صنف عقارب،و صنف حشرات الارض،و صنف كبنی آدم عليهم الحساب و العقاب» (قمي،1414ق، 1/186) (خداوند جن را پنج صنف آفريده است:صنفي مانند باد درهوا(ناپيدا هستند) و صنفي به صورت مارها و صنفي به صورت عقربها و صنفي به صورت حشرات زمين اند و صنفي از آنها مانند انسانند كه بر آنها حساب و عقاب است) با توجه به این روايت و مفهوم گسترده آن،بسياري از مشكلاتي كه در روايات و داستانها در مورد جن گفته شده است،حل خواهد شد.مثلا در بعضي از روايات از اميرالمؤمنان(ع) مي خوانيم كه فرمود: «لا تشرب الماء من ثلمة الاناء و لا من عروته فان الشيطان يقعد علي العروة و الثلمة» (كليني،1407ق، 6/385) (از قسمت شكسته ظرف و طرف دستگيره آب نخوريد زيرا شيطان روي دستگيره و قسمت شكسته مي نشيند). با توجه به اينكه شيطان از جن است و با توجه به اينكه جاي شكسته ظرف و همچنين دسته آن محل اجتماع انواع ميكرب هاست، بعيد به نظر نمي رسد كه جن و شيطان به مفهوم عام اينگونه موجودات را نيز شامل شود هرچند معني خاصي دارد كه به معنای موجودي است كه داراي فهم و شعور و مسئوليت و تكليف است و روايات در اين زمينه فراوان است.(مكارم شيرازي،1374، 25/157) 3-1-9- مشرقين و مغربين «رَبُّ المَشرِقَينِ وَ رَبُّ المَغرِبَينِ» (پروردگار دو مشرق وپروردگار دو مغرب) منظور از دو مشرق،مشرق تابستان و مشرق زمستان است،كه به خاطر دو جا بودن آن دو چهار فصل پديد مي آيد،و ارزاق روزي خواران انتظام مي پذيرد.(طباطبايي،1417ق، 19/99) طبرسي در مجمع البيان گفته است مراد از دو مشرق،مشرق خورشيد و ماه است و مراد از دو مغرب هم دو مغرب آن است.(طبرسي،1372، 9/304) با توجه به حديثي از اميرالمومنين كه در تفسير اين آيه فرمودند معني اول مناسبتر به نظر مي رسد. «ان مشرق الشتاء علي حده،و مشرق الصيف علي حده،اما تعرف ذلا من قرب الشمس و بعدها» (مشرق(آغاز) زمستان جداگانه است،و مشرق(آغاز) تابستان جداگانه است آيا نمي بيني كه خورشيد در اين دو فصل نزديك و دور مي شود(اشاره به بالا آمدن خورشيد درآسمان در فصل تابستان و پايين رفتن در فصل زمستان است)).( عروسي حويزي،1415ق، 5/190) اين آيه كريمه در حقيقت توجه ما را به حركت انتقالي زمين برگرد خورشيد جلب مي كند كه هرسال يك دور آن به پايان مي رسد و سبب پيدايش چهار فصل سال مي شود و در ضمن آن ، روزانه محل برآمدن صبحگاهي خورشيد از افق(مشرق)و فرو رفتن شامگاهي آن در افق(مغرب) تغيير مي پذيرد تا بارديگر در اول سال بعد به همان نخستين منزل برسد و از آنجا طلوع كند.و در مقابل طلوع چنين كيفيتي عيناً براي فرو رفتن خورشيد در مغرب پس از پايان روز پيش مي آيد.و آيه همچنين حركت وضعي زمين را برگرد خودش به ياد ما مي آورد كه هر روز يك بار انجام مي شود و نيز از شب و روز سخن مي گويد كه نتيجه اي از اين گردش است كه آن نيز مسير انسان را كامل مي كند و در خدمت مصالح و خواسته هاي او در زندگي است و از جمله خواب و آسايش او در شب و فعاليت و كوشش او در روز،با توجه به علم امروز زمين به دو نيمكره تقسيم شده كه اگر نيمه اول با طلوع آفتاب مقابل باشد،در نيمه ديگرش آفتاب غروب كرده است و عكس اين نيز درست مي باشد وبنابراين دو مشرق و مغرب وجود دارد كه پياپي براي كره زمين به وجود مي آيند. نتيجه اينكه اين دو حركت نعمت است و نام الرحمن را براي انسان منعكس مي سازد،در آن هنگام كه انسان به رحمانيت پروردگار خويش معرفت داشته باشد و اينكه خداوند متعال هستي را به مصلحت مسخر ساخته است،خوشبين وفعال به زندگي مي پردازد و اطمينان دارد كه تلاش او بي حاصل نخواهد ماند و از اين خاستگاه به تفكر مي پردازد كه آفرينش او براي آن است كه رحمت و بخشندگي داشته باشد نه اينكه مايه عذاب شود و از سوي ديگر به زودي با زندگي پيرامون خويش يك همزيستي مثبت پيدا مي كند،بركوشش از آن روی اعتماد می‌کند که از آنچه خداوند سبحان برای او آفریده است به حد اعلی بهره گیرد و این هنگامی تحقق پيدا مي كند كه همه چيز از نعمتها و آلاء پروردگارش را برای خود بداند و اما اگر اين راتكذيب كند، سعي او بي حاصل مي ماند و اراده او سست مي شود و نفس او از امكان تسخير زندگي مأيوس مي ماند،چه بسيار آدمي كه برسياره زمين زيسته، بي آنكه درصدد آشناشدن با حركت ظاهري خورشيد و استفاده از آن در زندگي خود برآيد و به تحقق بخشيدن به هدفهاي شخصي و تمدني خويش بپردازد بدان سبب كه از رابطه خود با آن بي خبر مانده است،يا براين اعتقاد بوده است كه به سبب دوري خورشيد تسخير آن غيرممكن است و يا به خاطر او آفريده نشده است؟!و اكنون علم نوين براي ما تاكيد مي كند كه آن يك نعمت بزرگ الهي است و به سود انسان آفريده شده و با الهام از اين نكته جنبش آن بر محاسبات زماني انعكاس مي يابد و دانشمندان پيوسته به تحقيقات گوناگوني اشتغال دارند كه منظور از آنها تسخير خورشيد تا آخرين درجه ممكن و قرار دادن آن در خدمت هدفها و خواسته هاي انسان متمدن است.(مدرسي،1419ق، 14/299) 3-1-10- دریا کانون نعمت‌های الهی «مَرَّجَ البَحرَینِ یَلتَقِیَانِ» (دو دریا را پیش راند تا به هم رسیدند) «بَینَهُما بَرزَخٌ لا یَبغِیانِ» (اما در میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگری غلبه نمی کند!) این آیات در شرح نعمتهای پروردگار، سخن از دریاها به میان می آورد، اما نه همه دریاها بلکه کیفیت خاصی در پاره ای از دریاها که هم پدیده ای است عجیب و نشانه ای است از قدرت بی پایان حق و هم وسیله ای است برای پدید آمدن بعضی از متاع های مورد استفاده انسانها. ماده "مَرَجَ" بر وزن "فلج" به معنی مخلوط کردن است و یا فرستادن و رها نمودن است و در اینجا به معنی فرستادن و در کنار هم قرار دادن می باشد.(قرشی،1371، 6/248) منظور از این دو دریا به گواهی آیه 53 سوره "فرقان" دو دریای آب "شیرین" و "شور" است آنجا که می فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ البَحرَینِ هذَا عَذبٌ فُراتٌ وَ هذَا مِلحٌ اُجاجٌ وَ جَعَلَ بَینَهُمَا بَرزَخًا وَ حِجرًا مَحجُورًا» (او کسی است که دو دریا را درکنار هم قرار داده یکی گوارا و شیرین است و دیگری شور و تلخ و در میان آنها برزخی قرار داد تا با هم مخلوط نشوند.) قابل قبول ترین تفسیری که دربارۀ این دو آیه کرده اند این است که: مراد از دو دریا دو دریای معین نیست،بلکه دو نوع دریا است یکی شور که قریب سه چهارم کره زمین را در خود فرو برده که بیشتر اقیانوسها و دریاها را تشکیل می دهد و یکی هم دریاهای شیرین است که خدای تعالی آنها را در زمین ذخیره کرده و به صورت چشمه ها از زمین می جوشد و نهرهای بزرگ را تشکیل می دهد و مجدداً به دریاها می ریزد. این دو جور دریا یعنی دریاهای روی زمین و دریاهای داخل زمین همواره به هم اتصال دارند،هم در زیرزمین و هم در روی زمین و در عین اینکه "یلتقیان-برخورد و اتصال دارند" نه این شوری آن را از بین می برد و نه آن شیرینی این را، چون بین آن دو حاجز و مانعی است که نمی گذارد در وضع یکدیگر تغییری بدهند و آن مانع، خود مخازن زمین و رگه های آن است که نه می گذارد دریای شور به دریای شیرین تجاوز نموده و آن را مثل خود شور کند و در نتیجه زندگی جانداران را تهدید نماید و نه دریای شیرین به دریای شور تجاوز نموده است. و نیز به طور دائم دریاهای شور،دریاهای شیرین را از این راه کمک می کند که آب خود را به ابرها داده،و ابرها آن را بر زمین می بارد و زمین باران را در خود فرو برده مخازن خود را پر می کند و همین مخازن هم دریاهای شور را کمک نموده همانطور که گفتیم از زمین می جوشد و به صورت نهرهای کوچک و بزرگ به دریا می ریزد.(طباطبایی،1417ق، 19/100) پس معنای این دو آیه این است که خدای تعالی دو دریای شیرین و گوارا و شور و تلخ را مخلوط کرده،در عین اینکه تلاقی آن دو دائمی است،به وسیله مانعی که بین آن دو قرار داده نمی گذارد که یکدیگر را در خود مستهلک کنند و این صفت گوارایی آن را از بین ببرد و آن صفت شوری این را و در نتیجه نظام زندگی جانداران و بقای آن را تهدید کنند. 3-1-10-1: مروارید و مرجان «یَخرُجُ مِنهُمَا اللُّؤلُؤُ وَ المَرجَانُ» خداوند تنها نیازمندیهای ضروری ما را در دریاها قرار نداده،بلکه چیزهای کمالی و تجملی نیز در آن پدید آورده است. لؤلؤ و مرجان دو وسیله جالب زینتی است و در طب و معالجه بیماری‌ها نیز مورد استفاده قرار می گیرد،ضمناً مال التجاره و کالای خوبی است که از آن عوائد زیادی به دست می آید و روی این جهات به عنوان دو نعمت در آیات فوق به آن اشاره شده است. اما "لؤلؤ" که در فارسی آن را "مروارید" می گویند دانه شفاف و قیمتی است که در درون صدف در اعماق دریاها پرورش می یابد و هر قدر درشت تر باشد گرانبهاتر است و در طب موارد استعمال گسترده ای دارد،اطبای پیشین داروهایی از آن برای تقویت قلب و اعصاب و برطرف کردن انواع خفقان و حالت ترس و وحشت و تقویت کبد و رفع بدبویی دهان و سنگهای کلیه و مثانه و یرقان تهیه می کردند،حتی در بیماریهای چشم نیز از آن استفاده می نمودند. (تنکابنی،1080ق،123) و ( دهخدا،1339،184) "مرجان" بعضي آن را به معني لؤلؤهاي كوچك تفسير كرده اند ولي حقيقت چيز ديگر است،مرجان موجود زنده اي است شبيه شاخه كوچك درخت كه در اعماق درياها مي رويد و تا مدتها دانشمندان آن رانوعي "گياه" مي پنداشتند،ولي بعدا روشن شد كه نوعي حيوان است،هرچند به صخره هاي كف دريا مي چسبد و گاه منطقه وسيعي را مي پوشاند و تدریجا افزوده مي شود وجزائري تشكيل مي دهد كه به "جزائر مرجاني" معروف است. مرجان معمولاً در آبهاي ساكن نشو ونما مي كند و صيادان آن را از سواحل "درياي احمر" و "مديترانه" و بعضي نقاط ديگر صيد مي كنند. بهترين نوع مرجان زينتي "مرجان سرخ رنگ" است و هرقدر سرخ تر باشد قيمتي تر است و تشبيهات شعرا در اشعارشان نيز برهمين اساس است و بدترين نوع مرجان،"مرجان سفيد" است كه به طور فراوان يافت مي شود و در ميان اين دو "مرجان سياه" قرار دارد. مرجان نيز علاوه بر جنبه زينتی استعمال طبي دارد و خواص زيادي براي آن ذكر كرده اند،از جمله از آن داروهايي مي سازند كه براي تقويت قلب،دفع سم افعي،تقويت اعصاب،معالجه اسهال و خونريزي‌های رحم،بهره گيري مي كنند،و گفته اند براي بيماريهاي صرع نيز مفيد است. ( وجدي،1339،183) روايت است كه مراد از دو دريا و بحر حضرت علي(ع) بحر ولايت و حضرت فاطمه(س) بحر عصمت و نبوت است و ميان آنها فاصله و واسطه اي چون محمد(ص) است و از آن دو دريا حسن و حسين(ع) بيرون مي آيد كه عجيب نيست كه آن دو بزرگوار دو دريا بوده باشند براي وسعت فضل و مقامشان و زيادي خير ایشان و دريا را براي وسعتش بحر گويند.به همين دليل پيامبر(ص) به اسبي كه سوار شده و آن را به حركت و رفتن درآورده بود فرمود سپاس مي گويم خداي را كه آن را دريايي يافتم يعني آن را صاحب معاني بسيار و صفات پسنديده ديدم. (فرات كوفي،1410ق، 659) 3-1-10-2- كشتي وسيله حمل ونقل خداوند درادامه این بخش از نعمتها کشتی‌ها را که در حقیقت بزرگترین و مهم‌ترین وسیله حمل و نقل بشر در گذشته بوده است به عنوان یکی دیگر از مصادیق رحمت مطرح کرده است: «وَ لَهُ الجَوَارِ المُنشَأتُ فِي البَحرِ كَالأَعلَامِ» (و او راست كشتي‌هایی همانند كوه كه در دريا مي روند) كلمه "جواري" جمع جاريه است،كه به معناي كشتي است (راغب اصفهاني،1412ق، 194) وكلمه منشأت اسم مفعول از ماده انشاء است و انشاء هر چيز به معناي احداث و ايجاد و تربيت آن است.(طريحي،1375، 1/416) و كلمه "اعلام" جمع "علم" به فتحه عين و لام است كه به معناي كوه است. (قرشي،1371، 5/34) با وجود اينكه كشتي ها را انسان ها مي سازند خداوند آنها را ملك خود دانسته و آن بدين جهت است كه تمامي سبب هايي كه در ساختن كشتي دخالت دارند،از چوب و آهن و ساير اجزايي كه كشتي از آن تركيب مي يابد و انساني كه اين اجزاء را تركيب مي كند و صورت كشتي به آن مي دهد و نيز شعور اين انسان و فكر و اراده اش همه مخلوق خدا و مملوك اوست،قهرا نتيجه عمل انسان هم كه يا كشتي است و يا چيز ديگر ملك خداي تعالي است. پس منعم حقيقي كشتي ها به انسان،خداست،چون خداي تعالي به انسانها الهام كرد كه چگونه كشتي بسازند و اينكه چه منابع و آثاري بر اين وضع هست،و نيز راه استفاده از منافع بسيار آن را او الهام فرموده است. (طباطبايي،1417ق، 19/101) 3-1-11- فنا و بقا «كُلَّ مَن عَلَيها فَانٍ» (تمام كساني كه بر روي زمين زندگي مي كنند فاني شوند) خداوند در اين آيات مسأله فنا را در زمره نعمت هاي خود قرار داده است و آن ممكن است از اين نظر باشد كه اين فنا به معني فناي مطلق نيست،بلكه دريچه اي است به عالم بقاء و این دنیا و گذرگاهي است كه شرط وصول به سراي جاويدان عبور از آن است. دنيا با تمام نعمتهايش زنداني است براي مؤمن و خروج از اين دنيا آزاد شدن از اين زندان تنگ و تاريك است. و يا از اين نظر كه ذكر نعمتهاي فراوان گذشته ممكن است باعث غفلت و غرق شدن گروهي در زندگي دنيا و انواع خوردنيها و نوشيدني ها و لؤلؤ و مرجان و مركبهاي راهوارش گردد، لذا يادآوري مي كند كه اين دنيا جاي بقا نيست مبادا دلبستگي به اينها پيدا كنيد و از آنها در مسير پروردگار بهره نگيريد كه اين تذكر خود نعمتي بزرگ است. (مكارم شيرازي،1374، 23/135) ضمير در"عليها" (كساني كه بر زمين هستند) انس و جن مي باشند،هرچند بعضي از مفسران احتمال داده اند كه حيوانات و جنبندگان و موجودات ديگر را نيز شامل مي شود ولي ظاهر تعبير "من" كه معمولا براي صاحبان عقل مي آيد همان معني اول است. (حسيني همداني،1404ق، 16/87) «وَ يَبقَي وَجهُ رَبَّكَ ذُوالجَلالِ وَ الإكرَامِ» (و ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی خواهند ماند.) وجه به معني صورت است كه به هنگام مقابله با كسي با آن مواجه و روبرو مي شويم،ولي هنگامي كه در مورد خداوند به كار مي رود منظور ذات پاك اوست. (طوسي،بي تا، 9/472) "ذوالجلال" يعني صاحب بزرگي و كبريايي و مستحق سپاس و ثناء است بواسطه احساني كه در اعلا درجه و مراتب احسان و انعام اوست آن چنان خدايي كه اصل و اساس هر نعمت است و "والاكرم" صاحب اكرام است پيامبران و اولياء خود را به الطاف و فضيلت دادنش با عظمت و جلال خودش اكرام مي كند. (طبرسي،1372، 9/306) در حديثي در همين رابطه آمده است كه مردي در حضور پيامبر(ص) مشغول نماز بود سپس چنين دعا كرد: «اللهم اني اسئلك بان لك الحمد، لا اله الا انت المنان،بديع السماوات و الارض،ذوالجلال و الاكرام يا حي يا قيوم» پيامبر(ص) به اصحاب و يارانش فرمود: مي دانيد خدا را به چه نامي مي خواند؟ عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است. فرمود: «والذي نفسي بيده لقد دعا الله باسمعه الاعظم اذا دعي به اجاب،و اذا سئل به اعطي» (قسم به آن كس كه جانم به دست اوست خدا را به اسم اعظمش خواند كه هرگاه كسي او را به آن بخواند اجابت مي كند،و هرگاه به وسيله آن از او تقاضا كند عطا مي فرمايد) (آلوسي،1415ق، 14/107) 3-1-12- اهل آسمان و زمين و شأن خداوند «يَسئَلُهُ مَن فِي السَّمَوَاتِ و الأَرضِ كُلَّ يَومِ هُوَ فِي شَأنٍ» (هركس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست و او هر روز در كاري است) محتواي اين آيه در واقع نتيجه اي از آيات قبل است زيرا مي فرمايد: تمام كساني كه در آسمانها و زمين هستند همواره نيازهاي خود را از او مي خواهند و از او سؤال مي كنند. منظور از درخواست تمام آسمانيان و زمينيان درخواست به زبان نيست،بلكه درخواست به احتياج است،چون احتياج خودش زبان است و معلوم است كه موجودات زمين و آسمان از تمامي جهات وجود شان،محتاج خدايند،هستيشان بسته به خدا و متمسك به ذيل غناي اويند،همچنان‌که فرمود: «أَنتُمُ الفُقَراءُ إِلَی الله وَ اللهُ هُوَ الغَنِیُّ»‌(نحل/96) (همه شما عین فقر به خدایید و تنها اوست که بی نیاز ستوده است.) و نيز در اينكه منظور از درخواست،درخواست زباني نيست،بلكه درخواست حاجتي است فرموده: «وَ آتاکُم مِن کُلِّ ما سَأَلتُمُوهُ» (فاطر/15) (همه آنچه که احتیاج به آن دارید را به شما داده است.) «كُلَّ يَومِ هُوَ فِي شَأنٍ» اگر كلمه "شأن" را در اينجا نكره يعني بدون الف و لام آورده براي اين بود كه تفرق و اختلاف را برساند در نتيجه معناي جمله چنين شود: خداي تعالي در هر روز كاري دارد، غير آن كاري كه در روز قبل داشت و غير آن كاري كه روز بعدش دارد، پس هيچ يك از كارهاي او تكراري نيست و هيچ شأني از شئون او از هرجهت مانند شأن ديگرش نيست، هرچه انجام مي‌دهد بدون الگو و قالب و نمونه انجام مي‌دهد و ابداع و ايجاد مي كند و به همين جهت است كه خود رابديع ناميده، فرموده: «بَدِیعُ السَّماواتِ وَالارضِ» (بقره/117) (هستي بخش آسمانها و زمين او است) البته منظور از كلمه "يوم" در جمله «كُلَّ يَومِ» هر روز-احاطه خداي تعالي در مقام فعل و تدبير اشياء است، در نتيجه او هر زماني هست ولي در زمان نيست و در هر مكاني هست ليكن در مكان نمي گنجد و با هر چيزي هست ليكن نزديك به چيزي نيست. (طباطبايي،1417ق، 19/102) اين آيه هم اميد آفرينش است، هم غرورشكن و هم نشانه دوام خلقت و استمرار آفرينش، به همين دليل گاهي پيشوايان اسلام براي اميد بخشيدن به افراد، مخصوصاً روي اين آيه تكيه مي كردند، چنان كه در داستان تبعيد دردناك ابوذر "به ربذه" آمده:علي(ع) با جمله هاي بسيار گيرا و پرمعني به هنگام بدرقه او به او دلداري داد، پس امام حسن(ع) فرزند رشيد اميرمؤمنان او را به عنوان "عمو" خطاب كرد و جمله‌های ديگري افزود، بعد از او سالار شهيدان امام حسين(ع) زبان به سخن گشود و فرمود: «يا عماه ان الله تعالي قادر ان يتغير ما قدتري،الله كُلَّ يَومِ هُوَ فِي شَأنٍ، و قد منعك القوم دنياهم و منعتهم دينك...فاسال الله الصبر و النصر» (امینی، 1386،8/301) (اي عمو!خداوند متعال قادر است كه اين شرايط را دگرگون سازد و او هر روز در شان و كار تازه اي است، آنها تو را مزاحم دنياي خود ديدند و تو را باز داشتند و تو آنها را مزاحم دين خود ديدي و از آن باز داشتي از خدا شكيبايي و پيروزي بطلب) 3-2-نعمتهاي اخروي 3-2-1- حسابرسي جن و انس «سَنَفرُغَ لَكُم أَيُّهَ الثَّقَلانِ» (اي جنيان و آدميان، به حساب شما خواهيم رسيد) نعمتهايي كه تاكنون در آيات اين سوره مطرح شده مربوط به اين جهان بوده است،ولي از اين آيه كريمه به بعد تذكراتي راجع به قيامت است و قرآن به مطلق نتايج اعمال خوب و اعمال بد اشاره مي كند. "ثَقَل" از ماده "ثِقل" به معني سنگيني است.(قرشي،1371، 1/307) در قرآن به جن و انس "ثقلين" گفته شده است برخلاف ملائكه كه جزء گروه ثقلها نيستند،زيرا انسان داراي وزن و سنگيني است و درآن ترديدي نيست.ملائكه احياناً به صورت جسم تمثل پيدا مي كنند ولي تمثل معنايش اين است كه خود شيء حقيقت ديگري است اما به اين‌ صورت‌ ظاهرمي‌شود (مطهری،1387،6/47) در آن روز خداوند عالم قادر دقيقا همه اعمال و گفتار و نيات انس و جن را مورد بررسى و حساب دقيق قرار داده، و كيفر و پاداش مناسب را براى آنها تعيين مى‏كند. با اينكه خداوند هر گاه به چيزى بپردازد از چيز ديگرى غافل نمى‏شود و در آن واحد احاطه علمى به همه كائنات دارد و هرگز چيزى او را از چيز ديگرمشغول نمى‏سازد" لا يشغله شان عن شان" ولى با اينحال تعبير به" سنفرغ" جالب است، چرا كه اين تعبير معمولا در موردى گفته مى‏شود كه شخصى تمام كارهاى خود را رها مى‏كند، تا با حواس جمع به كارى بپردازد، و اين تنها در مورد مخلوقاتى است كه به حكم محدوديت هر گاه توجه به چيزى كنند از چيز ديگر باز مى‏مانند. ولى اين تعبير در مورد خداوند چيزى جز تاكيد هر چه بيشتر بر مساله رسيدگى به حساب نخواهد بود، به گونه‏اى كه هيچ مثقال ذره‏اى از قلم نخواهد افتاد، و چه عجيب است كه خداوند بزرگ حساب بندگان كوچك خود را بر عهده گيرد، و چه هولناك و وحشتناك است يك چنين محاسبه؟ اطلاق "ثقل" بر گروه جن و انس به خاطر سنگينى معنوى آنهاست، چرا كه خداوند به آنها از نظر عقل و شعور و علم و آگاهى وزن و ارزش خاصى داده است، هر چند از نظر جسمى نيز در مجموع سنگينى قابل ملاحظه‏اى دارند، و لذا در آيه 2 سوره زلزال مى‏خوانيم: وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها كه يكى از معانى آن خروج انسانها از قبرها به هنگام رستاخيز است اين نكته نيز قابل تذكر است كه ذكر خصوص اين دو گروه به خاطر آن است كه عمده كسانى كه مكلف به تكاليف الهى هستند این دو مى‏باشند.(مکارم شیرازی،1374،23/147) اين آيه بيان مي كند كه روز قيامت خدا و ملائكه مشغول حساب جن و انس خواهند بود،به طوري كه فقط كارشان همين باشد،سين در "سنفرغ" ظاهرا براي تاكيد و قسمت است و نه به معني دوري و نزديكي و نيز صريح است كه جن مانند انس،آخرت و بهشت و جهنم دارد و اين حسابرسي از جمله نعمتهاي خداوند است.(قرشي،1377، 10/876) خداوند در این آیات از محاسبه قيامت و بعضى ديگر از خصوصيات معاد سخن مى‏گويد كه در عين تهديد بودن براى مجرمان وسيله تربيت و آگاهى و بيدارى برای مؤمنان است و به همين جهت رحمت محسوب مى‏شود. 3-2-1-1-سلطان و قدرت الهي «یَامَعشَرَ الجِنَّ وَ الإِنسِ‌إِنِ استَطَعتُم أَن تَنفُذُوا مِن أَقطَارِ السَّمَوَاتِ وَ الاَرضِ فَانفذوا لا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلطَنٍ» (اي گرون جنيان و آدميان،اگر مي توانيد كه از كناره هاي آسمانها و زمين بيرون رويد،ولي بيرون نتوانيد رفت مگر با داشتن قدرتي.) خطاب آیه مبنی بر تعجیز عموم افراد جن و بشر است که هر یک چنانچه قدرت دارد که از یکی از جوانب آسمان و زمین از این صحنه فرار کند،انجام دهد و کنایه از اینکه هیچیک از افراد جن و بشر نمی تواند از سعه قدرت ساحت پروردگار بیرون رود و از اجرای عقوبت رهایی یابد با اینکه افراد جن از نظر تجردی که دارند به سهولت می توانند از محیط خطر خارج شده رهائی یابند و مقدم داشتن جن در اینجا ممکن است به خاطر این باشد که آنها آمادگی بیشتری برای سیر آسمانها دارند. (همان،149) ولی نسبت به قدرت و احاطه مقام کبریای هیچ موجود و پدیده ای نمی تواند بدر رود و از اجزای کیفر و عقوبت خود رهائی بخشد. درست است که تهدید در این آیه به ظاهر در مسیر مجازات و کیفر است ولی از آنجا که ذکر آن هشداری است به همه انسانها و عاملی است برای اصلاح و تربیت،طبعا لطف و نعمتی محسوب می شود. با توجه به این نکته که جن موجود مجردیست و در دنیا بشر نمی تواند جن را مشاهده نماید -زیرا مشاهده بشر از طریق نیروی بینائی حسی است و آن اختصاص به اجسام مادی دارد که با شرایطی به آنها نظر افکند- ولی بشر چنانچه به آستانه مرگ درآید نیروی بینائی روح او گشوده می شود و فرشتگان و قابض ارواح را با نیروی بینائی و شهود روح خود مشاهده می نماید. و در عالم برزخ و عالم قیامت بشر نیز از نظر قدرت شهود فرشتگان و هم چنین افراد جن را مشاهده می نمایند. خلاصه استفاده می شود که بشر در این جهان از مشاهده جن محروم و بی بهره است،از نظر اینکه نیروی بینائی او اختصاص به بینائی حسی دارد و از مواد جسمانی و مادی فقط می تواند با نیروی بینائی ببیند و استفاده نماید ولی در عالم برزخ و قیامت نیروی شهود روح بشر تقویت یافته بر فرشتگان و همچنین بر افراد جن تماس و ارتباط خواهند داشت نهایت نه با نیروی بینائی حسی بلکه با نیروی شهود روحی و روانی،بعبارت دیگر استفاده می شود که بشر از مشاهده و شهود مجردات و قدسیان مانند فرشتگان و موجودات ناپیدا و مجرداتی مانند جن در این جهان بی بهره است.از نظر اینکه نیروی بینائی بشر اختصاص به نیروی حسی دارد و فقط رسولان و اولیاء از نظر قدرت و قدس روح می توانند به طور تمثل فرشتگان را با نیروی شهود و روح مشاهده نمایند همچنانکه مریم صدیقه(ع) جبرئیل امین(ع) را به طور تمثل با شهود و روح و قلب خود او را مشاهده نمود و با او گفتگو کرد. (حسینی همدانی،1404ق، 16/95) در اینکه آیه فوق مربوط به قیامت است یا دنیا و یا هر دو؟ در میان مفسران گفتگو است و چون آیات قبل و بعد از آن ناظر به رویدادهای سرای دیگر است به نظر می رسد که این آیه نیز مربوط به فرار از چنگال عدالت الهی در قیامت باشد.و مؤید آن بعضی از اخباری است که در منابع اسلامی در این زمینه نقل شده از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده روز قیامت خداوند بندگان را در محل واحدی جمع می کند و به فرشتگان آسمان پائین وحی می فرستد فرود آیید، آنها که دو برابر جمعیت روی زمین جن و انس هستند فرود می آیند،سپس اهل آسمان دوم که آنها نیز دو برابر همه می باشند فرود می آیند و به همین ترتیب فرشتگان هفت آسمان فرود می آیند و همچون هفت حجابی گرداگرد انس و جن را احاطه می کنند،اینجاست که منادی صدا می زند؛ای جمعیت جن و انس اگر می توانید از اقطار آسمان ها و زمین بگذرید،اما هرگز نمی توانید جز با قدرت الهی و در اینجا می بینند اطراف آنها را هفت گروه عظیم از فرشتگان فرا گرفته اند. (راهی برای فرار از چنگال عدالت نیست) (فیض کاشانی،1415ق، 1/243) و (طبرسی،1372، 9/205) 3-2-1-2- وضع کیفرها در قیامت «یُرسَلُ عَلَیکُما شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَ نُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرانِ» (بر شما شعله ای بی دود فرستاده شود،یا دودی بی شعله،پس با او مقابله نتوانید کرد) این آیه در حقیقت تاکید بر آیه قبل که دائر بر عدم قدرت انس و جن بر فرار از چنگال عدالت است،می باشد. "شواظ" به معنی شعله های بی دود آتش است.(راغب اصفهانی،1412ق،470) و (ابن منظور،1414ق، 7/446) "نحاس" به معنی دود (و یا شعله های قرمز رنگ و دود آلود آتش)است که به رنگ مس درمی آید. (قرشی،1371، 7/32) «فَاِذَا انشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَت وَردَةً کَالدِّهانِ» (آنگاه که آسمان شکافته شود،رنگی سرخ چون رنگ روغن خواهد داشت) این آیات ادامه آیات قبل است که حوادث رستاخیز را بازگو می کند و خصوصیات دیگری از صحنه قیامت و چگونگی حساب و مجازات و کیفر را ذکر می نماید. "دِهان" به معنای ته مانده روغن است. (مصطفوی،1368، 3/263) از مجموع آیات "قیامت" به خوبی استفاده می شود که در آن روز نظام کنونی جهان به کلی درهم می ریزد و حوادث بسیار هول انگیز در سرتاسر عالم رخ می دهد،کواکب و سیارات و زمین و آسمان دگرگون می شوند و مسائلی که تصور آن امروز برای ما مشکل است واقع می گردد و از جمله چیزی است که در آیه فوق آمده است که کرات آسمانی از هم می شکافد و به رنگ سرخ و به صورت مذاب همچون روغن درمی آید.این تشبیه ممکن است از این نظر باشد که رنگ آسمان به صورت مذاب گلگون در می آید.و یا اشاره به ذوب شدن کرات آسمانی و یا رنگهای مختلف آن بوده باشد.بعضی دهان را به معنی "چرم سرخ رنگ" نیز تفسیر کرده اند. در هر صورت این تشبیهات تنها می تواند شبحی از آن صفحه هولناک را مجسم سازد،چرا که در واقع شباهتی به هیچ حادثه ای از حوادث این دنیا ندارد و صحنه هایی است که تا کسی نبیند نمی داند. (شیرازی،1374، 23/154) "ورده" به معنی گل است و از آنجا که گلها غالباً سرخ رنگند معنی سرخ را تداعی می کند. (طریحی،1375، 3/160) از آنجا که اعلام وقوع این حوادث هولناک در صحنه قیامت و یا قبل از آن هشداری به همه مجرمان و مومنان است ، لطفی از الطاف الهی می باشد. 3-2-1-3 نوع سؤال و جواب در قیامت «فَیَومَئِذٍ لایُسئَلُ عَن ذَنبِهِ اِنسٌ وَ لا جانٌّ» (پس در آن روز از گناه هیچ جنی و آدمی نپرسند) از این آیه تا به آخر سوره وضع حساب و جزا و حال مجرمین و متقین را که در دنیا از مقام پروردگار خود پروا داشتند و نیز حال کار آنان را بیان می کند) سپس آیه شریفه سرعت حساب را بیان می کند(و می فرماید: حسابرسی او این قدر سریع است که از هیچ جن و انسی نمی پرسند چه گناهی کرده ای)و در جای دیگر صریحاً فرموده: «وَ اللهُ سَرِیعُ الحَسابِ» (نور/39) (و خدا سریع الحساب است) مراد از کلمه "یَومَئِذ" روز قیامت است. سوالی که در آیه نفی شده و فرموده: "از کسی سؤال نمی شود" سوال به طور معمول و معروف در بین خود انسانها است چنین سؤالی را نفی کرده، پس این آیه منافاتی با آیه «وقفِوُهُم إِنَّهُمُ مَسؤُلُونَ» (صافات/24) و «فَوَ رَبَّکَ لَنَسئَلَنَّهُم أَجمَعِینَ» (حجر/92) ندارد برای اینکه روز قیامت مواقف مختلفی دارد، در بعضی از آن مواقف مردم بازخواست می شوند و در بعضی دیگر مهر بر دهنهایشان زده می شود و در عوض اعضای بدنشان سخن می گوید و در بعضی مواقف دیگر از سیمایشان شناخته می شوند. (طباطبایی،1417ق، 19/179) وآیه «یُعرَفُ المُجرِمُونَ بِسِیمَهُمُ فَیُوخَذُ بِالنَّوَاصِی وَ الاَقدَامِ» همین معنی را تایید می نماید که روز رستاخیز در صورت و سیمای گنهکاران آثار گناه ظاهر و هویدا است. روایات و احادیث اسلامی مؤید این مطلب است که عقبات و مراحل قیامت بسیار است و شاید این آیه (لا یسئل) راجع به یکی از مواقف باشد یا اول ظهور قیامت مراد باشد.از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود (هرکس معتقد به خدا باشد گناه کند و توبه نکند در عالم برزخ او را عذاب کنند و روز قیامت دیگر بر او گناهی نیست که از او سوال شود) «بِالنَّوَاصِی وَالاَقدَامِ» یعنی آنها را به موی پیشانی و قدمهایشان می گیرند شاید اشاره به این باشد که آثار گناه مجرمین از موی پیشانی آنان تا به قدم آنها را گرفته و در تمام اندام آنها آثار غضب الهی هویدا و ظاهر گردید. و این آیه تأیید می نماید آن اخبار و احادیثی را که دلالت دارد در قیامت هر کسی به صورت عملش وارد محشر می گردد و به صورت اخلاقش ظهور می نماید. (اصفهانی،1361، 12/37) 3-2-2- توصیف جهنّم «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِیُ یُکَذِّبُ بِهَا المُجرِمُونَ» (این همان جهنمی است که مجرمان دروغش می پنداشتند) ممکن است خطاب در این جمله به رسول خدا(ص) باشد،بعد از آن خبر که مجرمین به زودی بازخواست می شوند،و موی پیشانیشان را گرفته در آتش می اندازند،در این آیه روی سخن به رسول گرامی خود فرموده باشد،این آن جهنمی است که مجرمین از قوم تو آن را تکذیب می کردند و به زودی وارد آن خواهند شد و باید که سرنوشت آنان در نظرت بی اهمیت باشد. (طبرسی،1372، 9/312) در روایت آمده که شخصی از امام رضا(ع) سوال کرد: آیا بهشت و دوزخ اکنون خلق شده اند؟ حضرت فرمود: بله،رسول خدا(ص) زمانی که به معراج رفتند،وارد بهشت شدند و جهنم را نیز دیدند، در ادا می‌گوید: عده ای معتقدند که این دو فقط تقدیر شده اند و هنوز خلق نشده اند،حضرت فرمودند: نه آنها از ما هستند و نه ما از انها،هرکس خلقت بهشت و جهنم را انکار کند پیامبر(ص) و ما را تکذیب کرده است و جز اهل ولایت و دوستان به شمار نمی آید. و برای همیشه در آتش دوزخ باقی خواهد ماند.و سپس آیه«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی...» را قرائت کرد. (ابن بابویه،1378، 1/232) «یَطُوفونَ بَینَهَا وَ بَینَ حَمِیمٍ ءَانٍ» (میان[آتش] و میان آب جوشان سرگردان باشند.) این آیه در ادامه آیه قبل به توصیف جهنم و عذابهای دردناک آن می پردازد که این هشدار و اخطار شدید لطفی از ناحیه خداوند بزرگ برای آدمیان است. "حمیم" به معنای آب داغ است.(قرشی،1371، 2/184) و کلمه "ان" که اصلش "انی" است به معنای داغی است که داغیش به نهایت رسیده باشد. (مصطفوی،1360، 1/165) به این ترتیب آنها از یک سو در میان شعله های سوزان جهنم می سوزند و تشنه می شوند و تمنای آب می کنند و از سوی دیگر آب جوشان به آنها می دهند(یا بر آنها می ریزند) و این مجازاتی دردناک است.(کاشانی،1336، 9/127) از بعضی از آیات قرآن استفاده می شود که چشمه سوزان حمیم در کنار جهنم است که نخست دوزخیان را در آن می برند و سپس در اتش دوزخ می افکنند: «یُسحَبُونَ فِی الحَمِیم ثُمَّ فِی النّارِ یُسجَروُنَ» (مؤمن/71و72) (آنها را می کشند و در آب جوشان وارد می کنند سپس در آتش دوزخ افروخته می شوند) 3-2-3- دو بهشت «وَ لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهَ جَنَّتانِ» (برای کسانی که از مقام پروردگار خود بترسند دو جنت است) آیاتی که گذشت راجع به اهل عذاب بود و از این آیه تا آخر سوره راجع به اهل نعیم در آخرت است. "مقام" به معنی منزلت است،مقام ربّ همان علم و احاطه و تدبیر و حفظ و مجازات اوست نسبت به بنده اش.( قرشی،1371، 6/53) مفسرین آیه را به دو گونه تفسیر کرده اند: 1.کسی که از ایستادن در هنگام حساب نزد پروردگار بترسد و ترک معاصی نماید. 2.کسی که بترسد و بداند خدا شاهد و حافظ اعمال او است و در معصیت جسارت ننماید و تابع دستورات خداوند باشد. چنین کسی را دو بهشت است،و شاید مقصود از "مقام ربّه" مرتبه و عظمت و کبریای اوست و چون خوف و خشیت بدون معرفت به مقام ربوبی برای کسی میسر نخواهد گردید،پس ممکن است آیه اشاره به این باشد که آن کس خدا را به عظمت و جلال و به مقام الوهیت شناخت و شناسایی او سبب خوف و خشیت او گردید، برای چنین کسی دو بهشت است.(بانوی اصفهانی،1361، 12/39) مفسرین در معنای دو بهشت گفتاری نقل کرده اند: 1.یکی بهشت(عدن)و دیگری بهشت(نعیم) 2.یکی برای انسان آماده شده و دیگری برای جن زیرا که خطاب به ثقلین یعنی جن و انس است. 3.یکی برای اداء طاعت آماده شده و دیگری برای ترک معصیت مهیا گردید. 4.یکی برای خادم و نوکر و دیگری برای مخدوم و آقا. 5.یکی از روی عدل عطا گردیده و دیگری بر سبیل فضل بخشیده شده 6.یکی از طلا ساخته شده و دیگری از نقره 7.یکی از یاقوت سرخ و دیگری از زبرجد سبز و خاک آن از یاقوت و عنبر و گلش از مشک خوشبو. 8.یکی بهشت روحانی و یکی بهشت جسمانی بهترین توجیهی که به حقیقت نزدیک‌تر است همان بهشت روحانی و جسمانی است:زیرا بهشت اسم جنس است و تمام انواع و اقسام بهشت ها را شامل می گردد.و تعدد آن به انواع است نه به افراد و بهشت روحانی و جسمانی دو نوع از بهشت است که تحت هر یک از آن، افرادی است و این دو نوع بهشت در تمام خصوصیات از هم جدا و متمایز است جز آنکه هر دو به ازاء عمل نیک تفضلا عنایت می گردد.(کاشانی،1336، 9/129) 3-2-3-1- نعمتهای بهشتی «ذَواتا أَفنانٍ» ([آن دو بهشتی که]دارای انواع نعمتها و درختان پر طراوت است.) این آیه به توصیف دو بهشت می پردازد. "افنان" جمع "فن" به معنی نوع است که یکبار بیشتر در قرآن نیامده است. (قرشی،1371، 5/205) و ممکن است جمع "فنن" به معنی شاخه تر و نرم باشد که در این صورت معنای جمله این می شود که آن دو بهشت دارای درختانی نرم هستند.(طباطبایی،1417ق، 19/159) "انواعی از نعیم" یعنی محدودش نکن و آن مقدمه ای است برای اینکه ذهن،نعمت های آن دو بهشت را محدود نکند،خداوند در سوره سجده آیه 17 می فرماید: «فَلا تَعلمُ نَفسٌ ما أخفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ اَعیُنٍ» (هیچ نفسی نمی تواند بداند که چه مایه های روشنای چشمی در آنجا پنهان است) یعنی حتی توصیف‌هایی که مفسرین در قرآن می کنند به حسب میزان درک بشر است نه به میزان وجود آن چیز، زیرا آن قابل توصیف نیست و برای یک نفس در دنیا امکان درک آن مطلب وجود ندارد.(مطهری،1372، 6/74) «فِیهِما عَینانِ تَجرِیانِ» (در آن دو بهشت،دو چشمه جریان دارد) در تفاسیر آمده که یکی تسنیم است و دیگر چشمه سلسبیل. (شریف لاهیجی،1373، 19/314 و حسینی شاه عبدالعظیمی،1363، 12/428 و طبرسی،1372، 9/314) «فیهِما مِن کُلِّ فاکِهَةٍ زَوجانِ» (از هر میوه ای دو نوع وجود دارد) زوجان یعنی "جفت" که مفسران در معنای آن چند احتمال داده اند: 1.در آن دو باغ، دو نوع میوه است، یک نوع معروف و یک نوع غیرمعروف 2.دو نوع میوه متشابه است مانند تر و خشک که تازه و خشک آن در خوبی مثل هم هستند. (طبرسی،1377، 4/225) ولی هیچیک از اینها دلیل روشنی ندارد و این اندازه مسلم است که میوه های بهشتی کاملا متنوع و گوناگون می باشد و هرکدام از دیگر بهتر و جالبتر است. (مکارم شیرازی،1374، 23/166) و طبق تفسیر"جنّتان" به "دو بهشت" قهرا میوه های هر بهشتی هم با میوه های بهشت جسمانی، جسمانی است. (مطهری،1372، 6/74) «مُتَّکِئینَ عَلی فُرُشٍ بِطائِنُها مِن إِستَبرَقٍ وَ جَنَی الجَنَّتَینِ دانٍ» (بر بسترهایی که آستر آنها از ابریشم درشت بافت است،تکیه زنند و چیدن میوه[از] آن دو باغ [به آسانی] در دسترس است). معمولا انسان وقتی تکیه می کند که در محیطی آرام و در نهایت امنیت باشد.این تعبیر نشانه آرامش کامل روح بهشتیان است. "فرش" (بر وزن شتر)جمع "فراش" به معنی فرشهایی است که گسترده می شود. (راغب اصفهانی،1412ق،629) «بطائن» جمع «بطانه»به معنی آستر است( قرشی، 1371، 1/202) و «استبرق» به معنی حریر ضخیم است.( همان ، 189) در اینجا گرانقیمت ترین پارچه ای که در دنیا تصور می شود آستر این فرشها ذکر شده ، اشاره به اینکه قسمت روئین آن، چیزی است که از لطافت و زیبایی و جذابیت در وصف نمی گنجد، چرا که معمولا در دنیا آستر را به خاطر اینکه ظاهر نمی شود از جنس کم اهمیتی تهیه می کنند و به این ترتیب کم اهمیت ترین جنسهای آن جهان پر ارزشمندترین جنس این جهان است ، اکنون باید ذکر کرد که متاع پرارزش آن چگونه است . قدر مسلم اینست که مواهب الهی در سرای دیگر چیزی نیست که در الفاظ ما بگنجد و یا حتی قدرت تصور آن را داشته باشیم ، تنها شبحی از دور، در لابه لای این گونه آیات پرمعنی برای ما تجلی می کند . این نکته نیز قابل توجه است که در آیات دیگر قرآن آمده که بهشتیان بر «ارائک» (تختهای سایبان دار) و «سریر» ( تختهای بدون سایبان) تکیه می کنند، اما در اینجا می گوید: تکیه بر فرشها دارند، ممکن است اینها همه به خاطر تنوع در لذات بهشتی باشد که گاهی برآن تکیه می زنند و نیز ممکن است این فرشهای گرانبها را بر آن تختها بگسترانند، و یا اشاره به مسائل مهمتری است که درک آن برای ما ساکنان دنیا ممکن نیست.(مکارم شیرازی، 1374، 23/167) کلمه «جنی» به معنای میوه رسیده است که وقت چیدنش شده باشد و کلمه « دان » ( که در اصل دانی بوده) اسم فاعل از مصدر « دنو» با ضمه دال و نون و تشدید واو- است که به معنای نزدیکی است ، پس دانی یعنی نزدیک و معنای جمله این است که میوه های چیدنی درختان بهشتی نزدیک و در دسترس است .( قرشی ، 1371 ، 2/77 و 361 ) «فیهِنَّ قاصِراتٌ الطَّرفِ لَم یَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبلَهُم وَ لا جَانٌّ» (در آن [باغها، دلبرانی] فروهشته نگاهند که دست هیچ انس و جنّی پیش از ایشان به آنها نرسیده است). «طرف» [بروزن حرف] به معنی پلک چشمها است، واز آنجا که به هنگام نگاه کردن پلکها به حرکت در می آید کنایه از نگاه کردن است بنابراین تعبیر به « قاصرات الطرف» ،اشاره به زمانی است که نگاهی کوتاه دارند ، یعنی فقط به همسرانشان عشق می ورزند و این یکی از بزرگترین امتیازات همسر است که جز به همسرش نیندیشد و به غیر او علاقه نداشته باشد.( قرشی، 1371، 4/207) «طمث» که فعل « لم یطمث» از آن مشتق شده به معنای ازاله بکارت و نکاحی است که با خونریزی همراه باشد و معنای آیه این است که حوریان بهشتی دست نخورده اند، وقبل از همسران هیچ جن و انسی ازاله بکارت از ایشان نکرده است.( همان ، 4/236) در روایات ذیل جمله « فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرفِ » آمده : که امام فرموده : حورالعین آن قدر نورش روشن است که چشم را می زند ، و نمی شود بدو خیره شد. (قمی ، 1367، 2/349) ودرحدیثی دیگر ازابن مردویه از جعفربن محمد از پدرش از جدش از رسول خدا(ص) روایت کرده که در معنای جمله « قاصرات الطرف» فرموده: یعنی جز به همسران خود نظر نمی افکنند. ( سیوطی، 1404 ق، 9/147) 3-2-3-2-ارزش عفت زن «عفت زن» برای مرد یک ارزش ذاتی و اصیل دارد. در ارتباط مرد و زن تنها اقناع غریزه جنسی مطرح نیست، آن مسأله وحدت، یگانگی و اتحاد روحی بالاتر است قرآن تعبیری دارد که می فرماید: « وَ مِن ایاتِهِ اَن خَلَقَ لکُم مِن أَنفُسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنوا اِلَیها وَجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً ورَحمَةً» (روم /21) (و از نشانه‏هاى او اينكه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.) در رابطه زوجین مودت و رحمت را مطرح می کند .موّدت و رحمت غیر از شهوت است. در حقیقت قرآن ‌‌می‌خواهد بگوید که در عالم آخرت در آنچه که مردان از زنان اخروی بهره می برند- اعم از آنکه آن زنان اخروی « خیرات حِسان دنیا» باشند یعنی زنان دنیایشان باشند یا حورالعین ها باشند- تنها مسأله جنسی مطرح نیست، بلکه مسأله روحی هم مطرح است . یعنی زنانی هستند که عاشق این مردها هستند و دل در گرو این مردها دارند. ویک حالت یگانگی دارند واز غیر اینها چشم بسته اند. «قاصرات الطرف » یعنی چشمشان فقط و فقط به اینها اکتفا کرده است. (مطهری ، 1372،6/78) «کَأَنَّهُنَّ الیاقُوتُ وَ المَرجانُ » (گویی که آنها یاقوت و مرجانند) یاقوت سنگی معدنی است که دارای اقسامی است از قبیل زرد، سبز، کبود ، این آیه در تعریف حوریان بهشتی است که در صفا و طراوت به یاقوت و مرجان تشبیه شده اند که این لفظ فقط یکبار در قرآن مجید آمده است. ( قرشی ، 1371، 7/267 ) مرجان حیوانی است دریایی شبیه شاخه های درخت که گاه به رنگ سفید و گاه قرمز با رنگهای دیگر است و در اینجا ظاهراً منظور نوع سفید آن است که درباره ی آن در اوائل سوره ذیل آیه 22 شرح بیشتری داده شد. سرخی و صفا و درخشندگی "یاقوت" و سفیدی و زیبایی شاخ "مرجان" هنگامی که این دورنگ ( یعنی سفید و سرخ شفاف) به هم آمیزند زیباترین رنگ را پیدا می کنند. حوریان بهشتی در سرخی و صفا به یاقوت و در سفیدی و روشنایی به مرجان تشبیه شده اند. روایت است که صفای حوران از صفای یاقوت و بیاض درّ و مرجان بیشتر باشد و حوری که هفتاد حله حریر پوشیده باشد مغز ساق او در پس آن حله مشاهده شود مانند رشته سفید از ورای یاقوت و زنان اهل دنیا نیز در بهشت مثل حوران در عدم طمث و در صفا و طراوت باشند، پس ایشان با این صفات با شوهران خود ملاقات کنند.( کاشانی ، 1336،9/130 ) بعضی اینگونه تفسیر کرده اند که یاقوت همچون هر سنگ دیگر نیست که به آسانی در دسترس هرکس قرار گیرد. بلکه برای دست یافتن به آن کوشش و تلاش فراوان لازم است و نیز بدان سبب که دست هرکس به مرجان نمی رسد و برای یافتن آن باید تحمل مشقت کند و در ژرفای دریاها غوطه ور شود، برای رسیدن به بهشت نیز باید بهایی پرداخته شود که در اختیار همه کس قرار ندارد. (مدرسی ، 1419 ق، 14/ 356) با تأمل در این آیات عفاف و حجاب زنان بهشتی می‌تواند اشاره‏اى به عفاف و حجاب زنان این دنيا نيز باشد و الگويى براى همه زنان محسوب شود. 3-2-3-3- پاداش نیکی « هل جَزاءُ الإِحسانِ إِلّا الإِحسانُ » (آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟) این آیه استفهام انکاری و تعلیل نعمتهای گذشته است روایتی از انس بن مالک از رسول خدا آمده که فرمود: و آن حضرت این آیه را خواند و فرمود : آیا می دانید خدایتان چه می گوید: به او گفته شد خدا و رسولش داناتر هستند: « قال ربکم یقول هل جزاء من انعمتا علیه بالتوحید الاالجنة» (رسول خدا فرمود:پروردگارتان می‌گوید آیا پاداش کسی که توحید را به عنوان نعمت به او ارزانی کردیم جز بهشت است.) از این روایت معلوم می شود که توفیق به عمل احسانی است از جانب خدا، پس عملی که مومن انجام می‌هد، خدا این عمل را به او احسان کرده و درمقابل آن، بهشت می دهد. (بحرانی ، 1416 ق، 5/245) و( ابن بابویه، 1398ق ، 28 ) حدیث دیگری از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: « آیة فی کتاب الله مسجلة ، قلت و ماهی ؟ قال قول الله عزوجل :« هَل جَزاءَ الإِحسانِ إِلّا الاِحسانُ » جرت فی الکافر والمؤمن ، والبر والفاجر، و من صنع الیه معروف فعلیه ان یکافی به ولیس المکافاة ان تصنع کما صنع حتی تربی، فان صنعت کما صنع کان له الفضل بالابتداء:» (آیه ای در قرآن است که عمومیت و شمول کامل دارد. راوی می گوید : عرض کردم کدام آیه است ؟ فرمود: این سخن خداوند متعال که می فرماید: هَل جَزاءُ الإِحسانِ إِلّا الاحسانُ، که درباره کافر و مومن نیکوکار و بدکار جاری می شود ( که پاسخ نیکی را باید به نیکی داد) و هرکسی به او نیکی شود باید جبران کند، و راه جبران این نیست که به اندازه او نیکی کنی، بلکه باید پیش از آن باشد، زیرا اگر همانند آن باشد نیکی او برتر است، چرا که او آغازگر بوده ) ( عروسی حویزی ، 1415ق ، 5/199 ) بنابراین پاداش الهی در قیامت نیز بیش از عمل انسان در دنیا خواهد بود، طبق همان استدلالی که امام در حدیث فوق فرموده است. راغب در«مفردات» می گوید:« احسان » چیزی برتر از عدالت است، زیرا عدالت این است که انسان آنچه بر عهده او است بدهد و آنچه متعلق به او است بگیرد، ولی احسان این است که بیش از آنچه وظیفه اوست انجام دهد، و کمتر از آنچه حق او است بگیرد.( راغب اصفهانی ، 1412 ق، 235) خداوند این آیه را نیز به عنوان نعمت معرفی کرده است چرا که این قانون یعنی جزای احسان به احسان خود نعمتی است بزرگ از ناحیه خداوند بزرگ و نشان می دهد که پاداش او در برابر اعمال بندگان نیز در خورکرم اوست نه در خور اعمال آنها ، تازه اگر آنها عملی دارند و اطاعتی می کنند آنهم به توفق و لطف خداست و برکاتش نیز به خودشان می رسد. و نکته ای که در این آیه قابل توجه است اینست که یک قانون عمومی در منطق قرآن است که خدا و خلق و همه بندگان را شامل می شود. عمومیت این قانون به همه مسلمانان تعلیم می دهد که هر نیکی را از هر کسی باشد جبران کنند ، و به گفته امام صادق(ع) جبران آن نیست که همانندش را انجام دهند، بلکه باید برتر باشد، و گرنه آنکه ابتدا به احسان کرده است برتری خواهد داشت. در مورد اعمال ما در پیشگاه خداوند مساله شکل دیگری به خود می گیرد، چرا که طرف، خداوند کریمی است که امواج و رحمتش سرتاسر عالم هستی را فرا گرفته و اکرام و انعامش شایسته ذات او است، نه هم وزن اعمال بندگان. ( مکارم شیرازی ، 1374 ، 23/172 ) 3-2-4- دو بهشت نازلتر « وَ مِن دُونِهِما جَنَّتان » ( و پایین تر از آنها دو بهشت دیگر است). آیات گذشته پیرامون دو بهشت خائفان با ویژگیهای والا سخن می گفت ولی در این آیات از دو بهشت سخن می گوید که در مرحله پایینتری و طبعا برای افرادی است که در سطح پایینتری از ایمان و خوف از پروردگار قرار دارند و به تعبیر دیگر هدف بیان وجود سلسله مراتب به تناسب ایمان و عمل صالح است. مؤید این مطلب روایاتی است که درباره این آیه نقل شده است: حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام است که در تفسیر این آیه فرموده: « جنتان من فضه ، ابنیتهاو ما فیهما ، جنتان من ذهب ابنیتهاوما فیهما » (طبرسی، 1372 ، 9/318) ( دو بهشت که بنای آنها وهرچه در آنهاست از نقره است ، و دو بهشت است که بنای آنها و هرچه در آنها است از طلا است) [ تعبیر به طلا و نقره ممکن است اشاره به تفاوت ارزش و مواهب آنها باشد] در حدیث دیگری از امام صادق (ع) آمده که در تفسیر همین آیه فرموده اند: « لا تقولن الجنه واحده ان الله یقول ، « وَمِن دُونِهما جَنَّتانِ » ولا تقولن درجه واحده ان الله یقول، درجات بعضها فوق بعض ، انها تفاضل القوم بالاعمال:» (همان،319) (نگو بهشت یکی است ، چرا که خداوند می گوید ، غیر از آن دو بهشت، دو بهشت دیگراست و نگو درجه واحدی است چرا که خداوند می فرماید: درجاتی است که بعضی بالاتر از بعضی دیگر است و این تفاوت به خاطر اعمال می باشد.) و نیز در حدیثی از پیامبر (ص) آمده است : « جنتان من ذهب للمقربین ، و جنتان من ورق لاصحاب الیمین » (سیوطی، 1404 ، 6/146 ) (دو بهشت از طلا است برای مقربان ، و دو بهشت از نقره برای اصحاب الیمین) 3-2-4-1- اوصاف دو بهشت «مُدهامَّتانِ » (هر دو کاملا خرم و سرسبزند) «مدهامّتان» از ماده « ادهیمام» و از ریشه «تهمه» ( بروزن تهمه) در اصل به معنی « سیاهی » و «تاریکی شب» است سپس به سبز پررنگ نیز اطلاق شده است واز آنجا که چنین رنگ نشانه نهایت شادابی و طراوت گیاهان و درختان است این تعبیر بیانگر نهایت خرمی آن دو بهشت است.(ابن منظور، 1414 ق ، 12/209) «فيهما عَينانِ نَضَّاخَتانِ» " نَضَّاخَتانِ" از ماده "نضخ" به معني فوران آب است.(قرشي،1371، 7/76) در روايات آمده كه:دو چشمه اي كه آبشان روان مي شود بهتر از چشمه فوران كننده است و دو فوران كننده بهتر از دو جريان كننده نيست.(سيوطي،1404ق، 6/150) و اين بدان معني نيست كه در آن دو باغ نهرهاي جاري وجود ندارد،ولي خدا براي صاحبان دو جنت اول آب نهرهاي كوچك و بزرگي را از چشمه ها به جريان مي اندازد كه اين امتياز در دو جنت با درجه پايين تر وجود ندارد. و اين چيزي از شأن آنها نمي كاهد،زيرا تنها نجات يافتن از آتش خود فوز بزرگي بوده است و خداوند تعالي گفته است: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» (آل عمران/185) (همه كس چشنده مرگ است و مزدهاي شما به صورت كامل در روز قيامت به شما خواهد رسيد،پس آن كس كه از آتش بركنار شود و به بهشت درآيد، رستگار شده است،و زندگي دنيا چيزي جز اسباب فريب و سرگرمي نيست). (مدرسي،1419ق، 14/364) 3-2-4-2- ارزش ميوه ها «فيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخلٌ وَ رُمّانٌ» (در آن دو،ميوه خرما و انار است) نخل و رمان هر دو جز گروه ميوه ها هستند ولي به خاطر امتيازي كه دارند به صورت جدا ذكر گرديده است. بعضي از مفسرين پنداشته اند كه اين ميوه در مفهوم "فاكهة" داخل نيست،اشتباه است،زيرا علماي لغت آن را انكار كرده اند،و اصولا عطف "خاص" بر"عام" در مواردي كه امتيازي موجود باشد،كاملا معمول است،چنانكه در آيه 98 سوره بقره آمده است: «مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ» (كسي كه دشمن خدا و ملائكه و فرستادگان او و جبرئيل باشد(كافر است)و خداوند دشمن كافران مي باشد) در اين آيه "جبرئيل" و "ميكائيل" كه دو نفر از فرشتگان بزرگ خدا هستند بعد از ذكر "ملائكه"به طور عام مورد توجه قرار گرفته اند.(داور پناه،1375، 2/392) در آيات فوق از ميان غذاهاي بهشتي مخصوصا روي ميوه ها تكيه شده و از ميان تمام ميوه ها به خصوص خرما و انار را نام مي برد و عجب اينكه به جاي "خرما" ،"درخت نخل" گفته شده ولي در مورد انار نام خود ميوه آمده است و لابد هركدام نكته اي دارد. اما ذكر خصوص ميوه ها از ميان غذاهاي بهشتي به خاطر اهميتي است كه ميوه ها در تغذيه دارند،تا آنجا كه انسان را موجودي "ميوه خوار" ناميدند و نقش ميوه ها درطراوت و شادابي و نشاط انسان نه تنها از نظر علمي بلكه از نظر تجربه عمومي مردم نيز آشكار شده است. و اما ذكر درخت نخل به جاي ميوه ممكن است از اين نظر باشد كه درخت نخل علاوه بر ميوه اش از جهات مختلف مورد استفاده است در حالي كه درخت انار چنين نيست، از برگهاي نخل انواع وسائل زندگي از فرش گرفته تا كلاه و لباس و وسيله حمل و نقل و تخت خواب مي بافند و از الياف آن استفاده هاي مختلف مي كنند، بعضي از قسمتهاي آن خواص دارويي دارد و حتي از تنه آن به عنوان ستون براي بعضي عمارتها يا پل براي عبور از نهرها استفاده مي كنند. و اما انتخاب اين دوميوه از ميان ميوه هاي بهشتي به خاطر تنوع اين دو مي باشد. يكي غالبا در مناطق گرم مي رويد و ديگري در مناطق سرد،يكي ماده قندي دارد،و ديگري ماده اسيدي،يكي از نظر طبيعت گرم است و ديگري از نظر طبيعت سرد،يكي غذاست و ديگري برطرف كننده تشنگي. و اما "انار" كه در بعضي از روايات اسلامي به عنوان بهترين ميوه ها (سيدالفاكهة) معرفي شده است. دانشمندان غذاشناس مطالب بسياري گفته اند،از جمله روي قدرت پاك كنندگي خون و وجود مقدار قابل ملاحظه اي "ويتامين ث" در آن تكيه كرده اند. فوائد فراوان ديگري براي انار (شيرين و ترش) در كتب آمده است از جمله تقويت معده،دفع تبهاي صفرايي،يرقان،جرب(بيماري خارش)،تقويت ديد چشم،رفع جراحات مزمن،تقويت لثه،رفع اسهال است. حديثي از امام صادق(ع) نقل شده: «اطعموا صبیانكم الرمان،فانه اسرع لشبابهم» (به كودكان خود انار دهيد كه موجب رشد سريع آنها است). (مجلسي،1403ق، 66/163و164) و در حديث ديگري آمده است: «فانه اسرع لالسنتکم» (زودتر به سخن مي آيند) (همان،165) و در حديث ديگري از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) آمده است كه فرمودند: «ما علي وجه الارض ثمرة كانت احب الي رسول الله(ص) من الرمان» (هيچ ميوه اي در روي زمين نزد رسول خدا محبوبتر از انار نبود) (كليني،1407ق، 6/352) 3-2-4-3 همسران بهشتي «فيهِنَّ خَيراتٌ حِسانٌ» (در آن دو بهشت [نيز] زناني هستند نيكو خلق و زيبا) "خيرات" اصل آن "خيرات" است كه حرف "ي" در آن مجزوم شده و تخفيف يافته پس "الخيرات من النّساء" يعني (الخيّرات من النّساء) كه خير در مرد و زن مذّکر و مؤنث هر دو بكار مي رود و هرگاه با "ي" مجزوم به كار رود يعني با اخلاق خوب و پاك و-خيرات حسان يعني زنان پاك و خوب. (راغب اصفهاني،1412ق، 300) در تفسير قمي حديثي از معصوم در معناي آيه آمده: منظور دختراني هستند كه چون گياه بر لب شط كوثر مي رويند،هرقدر از آنها گرفته شود دوباره به جايش مي رويد.(قمي،1367، 2/346) طبرسي در مجمع البيان چند صفت براي زنان بهشتي ذكر كرده است: 1.زناني كه افشاگري از شوهرانشان نمي كنند. 2.زناني كه در محافل و مجامع عمومي و راه پيمايي ها سرود و شعار بخوانند نيستند. 3. زناني كه دهانشان عفوني و بدبو باشد نيستند 4. زناني سر از بام يا پنجره و درب منزل بيرون كنند نيستند. 5.كه به شوهرانشان نيرنگ بزنند و بگويند حالا ميايم و نيايند تا شوهر بخواب رود نيستند. 6.زناني كه فحاش و بددهن و سليطه باشند نيستند. 7.زناني كه چشمك به مردان اجنبي و بيگانه بزنند نيستند. 8.زناني كه راه پيمايي در خيابانها و راه ها نمايند و شعار بدهند-نيستند. 9.زناني كه مغرور و فريبنده باشند نيستند. (طبرسي،1372، 9/320) خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالي كه در يك همسر مطلوب است وآنچه خوبان همه دارند در آنها جمع است و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعني از آنها به عنوان "خيرات حسان" تعبير كرده است. سپس در ادامه توصيف زنان بهشتي مي فرمايد: «حُورٌ مَقصُوراتٌ فِي الخِيامِ» (آنها حورياني هستند كه در خيمه هاي بهشتي مستورند.) "حور" جمع "حوراء" و "احور" به كسي مي گويند كه سياهي چشمش كاملا مشكي و سفيدي آن كاملا شفاف است و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است.(ابن منظور،1414ق، 4/217) تعبیر به "مقصورات" اشاره به این است که آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از دیگران مستور و پنهانند.(طریحی،1375، 3/458) "خیام" جمع "خیمه" است ولی به طوری که در روایات اسلامی آمده خیمه های بهشتی شباهتی به خیمه های این جهان ندارند،از نظر گستردگی و وسعت و زیبایی،این نکته نیز قابل توجه است که "خیمه" طبق آنچه علمای لغت و بعضی از مفسران گفته اند تنها به معنی خیمه های پارچه ای که در میان ما معروف است نمی باشد،بلکه به خانه های چوبی و یا حتی هرخانه مدوری کلمه "خیمه" اطلاق می شودو گاه گفته شده "خیمه" عبارت است از هر خانه ای که از سنگ و مانند آن ساخته نشده باشد.(معطوف،1384،153) از امام صادق(ع) درباره این آیه سؤال کردند،فرمود: مقصود حوریه هایی است که پیوسته در پرده به سر برده اند و در میان خیمه هایی هستند از درّ و یاقوت و مرجان بر هر خیمه ای چهار در است و بر هر دری هفتاد دربانند و از کرامت الهی هر روزه آنها را به مؤمنان ارمغان کنند.(کلینی،1381ش،201) آیه بعد توصیف دیگری درباره حوریان بهشتی است که عین آن در سابق گذشت و شرح داده شده: «لَم یَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبلَهُم وَ لا جَانٌ» (دست هیچ انس و جنّی پیش از ایشان به آنها نرسیده است) آیه بعد آخرین توصیفی است که درباره نعمتهای بهشتی آمده است: «مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ» (ساکنان این دو بهشت در حالی هستند که تکیه بر تختهایی زده اند که با بهترین و زیباترین پارچه های سبز رنگ پوشانده شده است) "رفرف" در اصل به معنی برگهای گسترده درختان است و سپس به پارچه های زیبای رنگارنگ که بی شباهت به منظره باغها نیست اطلاق شده است. (قرشی،1371، 3/110) "عبقری" در اصل به معنی هرموجودی بی نظیر است و لذا به دانشمندانی که وجود آنها در میان مردم نادر است،"عباقره" می گویند، بسیاری معتقدند کلمه "عبقر" در آغاز اسمی بوده که عرب برای شهر پریان انتخاب کرده بود و از آنجا که این شهر موضوع ناشناخته و نادری بوده،هر موضوع بی نظیر را به آن نسبت می دهند،و "عبقری" می گویند،بعضی نیز گفته اند که "عبقر" شهری بود که بهترین پارچه های ابریشمین را در آن می بافتند.(ابوالفتح رازی،1408ق،183) و "حسان" جمع "حسن" (بر وزن چمن) به معنی خوب و زیباست.(قرشی،1371، 2/135) به هرحال این تغییرات همه حاکی از این است که بهشت همه چیزش ممتاز است از جمله میوه ها، غذاها،قصرها،فرشها و خلاصه هر چیزش در نوع خود بی نظیر و بی مانند است بلکه باید گفت این تغییرات نیز هرگز نمی تواند آن مفاهیم بزرگ و بی مانند را در خود جای دهد و تنها شبحی از آن را در ذهن ما ترسیم می کند. خداوند در آخرین آیه این سوره می فرماید: «تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» (پر برکت و زوال ناپذیر است نام پروردگارت که صاحب جلال و اکرام است) "تبارک" از ریشه "برک" (بر وزن درک) به معنی سینه شتر است و از آنجا که شتران هنگامی که در جایی می خوابند و ثابت می مانند سینه خود را به زمین می چسبانند این واژه به معنی ثابت ماندن و پایدار و بادوام بودن به کار رفته است و نیز از آنجا که سرمایه بادوام و زوال ناپذیر فوائد زیادی دارد به موجود پر فایده "مبارک" گفته می شود و شایسته ترین کسی که این عنوان برای او سزاوار است ذات پاک خداوند است که سرچشمه همۀ خیرات و برکات می باشد. این تعبیر به خاطر آن است که در این سوره انواع نعمتهای الهی،در زمین و آسمان، در خلقت بشرو در دنیا و آخرت آمده است و از آنجا که اینها همه از وجود پر برکت پروردگار افاضه می شود، مناسبترین تعبیر همان است که در این آیه آمده است. زیرا منظور از "اسم" در اینجا اوصاف پروردگار است مخصوصاً صفت "رحمانیت" که منشأ همه این برکات است و به تعبیر دیگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه می گیرد،اگر عالم هستی را با نظام آفرید و در همه چیز میزان قرار داد "حکمت" او ایجاب می کرد و اگر قانون عدالت را در همه چیز حکمفرما فرمود "علم و عدل" او ایجاب می کند و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهایی که در این سوره اشاره شد گرفتار می سازد "منتقم" بودنش اقتضا می نماید،و اگر مؤمنان صالح را مشمول انواع مواهب معنوی و مادی در این جهان و جهان دیگر قرار می دهد،"فضل و رحمت" واسعه او ایجاب می کند،بنابراین "اسم" او اشاره به "صفات" اوست و صفات او هم عین ذات پاک اوست. تعبیر "ذی الجلال و الاکرام" اشاره ای است به تمام صفات جمال و جلال او و همچنین نام "الرحمن" که سوره با آن شروع شده است.(مکارم شیرازی،1374، 186و187) سوره با کلمه "الرحمن" شروع شد و با توصیف "الرحمن" با جمله تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام" خاتمه پیدا می کند،اشاره به اینکه آنچه که در عالم به وجود آمده است از اول تا آخر عالم،دنیا و آخرت،تمام اینها به اسم "رحمن" به وجود آمده است.(مطهری،1372، 6/79) در آیه 27 سوره بعد از ذکر نعمتهای مختلف معنوی و مادی دنیا می فرماید:«وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ »و در پایان سوره بعد از ذکر انواع نعمتهای بهشتی می فرماید: «تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» این دو تعبیر بیانگر این واقعیت است که همه خطوط به ذات پاک او منتهی می شود و هرچه هست از ناحیه او است،دنیا از ناحیه اوست و عقبی نیز از ناحیه او است و جلال واکرام او همه چیز را فرا گرفته است . در حدیثی از امام باقر(ع) آمده که در تفسیر آیه«تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» فرمود: «نحن جلال الله و کرامته التی اکرم الله العباد بطاعتنا» (ما جلال خداوند و کرامت او هستیم که بندگان را به اطاعت ما گرامی داشته است). (بحرانی،1416ق، 4/272) روشن است که اهل بیت پیامبر(ص) جز به سوی خدا دعوت نمی کنند و جز به اطاعت او نمی خوانند و هادیان راه و کشتیهای نجات در این دریای متلاطم زندگی دنیا هستند و بنابراین یکی از مصداقهای جلال و اکرام الهی محسوب می شوند،چراکه خداوند به وسیله اولیائش مردم را مشمول نعمت هدایت می‌سازد. نتیجه از آیات قرآن استفاده می شود که نعمت‌های مادی و معنوی سراسر زندگی بشر را در برگرفته است و آثار رحمت و بخشندگی او در هر چیز متجلی است. خداوند در سوره الرحمن به تذکر و یادآوری بعضی از نعمت‌های دنیوی و اخروی پرداخته، تا بدین سبب انسان متنبه و متوجه باشد که نعمت‌های الهی را چه در ذهن و فکر و چه در عمل مورد انکار قرار ندهدو همیشه به آن نعمت‌ها توجه داشته باشد.زیرا توجه به نعمت‌ روح شکر و سپاسگزاری را در انسان به وجود می آورد و انسان را بیشتر متذکر خدا می کند و بیشتر در صراط و عبودیت قرار می دهد و از مخالفت و عصیان باز می دارد. از مهمترین نعمت‌های خداوند قرآن مجید می باشد که برنامه رحمت عمومی است و همه افراد باید مطابق آن احکام و قوانین عمل کنند.و بهترین مصداق برای استفاده از رحمت عمومی و قرآن مجید، وجود انسان است که از هرجهت می تواند استفاده نماید. خداوند به انسان آفرینش نیکویی بخشید و بزرگش داشت و سخن گفتن را به او آموخت تا بر بسیاری از موجودات برتری داشته باشد.مهم ترین حکمت در آفرینش انسان و کاینات آن است که پروردگار در هر چیز برای آفریدگانش شناخته شود و در هیچ چیز نسبت به او نادان نمانند و چنان که شایسته است به پرستش و عبادت بپردازند و به هیچ چیز ننگرند مگر آنکه پیش از دیدن و در ضمن دیدن و پس از دیدن او را با آن چیز ببینید.و این بدین معنی نیست که خداوند منان به پرستش نیاز دارد،بلکه همه نیازمند اویند. بدین گونه که آشکارترین جنبه در آفرینش ظهور رحمت خداست.او انسان را غرق در دریایی از نعمتها و بخششها کرده است پس آفرینش او رحمت است و تعلیم یافتن و سخن گفتن او نیز نعمتی است،با اندیشه خود در جهان پیرامون خویش به گردش می پردازد.و خورشید و ماه و ستارگان و درختان و آسمان و میزان را مشاهده می کند. زمین،آنچه در آن است، نیز نعمت است و این همه آفریده شده تا یک نظام استوار به مصلحت انسان و دیگر آفریدگان طرح ریزی شده باشد.اگر این چیزها نبود،آدمی راهی برای زنده ماندن پیدا نمی کرد،زیرا خورشید و ماه آثاری مستقیم در زندگی انسان دارند.دریاها را نیز با ذخائرگرانبهایشان آفرید تا وسیله‌ای باشد برای پدید آمدن بعضی از متاع‌های مورد استفاده انسانها.اینها همه نعمتهایی است که خداوند در این دنیا به بندگان خود عنایت کرده است. خداوند در سوره الرحمن بعد از ذکر نعمتهای دنیوی به معرفی نعمتهای اخروی می‌پردازد و تذکراتی را راجع به قیامت می‌دهد و به نتایج اعمال خوب و بد اشاره می‌کند. "جهنم" در این سوره به عنوان رحمت الهی معرفی شده است،زیرا آن هشداری است برای انسانها تا بدین طریق از کارهای زشت و گناه آلود اجتناب کنند و نفس خود را از هوا و هوس باز دارند و دچار عذاب الهی نشوند و از رحمت حق محروم نشوند. در حقیقت آفرینش او براساس رحمت است و اگر عقوبت نیز می دهد از روی لطف و مهربانی است.بخشیدن گناهان و قبول توبه ی بندگان و عیب پوشی از آنان و دادن فرصت برای جبران اشتباهات همه مظاهر رحمت و مهربانی اوست. نتیجه اینکه آثار رحمت الهی شامل همه موجودات می شود حتی رحمت رحیمیه که جمیع هدایت هادیان طریق توحید از جلوه آن می باشد شامل همه هست جز آنکه افرادی که از فطرت استقامت خارج شده اند و به سوء اختیار خود و به خواست خود، خود را از آن محروم نمودند،نه اینکه این رحمت شامل حال آنان نباشد. فهرست منابع و مآخذ قرآن مجيد،ترجمه محمدمهدي فولادوند،تهران،دارالقرآن الكريم،چاپ اول. نهج البلاغه، شريف رضي،محمدبن حسين(1387) ، ترجمه دشتي،مشهد،آستان قدس رضوي،چاپ دهم 1.انصاریان،حسین(1384)جلوه‌های رحمت الهی،قم،دارالعرفان،چاپ اول. 2.__________(1382) توبه آغوش رحمت،قم،دارالعرفان،چاپ سوم. 3.اختریان،محمود(1374)گنجینه‌های دانش یا زندگی،تهران،نشرمحمد. 4.ابوالفتوح رازی،حسین بن علی(1408ق)روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، مشهد،بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی. 5.آلوسی،سید محمود(1415ق) روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه،چاپ اول. 6.اميني،عبدالحسين(1386)الغدير،تهران،بنيادبعثت 7.ابن منظور،محمدبن مکرم(1414ق)لسان العرب،بیروت،دار صادر،چاپ سوم. 8.ابن هشام،عبدالملک(بی تا)سیره ابن هشام،بیروت،دارالمعرفه. 9.ابن اثیر،معزالدین(1376)اسدالغابه،بیروت،دارالمعرفه. 10. ابن بابویه،محمدبن علی (1398ق) التوحید للصدوق،قم،جامعه مدرسین،چاپ اول. 11.__________________ (1376)الامالي شيخ صدوق،تهران،كتابچي،چاپ ششم 12._____________(1378ق)عیون اخبارالرضا،تهران،نشرجهان، چاپ اول. 13._____________(1966م)علل الشرایع،قم،کتابفروشی داوری ،چاپ اول. 14._____________(1361)الخصال،قم،جامعه مدرسین،چاپ اول. 15.____________(1413ق)کتاب من لا يحضره الفقیه،قم،دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم،چاپ دوم 16.___________(بی تا)فضائل الشیعه،تهران،أعلمی،چاپ اول. 17.بیدشک،احمد(1391)علم و زندگی،بی جا،بهجت،چاپ دهم. 18.بانوی اصفهانی،نصرت امین(1361)مخزن العرفان درتفسیر قرآن ، تهران، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول. 19.بحرانی،سیدهاشم(1416ق)البرهان فی تفسیرالقرآن،بنیادبعثت،چاپ اول. 20.پاک نژاد،سیدرضا(1361)اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،بی جا،چاپ اول. 21.تنکابنی، سیدمحمد(1080ق) تحفه حکیم مؤمن،قم، کتابخانه آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س). 22.جوادی آملی،عبدالله(1391) تفسیر تسنیم،تهران،مرکزنشراسراء. 23.__________(1389) ادب فنای مقربان،تهران،مرکزنشراسراء،چاپ اول. 24.حسینی همدانی،سیدمحمدحسین(1404ق) انواردرخشان،تهران،کتابفروشی لطفی،چاپ اول. 25.حسینی شاه عبدالعظیمی،حسین بن احمد(1363) تفسیراثناعشری،تهران،انتشارات میقات، چاپ اول. 26.حکیمی،محمدرضا و محمد حکیمی(1380) الحیاة،تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ اول. 27.حقی بروسوی،اسماعیل(بی تا) روح البیان،بیروت،دارالفکر. 28.حرعاملی،محمدبن حسن(1409ق) وسائل الشیعه،قم،موسسه آل البیت،چاپ اول. 29.خرازی،محسن(1371) بررسی مستند در اثبات معاد،قم،قیام. 30 .خمینی،روح الله(1390) آداب الصلاة ،تهران،موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 31.داورپناه،ابوالفضل(1375)انوارالعرفان فی تفسیر القرآن،تهران،انتشارات صدر،چاپ اول. 32.دهخدا،علی اکبر(1339) لغت نامه دهخدا،تهران،سیروس. 33.روحانی،سید محمد حسین(1370)کامل بن اثیر،شابک،اساطیر. 34.راغب اصفهانی،حسین بن محمد(1412ق) مفردات فی غریب القرآن،دمشق بیروت،دارالعلم، چاپ اول.

دانلود پژوهش- فصل اولکلیات1-1-مقدمهبدون شک شروع آفرینش بر پایۀ

بهاءالدین خرمشاهی در دانش نامه قرآن و قرآن پژوه ذیل واژه"رحمت" آورده است: «رحمت در لغت به معنای نازکدلی و مهربانی است،مرحمت نیز به معنای رحمت است،و همچنین در معنای آمرزش نیز می آید.»(خرمشاهی،بی تا،1/1101) در فرهنگ فارسی عمید ومعین و فرهنگ جامع نوین نیز رحمت به معنای مهربانی و رقّت قلب، مهر و شفقت و بخشش آمده است.(حسن عمید،بی تا،2/1035 و السیاح،بی تا،1/487 و معین،بی تا،2/1160) 2-1-2-مفهوم اصطلاحی رحمت یکی از صفات فعلیه خداوند متعال هست که همچون دیگر مفاهیم علاوه بر معانی لغوی،دارای معنای اصطلاحی نیز می‌باشد. درمفردات قرآن در رابطه با تعاریف اصطلاحی رحمت آمده است: «رحمت در مورد انسان به حالت نفسانی خاصی گفته می‌شود که هنگام مشاهدۀ حالات نیازمندان و بیچاره‌گان به انسان دست می‌دهد و او را وادار می کندکه برای رفع نواقص و تأمین احتیاجات ایشان بکوشد و این به بخشش برای رفع نیازمندی‌ها تعبیر می شود،اما در مورد خداوند به فضل و عطای او برای رفع حاجت نیازمندان گفته می‌شود که چیزی جزء احسان مجرد نیست.» (راغب اصفهانی،1412ق،347) آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم رحمت الهی را چنین تفسیر کرده اند:"رحمت،عطا و افاضه برای رفع حاجت نیازمندان که مجرد از رقّت و تاثر نفسانی است.( جوادی آملی،1391،2/381)و همچنین ایشان در "ادب فنای مقربان" آورده است:رحمت در کتب لغت به رقت،لطف،رأفت ،دلسوزی و امثال آن معنا شده است؛لیکن این ها مراحل پیش از رحمت و از مقدمات آن است؛زیرا انسان با دیدن صحنه ای دلخراش و غم انگیز رقّت کرده،از آن متأثر می شود و در پی این تاثر نفسانی،عطوفت و رأفتی نشان می دهد و بر شخص مصیبت دیده تفضلی می کند این تفضّل(بخشش) را رحمت می گویند اما اگر به خدا نسبت داده شود به معنای خود تفضّل و عطوفت است.بدین ترتیب رقت و سایر مقدمات که تاثیر نفسانی است،به خدا اسناد داده نمی شود.(همان،1389،1/159) محسن خرازی در بررسی مستند در اثبات معاد آورده،مقصود از رحمت خداوند متعال یعنی اعطای کمال شایسته به هر موجودی که آمادگی و لیاقت آن کمال را دارد در مورد خداوند وصف انفعالی نیست،زیرا خداوند فعلیت‌ محض‌ است و به هیچ وجه سیر از قوه به کمال در مورد خداوند قابل تصور نیست.(خرازی،1376،166) 2-2-مراتب رحمت رحمت و مهرحق به همه موجودات و به ویژه انسان،حقیقتی است که چون روز روشن و خورشیدتابناک در برابر دید هر عاقل منصفی است،از معارف الهیه استفاده می شود که شروع آفرینش برپایه رحمت بوده،تا جایی که می گویند مجموعه هستی و همه مخلوقات ظهور رحمت حق اند و تداوم حیاتشان-چه در مرحلۀ مادی و چه درمیدان هدایت و معنویت-به رحمت حضرت اوست.آسمان ها و زمین و آنچه در آنهاست جلوۀ رحمت حق است و کتابهای آسمانی و نبوت پیغمبران و امامت امامان،مظاهر رحمت حضرت ارحم الراحمین است. او بنا بر آیات و روایات به دشمنان و مخالفان نیز برای زمینه سازی نجاتشان چشم محبت دارد و دوست دارد آنان هم چون دیگر بندگان به راه مستقیم آیند و به عبادت و اطاعات گردن نهند و به توبه واقعی موفق آیند. محبت و مهر او در این زمینه تا جایی است که نقل شده: «اَوَّل ما خَلَقَ الله القَلَمَ،أوَّل ما کَتَب القَلَم أنا التَّوّابُ أتوبُ علی مَن تابَ» (واعظ موسوی،1375،5/232) (خداوند ابتدا قلم را خلق کرد و با آن قلم نوشت که من توبه پذیر مهربانم و هرکس توبه کند توبه‌اش را می‌پذیرم.) تّوابی او-که به معنای قبول کردن توبه اهل توبه است-عین رحمت و مهر او به تائبین است و این گنهکارانند که باید فرصت عظیم توبه را-که از مظاهر رحمت و مهر حضرت محبوب است-غنیمت بشمارند و خود را در معرض این نسیم ویژه ملکوتیّه قرار دهند. رحمت و مهر حضرت او،بنابر اعتقاد اهل دل و متخصصان علوم اسلامی و معارف الهیه دارای جلوۀ عام و جلوۀ خاص است که از جلوۀ عامش تعبیر به رحمانیه و از جلوۀ خاصش تعبیر به رحمت رحیمیه می شود. رحمت عام و رحمت خاص بسیار گسترده است و تبیین آنها نیاز به کتاب مستقلی دارد به همین دلیل در این قسمت به طور مختصر به آن اشاره می شود: 2-2-1-رحمت عام الهی صفت "رحمن" اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن،مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار می باشد.انواع نعمت های مادی و رزق و روزی ظاهری را دربر می گیرد که از آن بهره می برند که این همان رحمت عام اوست. «وَمَا مِن دابّة فِی الأَرضِ إلَّا عَلَی اللهِ رِزقُهَا» (هود/6) (هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست). "رحمن" صیغه مبالغه است و در قرآن به صورت مطلق آمده است که نشانه عمومیت آن می باشد و از اسماء مختص خداوند است که در مورد غیر او به کار نمی رود. در حدیث از امام صادق (ع) نقل شده است: «الرحمن اسم خاص،بصفة عامة،و الرحیم اسم عام بصفة خاصة» (طبرسی،1372،1/93) رحمن اسم خاص است اما صفت عام دارد(نامی است مخصوص خدا ولی مفهوم رحمتش همگان را در بر می گیرد) ولی "رحیم" اسم عام است به صفت خاص(نامی است که بر خدا و خلق هر دو گفته می شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد). گستره رحمت الهیه و مهر ربانیه،به گونه ای است که همه مخلوقات و موجودات در گستردگی وسعۀ آن قرار دارند. و از همین باب است که هیچ مخلوقی را بی نصیب از راه رشد و تکامل مخصوص به خود رها نکرده است و در این زمینه به انسان عنایت ویژه شده است. میلیاردها چرخ در جهان هستی با نظم و حسابی دقیق می چرخد و انواع نعمت ها را سر سفرۀ انسان می گذارد تا زمینه رشد و تعالی و تکامل انسان در پرتو عمل به خواسته های حق فراهم آید.اینکه انسان را رها نکرده و به خود وا نگذاشته است نشان از مهر گسترده و رحمت واسعۀ او به این موجود دارد. در قرآن هشدار می دهد که ما شما را به بازیچه نیافریده ایم و علاوه بر این دنیا که برای شما خانۀ تکلیف و مسئولیت است آخرتی هم قرار داده ایم تا نیکان به پاداش نیکی و عامیان به عذاب عصیانشان برسند: «أَفَحَسِبتُم أَنَّمَا خَلَقنَاکُم عَبَثاً و أَنَّکُم إِلَینَا لَا تُرجَعُونَ» (مؤمنون /115) (آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟) بی تردید خدای عالم و دانا و حکیم و توانا هیچ موجودی را بی هدف نیافریده،به ویژه انسان را-که از او به عنوان گل سرسبد آفرینش تعبیر می شود-از مشتی خاک آفریده و از روح خود در او دمیده تا این طیف ذاتاً پاک،به دانش و دانایی و عبادت و بندگی و احسن عملو نهایتاً به رحمت رحیمیۀ حق در دنیا و آخرت برسد. حال اگر کسی محروم از دانش و عبادت و احسن عمل و در نتیجه محروم از رحمت حق شود و به خاک تیره بختی و سیه روزی بنشیند بلای عظیم محرومیت را خود برای خود فراهم آورده و زمینه شقاوت ابدی را به دست خود برضد خود مهیا نموده است. (انصاریان،1384، 27) 2-2-2-رحمت خاص الهی "رحیم" اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمانبردار است،زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح،شایستگی این را یافته اند که از رحمت و بخشش و احسان خاصی که آلودگان و تبهکاران از آن سهمی ندارند،بهره مند گردند. "رحیم" صفت مشبهه که نشانه ثبات و دوام است در قرآن گاهی به صورت مقید ذکر شده که دلیل بر خصوصیت آن است مانند« وَ کانَ بِالمُؤمِنیِنَ رَحیماً» ( خداوند نسبت به مؤمنان رحیم است) (احزاب/43) و گاه به صورت مطلق آمده مانند سوره حمد. (مکارم شیرازی،1374، 1/24) در روایتی نیز از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «والله اله کل شی ء،الرحمن بجمیع خلقه،الرحیم بالمومنین خاصة». (کلینی،1429ق، 3/485) و (ابن بابویه؛1403ق،3) (خداوند معبود همه چیز است،نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است). انسانی که دلش از ایمان خالی باشد و عملش عمل غیرصالح باشد و از اخلاق حسنه و حالات انسانی فقیر و تهیدست باشد و نخواهد به خدا بازگشت کند و به توبه آراسته گردد و گذشته فاسد خود را جبران نماید،هرگز رحمت رحیمیه و فضل و احسان الهیه در او طلوع نخواهد کرد و راهی به رضایت حق و بهشت نخواهد یافت. توقع دریافت رحمت خاص حق هنگامی توقعی صحیح و انتظاری به جاست که وجود انسان به ایمان و عمل صالح و اخلاق حسنه آراسته باشد، یا سالکی جدّی و راهروی عارف و عاشق در راه توبه برای رسیدن به مقامات معنوی گردد که دو آیه از آیات کریمه قرآن بیانگر در این دو زمینه یعنی ایمان و عمل صالح و اخلاق و نیز توبه که از بزرگترین الطاف و عنایت حضرت حق به عبد است و اینکه این حقایق سبب طلوع رحمت ویژه از افق وجود انسان است می باشد. «وَ المُؤمنونَ وَ المُؤمِنَاتُ بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرُونَ بالمعروفِ وَیَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ و یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیؤتُونَ الزَّکاةَ وَ یطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرحَمُهُم اللهُ إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ» (توبه/71) (مردان و زنان با ایمان دوست و یار یکدیگرند ؛ همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان می دهند و از کارهای زشت و ناپسند باز می دارند و نماز را برپا می کنند و زکات می پردازند و از خدا و پیامبرش اطاعت می نمایند؛به زودی خدا آنان را مورد رحمت قرار می دهد؛زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است). « إِلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحيمُ» (بقره/160) (مگر کسانی که توبه کردند[مفاسد خود را] اصلاح نمودندو [آنچه را پنهان کرده بودند] برای مردم روشن ساختند، پس توبه آنها را می پذیرم؛زیرا من بسیار توبه پذیر و مهربانم). شناخت رحمت ویژه خدا و فضل و احسان حضرت حق و لطایف و ظرایفش و افق های باارزش به انسان بصیرت و بینش شگرفی می دهد و زندگی او را با تحول و دگرگونی عجیبی دمساز می کند و دریچه ای ازعالم ملکوت و جهان غیب و دنیای الهامات و سرای کرامات و در خور توانایی بصیرت و مسجود فرشتگان و مورد توجه کرو بیان می گشاید. انسان زمانی که مورد رحمت و فضل حق قرار می گیرد، از سنگین ترین خسارت و زیان که برباد رفتن سرمایۀ وجود اوست و نیز از دچار شدن به فقر و تهیدستی معنوی در دنیا و آخرت که سبب گرفتار آمدن به عذاب دردناک همیشگی است و همچنین از غرق شدن در مفاسد ظاهری و باطنی و لگدمال شدن صفات و آثار انسانی در امان می ماند و نهال وجودش در کشتزار دنیا و باغستان حیات و گلستان تکلیف و بوستان وظیفه و مسئولیت،با باغبانی پیامبران و امامان و جذب حقایق آیات و روایات و تغذیه از ایمان و عمل و اخلاق به رشدی مطلوب می رسد و به فرموده قرآن تبدیل به شجرۀ طیبه همراه با میوه و محصول دائم با رشیدای ثابت و تنه و شاخ و برگی به وسعت آسمان می گردد. «...کَشَجَرَة طَیِّبَةأَصْلُهَاثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِى السَّمَاءِ* تُؤْتِى أُکُلَهَاکُلَّ حِین بِإِذْنِ رَبِّهَا...» (ابراهیم/24-25) (...مانند درخت پاک است،ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است* میوه اش را به اجازۀ پروردگارش در هر زمانی می دهد...) 2-3-تضاد بین "رحمت" و "غضب" در بحث گذشته گفته شد که "رحمت" مهربانی و رقّتی است که مقتضی احسان است و چون خدا با "رحم" وصف شود مراد از آن فقط احسان است نه رقّت قلب لذا روایت شده که "رحمت" از خدا انعام و تفضّل و از آدمیان رقّت قلب و عاطفه است. ولی غضب حالتی است که در اثر عوامل مخصوص به انسان عارض می شود و آن توأم با تغییر حالت است. که ذات باری تعالی ثابت و نا متغیّر است در اینصورت با تدبر در آیه 81سوره طه: «وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبي‏ فَقَدْ هَوى»(وهرکس غضبم بر او وارد شود،هلاک خواهدشد.) و در صدر آن«وَ لا تَطْغَوْا فيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْکُمْ غَضَبي‏»(و در آن طغیان نکنید،که غضب من بر شما وارد شود) به خصوص بقرینه«حلول» نشان می دهد که غضب خدا همان انتقام و بلا و عذاب است که در اثر بدکاری در دنیا و آخرت بر شخص وارد می شود. (قرشی بنایی،1371، 5/104) محققان گویند: چون غضب در خدا بکار رود مراد از آن فقط انتقام است. در کافی آمده که راوی می گوید:در مجلس امام باقر(ع) بودم،عمروبن عبید وارد شد و گفت: فدایت گردم خدا فرماید: «‏ وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبي‏ فَقَدْ هَوى» مراد از غضب چیست؟ امام فرموده: «هُوَ العِقاب یاعَمروُ إِنَّهُ مَن زَعَمَ أَنَ اللهَ قَد زالَ مِن شَی ءٍ فَقَد وَصَفَهُ صِفَةَ مَخلُوقٍ وَإِنَّ اللهَ تَعَالَی لَا یستَفزُّه ُشَیءٌ فَیُغَیِّرُهُ» (کلینی،1407ق، 1/101) (غضب خدا عقاب اوست ای عمرو هر که پندارد خدا از حالی به حالی در میاید او را با صفت مخلوق وصف کرده خدار را چیزی تحریک نمی کند تا او را تغییر دهد). 2-4-موجبات رحمت الهی سراسر عالم آفرینش و جهان هستی جلوه رحمت تکوینی حق تعالی است و کتابهای آسمانی و پیامبران و امامان نیز تفضّلات و رحمت تشریعی او محسوب می شوند. همه سو و همه جا و همه صادر شده ها از رحمت حضرت اوست و قرآن کامل ترین حقیقت رحمت تشریعی است. « فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ...» (روم/50) (پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر...) براساس آیه شریفه باید به سوی آثار رحمت حق نظر کرد تا بصیرت یافت،با این همه بهره وری بیش از تفضلات الهی زمینه هایی دارد تا انسانها مورد رحمت الهی قرار بگیرند به طوری که عقل و قلب و جان و روح از آن نسیم رحمت زنده شود و درخت وجود انسان ثمراتی چون ایمان و اخلاق و عمل صالح دهد.در این بخش به بعضی از این زمینه ها اشاره می شود: 2-4-1- قرآن قرآن كريم اولين و مهم ترين و پربارترين نعمت خداوند است و انسانها در سايه عمل به اين برنامه قابليت دريافت رحمت و تفضل الهى در مراحل بعدى را به دست مى‌آورند و به مقام انسانيت كه كمال نهايى است مى رسند ، خداى سبحان اين مائده رحمت را به عنوان تبيان به مردم شناسانيده است: «. . . وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَىْء وَهُدىً وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ »(نحل/89) (. . . و اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر هر چيزى و هدايت و رحمت ومژده اى براى تسليم شدگان به فرمان هاى خداست .) هر چيزى كه در تأمين سعادت انسانها سهم مؤثر دارد در اين كتاب الهى بيان شده است و اگر انجام كارى، سعادت بشر را فراهم كند در قرآن آمده است، همچنين اگر ارتكاب عملى باعث شقاوت و بدبختى انسانها مى شود مطرح شده و فرمان آمده كه از آن بپرهيزند . قرآن مجيد براى جهان آفرينش آغازى قائل است به نام مبدأ كه فيض خلقت از آنجا شروع شده و انجامى به نام معاد كه نظام هستى به آن سمت مى رود و مسيرى به نام صراط مستقيم و دين كه با پيمودن اين مسير و راه صحيح بايد به آن مقصد رسيد، همه معارف دين در همين سه بخش مبدأ و معاد و صراط آمده است . حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) براى اينكه ما را به اهميت اين سه حقيقت فراگير آگاه كند در روايتى مى فرمايد : « رَحِمَ اللهُ امرءً عَرَفَ مِنْ أيْنَ وَفِى أيْنَ وَإلى أيْنَ ؟ » .(نقوی خراسانی، ‌بی‌تا،1/23) (خدا رحمت كند كسى را كه بشناسد از كجاست و در كجاست و به سوى كجا روان است .) يعنى خدا رحمت كند انسانى را كه خداى خود را مى شناسد و آشناى به توحيد و مبداء شناس است و می‌فهمد كه اكنون در كجاست و در چه جهت و وضعيتى قرار دارد و بايد در چه راهى گام بردارد و صراط شناس باشد و تشخيص دهد به كدام مقصد در حركت است و معاد شناس باشد. با وجود اینکه حضرت حق كتاب هاى آسمانى متعدد و الهام ها و احاديث قدسيه دارد از قرآن مجید به عنوان احسن الحدیث یاد می‌کند و درباره اين احسان و تفضل خاص خود بر بشر مى فرمايد : « اللهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ . . . .»(زمر/23) (خدا زيباترين سخن را [به صورت‏] كتابى متشابه، متضمّن وعده و وعيد، نازل كرده است. آنان كه از پروردگارشان مى‏هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه مى‏افتد، سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم مى‏گردد... ) قرآن برترين كلامى است كه خدا نازل فرموده است ، چه از نظر الفاظ و عبارات و چه از نظر فصاحت و بلاغت و چه از نظر معنى و مضمونى كه غنى و انسان ساز است . اگر سخنى بهتر و عميق تر از اين امكان داشت بى ترديد خداى تعالى آن را براى پيامبر (صلى الله عليه وآله) كه خاتم پيامبران اوست نازل مى كرد . اگر كلام و پيامى بالاتر از قرآن قابل فرض بود ممكن نبود كه خداى مهربان آن را به دست آخرين پيامبرش ابلاغ نفرمايد ، زيرا نه خدا جاهل به حقايق يا ناتوان و عاجز است و نه بخيل ، خدايى كه بر هر كارى و بر هر چيزى قادر است . « . . . وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَىْء قَدِيرٌ» (انعام/17) ( . . . و او بر هر كارى تواناست .) از عطا كردن پيام بهتر و بالاتر به پيامبرش عاجز نيست و نيز خدا از هر عيب و نقصى از جمله بخل پاك و منزه است چنانكه مكرر در آيات قرآن به وسيله لغت تسبيح و مشتقاتش به پاكى او از هر عيب و نقصى اشاره شده است ، بنابراين قرآن كريم بهترين پيام و كامل ترين ره آوردِ جاودانى وبرترين نعمت الهى و سفره رحمت گسترده و واسعه حق است و كلامى برتر از آن ممكن نخواهد بود. 2-4-2- حسنات اخلاقی امیرالمونین(ع) درباره حسنات اخلاقی فرموده: «رَوِّضُوا أنفسَکُم علَی الأخلاقِ الحَسَنَةِ فإنَّ العَبدَ المُسلِمَ یَبلُغُ بِحُسنِ خُلقِهِ دَرَجةَ الصائِمِ القائِمِ» (حرانی،111،1404) (وجود خود را براساس اخلاق نیکو پرورش دهید،زیرا انسان مسلمان به سبب اخلاق نیکویش به مرتبه روزه گیر شب زنده دار می رسد). حضرت امام صادق(ع) در روایتی بسیار مهم درباره ارزش های اخلاقی فرموده است: «أِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تعالی خَص رَسول اللهِ[رَسُولَهُ] بِمَکارِمِ الأخلاقِ،فَا متَحِنُوا أَنفُسَکُم فَإِن کانَتِ فیکُم فَاحمَدُوا اللهَ عَزَّوَ جَلَّ و ارغَبُوا ألیهِ فِی الزیادَةِ مِنها فَذَکَرَها عَشرَةً :الیقین والقناعة والصَّبرَ و الشُّکرَ والحِلمَ و حُسنَ الخُلقِ و السَّخاءَ و الغیرَةَ و الشُّجاعَةَ و المَرُوءَةُ» (ابن بابویه،1362، 221) (به یقین خداوند تبارک و تعالی پیامبر را به ارزش های اخلاقی اختصاص داد،تا خود را در این زمینه بیازماید،اگر در شما وجود دارد خدای عزوجلّ را سپاس گویید و به سوی آن در افزونی اش رغبت کنید،پس ده بخش از ارزش ها را ذکر کرد: یقین و قناعت و صبر و شکر و بردباری و اخلاق نیکو و سخاء و غیرت و شجاعت و جوانمردی). طبق فرموده امام یکی از مصادیق نیکی و نیکوکاری ایمان به پیامبران الهی است و دوستدار اهل بیت و پیامبران اهل صدق و تقوا هستند و این صدق و تقوا نیز مایه رساندن انسان به رحمت الهی است. 2-4-2-1- مهربانی با مردم یک انسان مسلمان که طالب رحمت حق است باید با دیدگاه مهر و لطف و خیرخواهی به دیگران بنگرد،نظیر پیامبران و امامان که حتی نسبت به ناپاکان نیز خیرخواه بودند. بر زبان آوردن«بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ» زمانی برای شخص حقیقت پیدا می کند که رحمت حق را به قلب خود برساند و به رحمت رحمانیه و رحیمیه متحقق شود و لازمه رسیدن به آن چشم داشتن عنایت و تلطف و مهربانی به بندگان خدا است که این نظرهمان نظر انبیای الهی است.البته آنان دو نظر دارند: یکی نظر به سعادت جامعه و نظام عائله و مدینۀ فاضله و دیگری نظر به سعادت شخص. آنان علاقۀ کاملی به این دو سعادت دارند و قوانین الهی که به وسعت مبارکشان اجرا می شود این دو سعادت را کاملا مراعات می نمایند،حتی در اجرای قصاص و حدود و تعزیرات و امثال آن،با ملاحظۀ نظام مدینه فاضله تاسیس و تقنین شده است،هر دو سعادت منظور است،زیرا که این امور در اکثر موارد برای تربیت جنایتکار و رساندن او به سعادت دخالت کامل دارد،حتی کسانی که نور ایمان و سعادت ندارند و آنان را با جهاد و امثال آن به قتل می رسانند- مثل یهود بنی قریظه-برای خود آنان نیز این قتل صلاح و اصلاح بود و می توان گفت:از رحمت کامله بنی‌قریظه قتل آنان است زیرا که با بودنشان در این عالم در هر روزی برای خود عذاب های گوناگون آخرتی تهیه می کردند،که تمام حیات اینجا به یک روز عذاب و سختی های آنجا برابری نکند. این مطلب برای کسانی که میزان عذاب و عقاب آخرت و اسباب و مسببات آنجا را می دانند پرواضح است، پس شمشیری که به گردن یهود بنی قریظه و امثال آن زده می شود به افق رحمت نزدیک تر بوده و هست تا به افق غضب و سخط (خمینی،1390، 236) ممکن بود خدای تعالی فرعون را به صاعقۀ غضب بسوزاند ولی رحمت رحیمیه برای او،دو پیامبر بزرگ چون موسی و هارون(ع) فرستاد و در عین حال سفارش او را فرمود که: با کلام نرم و لیّن با وی گفتگو کنید، باشد که یاد خدا افتد و از کردارخود و عاقبت کار بترسد. در حقیقت این قانون امربه معروف ونهی ازمنکر است و اگر کسی خواهان این است که خلق خدا را ارشاد کند باید از آیات الهی و سنت پیامبران و امامان متذکر شود و تعلیم بگیرد یعنی با قلب پرمحبت و دل باعاطفه با بندگان خدا برخورد کند. و خیر آنان را از صمیم قلب طالب شود تا بدین‌وسیله مورد رحمت خداوند قرار بگیرد. 2-4-3-ادب وسیله رحمت از عواملی که انسان را به رحمت متصل می کند و گاهی هم سبب هدایت انسان می شود و زمانی هم به محبوبیت انسان می افزاید ادب در برابر حقایق یا در مقابل اشخاص سزاوار ادب است. اوج ادب انسان،ادب در برابر حق و فرمان ها و دستورات اوست،این ادب مایۀ رشد و تکامل و سبب سعادت دنیا و آخرت و نهایتاً عامل اتصال به رحمت رحیمیه و رضوان الهی و بهشت عنبر سرشت و بالاتر از همه رسیدن به مقام قرب و لقاء و وصال است. (انصاریان،1384، 100) 2-4-4- هجرت و جهاد هجرت و جهاد در راه خدا،بدون تردید زمینه ساز طلوع رحمت و مغفرت از افق زندگی انسان است،مکلفی که کلاس تحصیل معرفت دینی را طی کرده و بر پایه معرفت از ایمان به خدا و روز قیامت برخوردار شده و برای حفظ دین و تبلیغ آن و مصونیت دادن به سلامت معنوی خود و خانواده اش از دیار کفر به سرزمین ایمان هجرت نموده و با مال و جان به جهاد در راه خدا برخاسته،شایسته رحمت خدا و مغفرت و آمرزش اوست،چنانکه قرآن مجید با صراحت به این حقیقت اشاره دارد: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِکَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ» (بقره/218) (یقیناً کسانی که ایمان آورده و آنانکه هجرت کرده و در راه خدا به جهاد برخاستند،به رحمت خدا امید دارند؛و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است) 2-4-5- توبه قرآن مجید توبۀ حقیقی و آمرزش خواهی جدّی را زمینه ساز تجلّی رحمت خدا به صورت نعمت هایی چون فراوانی باران و افزون شدن مال و اولاد خوب و سرسبزی و طراوت زمین و گیاهان و پرشدن رودها و رودخانه ها از آب می داند،نوح به فرمان پروردگار به ملّت و قومش گفت: «...اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا*يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا*وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا» (نوح/10-12) (...از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است*تا برشما از آسمان باران پی درپی وبا برکت فرستد*و شما را با اموال و فرزندان یاری کند و برایتان باغ ها و نهرها قرار دهد). به فرموده قرآن توبه از گناه و آمرزش خواهی باعث تجلی رحمت به صورت انواع نعمت ها خواهد شد.همه حقایق معنوی همچون معرفت،سلوک در راه حق،ادای واجبات،ترک محرمات،تقوا و خدمت به بندگان خدا به ویژه مؤمنان سبب می شود که انسان استحقاق رحمت خدا را که به صورت رضایت او و بهشت عنبر سرشتش پیدا کند. قرآن مجید دربارۀ توبه و عمل صالح و پاداشش می فرماید: «فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ يَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحينَ»(قصص/67) (و اما کسی که[از شرک و عصیان]توبه کرده و ایمان آورده و کارشایسته انجام داده،امید است که از رستگاران باشد.) «وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى»(طه/75) (و کسانی که مؤمن بیایند در حالی که کارهای شایسته انجام داده اند،برای آنها برترین درجات است.) 2-4-6-محبت اهل بیت عشق ورزی به امامان بزرگوار(ع) که اهل بیت پیامبرخدا(ص) هستند و پیروی از آنان، مایه سعادت دنیا و آخرت و رهایی از عذاب الیم و نجات از شداید و مصایب اخروی است. از رسول خدا(ص) روایت شده: «حُبّی و حُبُّ أهل بَیتی نافِعٌ فِی سَبعَةِ مَواطِنَ أهوالُهُنَّ عَظیمَةٌ:عِندَ الوَفاةِ و فِی القَبرِ وعِندَ النُّشَورِ وعِندَ الحِسابِ وعِندَ المیزانِ وعِندَ الصّراطِ» (ابن بابویه،بی تا،31) (محبت به من و محبت به اهل بیتم در هفت جا که هراس هایش بزرگ است سودبخش است:هنگام مردن و درقبر و وقت زنده شدن در قیامت و هنگام رسیدگی به پرونده و زمان حساب و کنار ترازوی سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط). 2-4-7- عبادت مظهر رحمت رحمت تشریعیّه که در شریعت الهی تبلور یافته است بخشهای گوناگونی دارد که یکی از آنها عبادت است.بدیهی است انسان با همۀ وجود به عبادت و بندگی نیازمند است و سود و ثمرۀ عبادت عاید بندگان می شود.به عبادت و پرستش از دو نظر می توان نگریست:از دیدگاه رابطۀ حق با عبد و از دیدگاه رابطۀ عبد با حق.عبادت و پرستش که با یک سلسله فرمان ها و دستورات از سوی حق بر عبد واجب می شود و در حقیقت تجلی عشق حضرت او به عبد و افق طلوع فضل و رحمت او و ایجاد رابطه ویژه میان پروردگار و بنده تسلیم اوست. حضرت علی(ع) درباره جهاد که یکی از مصادیق عبادت است می فرماید: «فإِنَّ الجِهَادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أولِیائِهِ...» (نهج البلاغه:69، خطبه 27) (پس جهاد دری است از درهای بهشت که خدا آن را به روی اولیای خاص خود گشوده است). عبادات ویژه دیگر مانند: نماز،روزه،حج،انفاق،خمس،زکات و امربه معروف ونهی ازمنکرو...به کیفیتی که برای انسان نظام داده شده حکم و دستورش برفرشتگان و دیگر موجودات مقرر نشده است،عبادات و به عبارت دیگر این مقامات مخصوص خلیفة الله یعنی انسان است. از طریق درک عبادات،رأفت و محبت و رحمت حق به انسان قابل درک است،اگر این حقیقت به خوبی شناخته شود به راستی راه و رسم انسان و روحیاتش عوض می شود،این مهرو محبت ورأفت و لطف اوست که باب عبادت و رازو نیاز و مناجات ودعا را به سوی انسان گشوده است وگرنه حضرت او هیچ وقت به عبادت کسی و اطاعت موجودی نیاز نداشته و ندارد و نخواهد داشت. امیرالمؤمنین (ع) در مقدمه خطبه متقین می فرماید: «فَإِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ وَ تَعالی خَلَقَ الخَلقَ حِینَ خَلَقَهُم غَنِیّاً عَن طَاعَتِهِم آمِناً مِن مَعصِیَتِهِم لأنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعصِیَتَةُ مَن عَصَاهُ وَلَا تَنفَعُهُ طَاعَةُ مَن أطَاعَهُ» (نهج البلاغه:303، خطبۀ 193) (خدای پاک و برتر مخلوقات را آفرید درحالی که از طاعتشان بی نیاز و ازگناهانشان ایمن بود زیرا سرکشی سرکشان به او زیان نرساند و بندگی بندگان او را سود نبخشد). گرچه هیچ کس از خدا هیچ طلبی ندارد و حضرتش از باب لطف و کرم،نعمت های مادی و معنوی اش را بی دافع به مخلوقات می رساند ولی رحمت رحیمیه اش اقتضا کرده که اگر انسان به عنوان تکلیف الهی و وظیفه وجدانی و انسانی کار مثبتی ،گرچه اندک و هزینه کردن حسنۀ اخلاقی ،گرچه کم به زندگی بیاورد و به عنوان عبادت خدا آن را انجام دهد، پاداشی نه در خورعمل و اخلاق مکلّف بلکه درخور کرم و لطف و عنایت و محبتش که اندازه ندارد به او عطا کند. خداوند بدون اینکه کسی مستحق نعمتی باشد به او نعمت عطا می‌کند ولی وقتی انسان نعمت مادی و معنوی اورا تبدیل به عبادت می کند و با عمر کوتاهش در چهارچوبی محدود خدا را بندگی می کند رحمت ویژۀ حق به صورت پاداشی جاویدان به سراغ او می آید!! (مجلسی،1403ق، 1/164) قرآن به کیفیتی شگرف و اعجاب انگیز به این حقیقت در آیات بسیاری اشاره دارد و از جمله در دو آیه از آیات سورۀ مبارکه فاطر: «إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَّن تَبُورَ*لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ» (فاطر/30-29) (قطعاً کسانی که همواره کتاب خدا را می خوانند و نماز را برپا می دارند واز آنچه روزی آنان کرده ایم درنهان و آشکارا انفاق می کنند،تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود نمی شود*[این همه را انجام می دهند]تا[خدا] پاداشششان را کامل عطا کند واز فضلش برآنان بیفزاید،یقیناً او بسیار آمرزنده وعطاکننده پاداش فراوان در برابر اندک است). 2-5-علل محرومیت از رحمت حق "محرومیت" یعنی تباه کردن سرمایه وجودی خود و خانواده خود که پس ازاین تباهی تمام راه های نجات به روی انسان بسته می شود و کلیدی برای بازکردن قفل مشکلات دنیا وآخرت انسان برجا نمی ماند.(داورپناه،1375،16/187) دلایل زیادی باعث محرومیت از رحمت حق می شود،از صریح آیات قرآن مجید،استفاده می شود که امور زیر باعث زوال نعمت و تهیدستی و تنگدستی و ضیق معشیت و خواری و ذلت است: مست شدن از نعمت،گرفتار آمدن به غفلت،فراموش کردن نعمت دهنده،روی گرداندن ازحق وکبر ورزیدن در برابر دستورات الهی و موضع گیری خصمانه درمقابل خداوند و فرهنگ پاک قرآن ونبوت و امامت. « وَاذا اَنعَمنا عَلَی الانسان ِ اَعرَضَ وَنَئا بجانبه ِ وَاذا مَسَّهُ الشّرّ کانَ يَؤُسًا» (اسراء/83) (هنگامی که به انسان[مغرور]نعمت می‌بخشیم،[از حق]روی می‌گرداند و متکبرانه دور می‌شود؛هنگامی که بدی به او می‌رسد،از همه چیز مأیوس می‌گردد.) مغرور شدن به نعمت،نشاط وشور بیش از اندازه به خاطر ثروت،بی توجهی به زاد وتوشه آخرت از راه مصرف کردن نعمت در رابطه با اهل استحقاق، بخل از نیکی واحسان،فساد و افساد با کمک گیری از نعمت،تصور به دست آوردن نعمت با دانش و بینش و زندگی خود،فخرفروشی به مردم با جلوه دادن ثروت و زینت و زیور،و اموری ازاین قبیل و مسائل و برنامه هایی مشابه این حرکات . این معانی، از آیات 76تا 83 سوره قصص استفاده می گردد. تا زمانی که انسان آلوده به این گناهان است زمینه رشدو پرورش استعدادهای درونی و معنوی و قوای جسمی و روانی خود را برای رسیدن به کمال مطلوب سد نموده،واز درک فیوضات و اخذ امور معنوی محروم است. (انصاریان،1384، 37) فصل سوم مصادیق رحمت در سوره الرحمن محتوای کلی سوره چنانکه گذشت "رحمن" بروزن "فعلان" صیغه مبالغه است و برکثرت دلالت دارد یعنی آن نهایت درجۀ رحمت می باشد،رحمتی که تمام هستی را دربرگرفته است. سوره مبارکه"الرحمن" تنها سوره ای است که خود سوره با یکی از اسماء "الله" یعنی "رحمن" آغاز می شود. چرا که بیانگر نعمتهای "معنوی" و"مادی" خداوند است که بربندگان خود ارزانی داشته،و آنها را غرق در آن ساخته است، به همين دليل با نام مبارك" الرحمن" كه" رحمت واسعه الهى" را بازگو مى‏كند آغاز شده، و با جلال و اكرام خداوند پايان گرفته است، و 31 بار جمله" فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ" كه به وسيله آن از بندگانش اقرار بر نعمتهاى خود مى‏گيرد در آن ذكر شده است. بنا بر اين مجموع سوره يك بخش به هم پيوسته پيرامون نعمتهاى خداوند منّان است که می‌توان محتوای آن را به دو بخش تقسیم کرد: خداوند دربخش اول و آغاز سوره از نعمتهاى بزرگ خلقت، تعليم و تربيت، حساب و ميزان، وسائل رفاهى انسان، و غذاهاى روحى و جسمى او سخن مى‏گويد.و سپس اشاره‌ای بر مساله چگونگى آفرينش انس و جن می‌کند و در ادامه نشانه‏های موجود در زمين و آسمان را بیان می‌کند‌. در بخش دوم خداوند از نعمتهاى دنيوى فراتر رفته، از نعمتهاى جهان ديگرسخن می‌گویدكه با دقت و ظرافت خاصى ريزه‏كاريهاى نعمتهاى بهشتى اعم از باغها، چشمه‏ها، ميوه‏ها، همسران زيبا و باوفا، و انواع لباسها را بیان می‌کند. و در پایان اين سوره اشاره كوتاهى به سرنوشت مجرمان و قسمتى از مجازاتهاى دردناك آنها آمده است، ولى از آنجا كه اساس سوره بر بيان رحمت الهى است در اين قسمت توضيح زيادى داده نشده، به عكس نعمتهاى بهشتى كه به طور مشروح و گسترده آمده است آن چنان كه دلهاى مؤمنان را غرق سرور و اميد كرده، غبار غم را از دل برمى‏دارد و نهال شوق را در خاطر مى‏نشاند. (مطهری،1387،12) اکنون با مطالعه در تفاسیر و کتابهای مربوطه به بررسی جلوه های رحمت الهی در سوره الرحمن می پردازیم تا تذکر و یادآوری بر نعمتهای پروردگار باشد؛ بلکه روح شکر و سپاسگذاری را در انسان بوجود آورد و انسان را بیشتر متذکر خدا کند تا بیشتر در صراط عبودیت قرار گیرد و نعمتهای الهی را انکار نکند واز مخالفت و عصیان دست بردارد و راه سعادت ابدی را طی کند. 3-1-نعمتهای دنیوی 3-1-1- تعلیم قرآن (عَلَّمَ القُرآن) خداوند نخستین ومهمترین نعمت را همان " تعلیم قرآن" بیان می کند. و آن را حتی قبل از مسأله "خلقت انسان" و "تعلیم بیان" ذکر کرده در حالی که از نظر طبیعی باید نخست اشاره به مسأله آفرینش انسان،و بعد نعمت تعلیم بیان و سپس نعمت تعلیم قرآن شود. (مکارم شیرازی،1374، 23/96) زیرا از آنجایی که قرآن کریم عظیم ترین نعمت های الهی است و درقدر و منزلت مقامی رفیع تر از سایر نعمت ها را دارد و چون کلامی است از خدای تعالی که صراط مستقیم را ترسیم می کند،و متضمن بیان راه سعادت است،سعادتی که آرزوی تمامی آرزومندان و هدف تمامی جویندگان است،لذا آن را جلوتر از سایر نعمت ها قرارداد و تعلیم آن را حتی از خلقت انس و جنی که قرآن برای تعلیم آنان نازل شده جلوتر ذکر کرد.(طباطبایی،1374، 19/156) در ضمن این آیه پاسخی است به مشرکان عرب که وقتی پیامبر(ص) نام "رحمن"را بیان کرد و آنها را دعوت به سجده برای خداوند رحمن نمود آنها به عنوان بهانه جویی گفتند: "و ما الرحمن" (فرقان/60) (رحمن چیست؟) قرآن در پاسخ می گوید:خداوند رحمان کسی است که قرآن را تعلیم فرموده،انسان را آفریده و تعلیم بیان به او کرده است.(مکارم شیرازی،1374،23/97) خلاصه نام"رحمن" بعد از نام "الله" گسترده ترین مفهوم را در میان نامهای پروردگار دارد که توضیحات آن در فصل های قبلی گذشت به همین دلیل از شرح آن اجتناب می شود. حال ممکن است این سؤال پیش بیاید که خداوند قرآن را به چه کسی تعلیم کرده است؟ مفسران در پاسخ به این سؤال تفسیرهای گوناگونی ذکر گرده اند: گاه گفته‌اند خداوند به جبرئیل و فرشتگان تعلیم داده است و گاه به شخص پیامبر اسلام و گاه به همه انسانها و حتی جن تعلیم داده است. از آنجایی که این سوره بیانگر رحمت های الهی به جن و انس است لذا 31بار بعد از ذکر بحثهایی ازاین نعمتها از آنها سؤال می کند "کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید" بنابراین مناسب‌ترین تفسیر همان تفسیر آخر است که خدا این قرآن را به وسیله پیامبر بزرگش محمد به جن و انس تعلیم فرمود. (طبرسی،1377، 14/288) 3-1-2-خلقت انسان (خَلَقَ الانسان) خداوند بعد از ذکر نعمت بی مثال قرآن به مهمترین نعمت در سلسله بعد پرداخته، می فرماید: (خَلَقَ الإِنسانَ) در بعضی از تفاسیر آمده است که منظور از انسان حضرت آدم(ع) است.(همان،194) مسلماً منظور از انسان در اینجا نوع انسان است نه حضرت "آدم" چرا که در چند آیه بعد درباره او جداگانه سخن می گوید و نه شخص پیامبر اسلام(ص) هرچند حضرت برترین و والاترین مصداق آن است. گستردگی نعمت بیان که بعد از آن می آید نیز شاهد دیگری بر عمومیت یعنی انسان است،بنابراین تفسیرهای دیگر جز آنچه گفته شد،صحیح به نظر نمی رسد. (مکارم شیرازی،1374، 23/98) انسان جامع تمام فضائل و گنجینه اسرار الهی و چکیده جمیع عوالم امکانی و شاهکار خلقت و نماینده اوصاف احدی و خلیفه او در روی زمین است که مبدأ آفرینش بدست قدرت ازلی در شالوده خلقت انسانی اسرار خلقت و رموز آفرینش نهفته که به دلیل همان شرافت انسانی است که آدم را مسجود ملائک قرار داده و تمام موجودات را مسخر بشر و مأمور به خدمت گذاری وی گردانیده و آنچه در عالم کبیر منتشر و پراکنده به نظر می آید در نسخه وجود آدمی به نحو وحدت متمرکز نموده و وی را مظهر و نماینده اوصاف ازلی خود قرار داده و وی را به تاج «و لَقَد کَرَّمنا بَنیِ آدَمَ» مفتخر و سرافراز گردانیده و به «نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِي» او را به مقام قرب و عنایت و منزلت در مقام قدس معرفی نموده است. (اصفهانی،1361، 12/6) 3-1-3- تعلیم سخن گفتن «عَلَّمَهُ البیان» خداوند بعد از خلقت انسان نعمت بیان را برای انسان[ذکر]می کند. «بیان به معنی کشف واعمّ از نطق است. (قرشی،1371، 1/259) در مجمع البیان آمده است "تبیان و بیان" هر دو به یک معنی است. «وَ نَزَّلْنا عَلَيْکَ الْکِتابَ تِبْياناً لِکُلِّ شَيْ‏ءٍ» (نحل/89) (کتاب را بر تو به جهت بیان هرچیز فرستادیم) «وَ آتَيْناهُمَا الْکِتابَ الْمُسْتَبينَ»(صافات/117) (به آن دو کتاب روشن دادیم)) ممکن است "مستبین "در اینجا متعدی باشد یعنی کتابی که مجهولات را روشن می کند و شریعت را بیان می نماید و شاید لازم و به معنی کتاب روشن باشد. «عَلَّمَهُ البیان» (رحمن/4) (انسان را آفرید و به او بیان و کشف ما فی الضمیر را تعلیم کرده) (طبرسی،1372، 9/299) انسان با زبان خویش،امور پنهانی که در ضمیرش هست را برای دیگران آشکار می کند و دیگران نیز برای او آشکار می کنند. در سوره «اقرأ» هم سخن از خلقت و تعلیم است «عَلَّمَ الإِنسانَ ما لَم یَعلَم» (علق/5) (آنچه را که انسان نمی دانست[بتدریج به او] آموخت) با این تفاوت که در این سوره سخن از تعلیم قرآن است و در سوره علق تعلیم نوشتن یاد شده است.خداوند در این دو سوره تعلیم خاص را ذکر کرده است که در سوره "الرحمن" تعلیم سخن گفتن است و در سوره "علق" تعلیم نوشتن می باشد. تفاوت انسان با حیوانها به موجب همان استعدادی است که در انسان برای گفتن و نوشتن است یعنی اگر همین یک تفاوت را از انسان بگیرند انسان با حیوانات فرقی نمی کند.به همین دلیل وقتی می خواهند انسان را تعریف کنند به"حیوان ناطق" تعریف می کنند.چرا که نطق و سخن گویی "جزء ذات" و" ذاتی" انسان محسوب می شود و برای انسان یک عمل محسوب می شود همانطور که خندیدن یک عمل برای انسان است. عده ای گفتند که معنی نطق در اینجا سخن گفتن نیست،ادراک کلیات است،یعنی حیوان احساس می کند درک می کند،در ذهن حیوان،فرد وجود دارد، مثلاً صاحب خودش را می شناسد،خانه را می شناسد، و ممکن است صد خانۀ دیگر را بشناسد ولی نمی تواند یک معنی کلی بسازد و با آن کلیات در ذهن خودش کانون تشکیل دهد.ولی انسان ادراک معانی و مفاهیم کلی می کند.حال اینکه ادراک کلیات را با لفظ"ادراک کلیات" نگفته اند و لفظ "سخنگو" را به کار برده اند،به خاطر ارتباط قطعی ای هست که میان این دو است،یعنی اگر انسان مدرک "کلی" نمی بود سخنگو هم نمی شد. سخن گفتن فقط این[حالت ظاهری]نیست بلکه ارتباط دادن و نسبت برقرار کردن میان معانی و مفاهیم و دیده هاست. اگر انسان استعداد ادراک کلیات را نمی داشت نمی توانست حرف بزند وگرنه این زبان و دهان و مخارجی که انسان دارد حیوان هم عیناً آنها را دارد ولی اگر حیوان نمی تواند حرف بزند به دلیل این است که ادراکش برای سخن گفتن کافی نیست.پس منشأ و ریشۀ سخن گفتن آن استعداد فطری انسان در ادراک کلیات است. (مطهری،1384، 16-18) حال اینکه در قرآن می فرماید: (عَلَّمَهُ البیان)،بیان حقیقت انسانی و تفسیر روح است که در آن پروردگار نیروی تلقی الهامات غیبی و درک حقایق و اسرار آفرینش نهاده است براین اساس بشر می تواند از طریق هریک از نیروهای ظاهری و باطنی خود به حقایق و اسرار راه یابد مثلاً با نیروی بینائی کلیات و حقایقی را ازموجودات درک نماید. و هم چنین از طریق نیروی شنوائی به افکار و اندیشه های سایر افراد پی ببرد و راه بیاید و نیز از طریق وضع الفاظ برای معانی رابطه میان کلمات و معانی قرار دهد و در نتیجه تلفظ و سخن بتواند حقایق و معانی را به قالب الفاظ درآورد و آنچه در ضمیر دارد بوسیله حمله و کلام به شنونده اعلام نماید هم چنین بوسیلۀ نیروی شنوائی از طریق شنیدن سخنان شخص دیگری معانی الفاظ را بفهمد و به فکر او آگاه شود. خلاصه پروردگار در روح بشر نیروی درک حقایق و کلیات نهاده که بتواند اسراری را از آفرینش از طریقی بفهمد چه با نیروی بینایی یا شنوائی و یا چشائی باشد و هم چنین از طریق سخن آنچه در ضمیر دارد بوسیلۀ تلفظ به دیگران اعلام نماید و یا سؤال نماید و از شنیدن سخن دیگران بمعانی الفاظ پی ببرد و مراد گوینده را بفهمد. به عبارت دیگر آیه مبنی بر منت بشر است که او را از طریق وسایل بسیاری، به اسرار و درک کلیات و حقایق آشنا ساخته و از نیروی بینائی به کلیاتی که نادیدنی است پی ببرد و برنهانی ها احاطه علمی و شهودی بیاید. و همچنین از طریق نیروی شنوایی از سخنان و گفتار مردم به معانی و کلیات پی ببرد و به آن معانی احاطه بیابد و آنچه از مفاهیم که در خاطر دارد به وسیلۀ تلفظ و سخن شنونده اعلام نماید یا از طریق خط و وجود کتبی الفاظ معانی را به دیگران اعلام نماید و بفهماند و با نیروی ظاهر پی به اسرار ناپیدا ببرد و به آنچه که غائب از نیروی اوست راه بیابد و از شنیدن سخنان و کلام دیگران به معانی و حقایق که در خاطر گوینده است پی ببرد و به آنها انتقال یابد. و گفته شده مفاد آیه(عَلَّمَهُ البَیانَ) اعلام ما فی الضمیر اختصاص به بشر دارد و آنچه در خاطر دارد از طریق کلام و سخن بتواند به دیگران اعلام نماید و بفهماند به سائل و به شنونده بگوید بلکه ظاهر مفاد کلمه البیان آن است که هرچه از حقایق و اسرار ازهر یک از قوا و نیروهای ظاهری و باطنی بفهمد همه را شامل می شود. عبادت روح و نیروی تعقل و احاطه بر حقایق درک کلیات است به این که هرچه راکه بشر به آنها احاطه بیابد و آگاه شود مرتبه ای از تعلیم و الهام ساحت پروردگار و ظهوری از توحید فعل اوست. آیه صفت (عَلَّمَ القُرآنَ) را ازشئون صفت الرحمن معرفی نموده با اینکه تعلیم قرآن به انسان ازشئون صفت رحیم است که فرع بر صفت رحمن و صفت خلق و گسترش نعمت هستی است زیرا تعلیم قرآن و معارف الهی عبارت از هدایت و رهبری بشر به ایمان و به اصول توحید است و متفرع از آفرینش بشر می باشد. همچنانکه جمله (خَلَقَ الإنسانَ) آفرینش انسان را ازشئون صفت الرحمن معرفی نموده است. و آیه (عَلَّمَهُ البَیانَ) بدون حرف عطف هر سه موهبت را یک نعمت بی مانند اعلام فرموده و آن را ظهوری از صفت الرحمن و نعمت هستی معرفی نموده است. احتمال دارد به لحاظ آن باشد که خلقت انسان ظهور صفت رحمن و با ارزشترین آثار و محصول نظام امکانی است و لزوم و غرض از خلقت انسان نیز تعلیم آیات قرآنی می‌باشد،چنانچه تعلیم آیات کریمه به او نبودن خلقت او براساس بخل و منع از تکمیل بشر بوده و بدین جهت نیز مقدم داشته شده است.همچنین نسبت به نعمت تعلیم بیان چنانچه اگر این موهبت به انسان نبود نظام تعلیم و تربیت که غرض اصلی از خلقت بشر است براساس متقن نهاده نبود و همچنین از جمله قوه بیان توسعه فهم کلیات و حوادث و سایر امور ازطریق تلفظ وجود کتبی آنها است. خلاصه لازمه تعلیم قرآن،صلاحیت بشر است برای تعلم تا با نیروی بیان و تعلیم و آموزش بتواند معلومات خود را نشر دهد ودر دسترس عموم گذارد. (حسینی همدانی،1404ق، 16/81-79) 3-1-3-1- اهمیت نعمت "بیان" و "قلم" "بیان" و "قلم" دو نعمت گرانبهاست که خداوند به انسان بخشیده است،اگر "بیان" و "قلم" نبود انسان تا دامنۀ قیامت همان وحشی اولیه باقی می ماند و فرهنگ و تمدن امروزی به وجود نمی آمد،زیرا فرهنگ و تمدن محصول تجارت بشر است.با "بیان"،انسان آنچه را که تجربه می کند و می آموزد به همزمانهای خودش منتقل می کند،که قلم هم این خاصیت را دارد.با قلم آنچه که یک نسل آموخته و نسلهای گذشته آموخته اند و به این نسل منتقل شده ثبت می شود و برای نسلهای دیگر باقی می ماند که نسلهای دیگر از آنجا که نسل گذشته به آنجا رسانده است این بار رابه دوش می گیرد و حرکت می کند وگر نه اگر بنا بود که هرنسلی از نقطۀ اول شروع کند انسان به جایی نمی رسید. در اثر "بیان" و "قلم" علم و تجربیات انسان به هم زمانهای خودش توسعه پیدا می کند و هم برای نسلهای دیگر باقی می ماند.پس « عَلَّمَهُ البَیانَ » و همچنین "عَلَّمَ بِالقَلَم" مساوی با فرهنگ و تمدنی است که خداوند به بشریت عنایت فرمود. (مطهری،1384، 19) 3-1-4- نظم در کار عالم 3-1-4-1-منظومه شمسی (الشَّمسُ وَ القَمَرُ بِحُسبانٍ) "حُسبان" اسم مصدر از ریشه "حَسَبَ" به معنی حساب کردن است.(طریحی،1375، 2/40) در تفسیر علیین حساب را جمع گرفته،یعنی جریان خورشید و ماه روی حساب است.(کریمی،1372، 1/531) اصل وجود خورشید از بزرگترین نعمتها برای انسان است،چرا که بدون نور و حرارت حاصل از آن زندگی در منظومه شمسی غیر ممکن است.هر جنبش و حرکتی در کره خاکی ما صورت می گیرد سرچشمه اصلی آن نور و حرارت خورشید است،نمو و رشد گیاهان و تمام مواد غذایی،بارش بارانها،وزش بادها،همه به برکت این موهبت الهی است. ماه نیز نقش مهمی در حیات انسان ایفا می کند،علاوه بر اینکه چراغ شبهای تاریک اوست،جاذبه آن که سرچشمه جزر و مد در اقیانوسهاست.عاملی است برای بقاء حیات در دریاها و مشروب ساختن بسیاری از سواحل که رودخانه ها در مجاورت آن به دریا می ریزند. و افزون بر همه اینها، نظام ثابت حرکت این دو(یا به تعبیر دیگر حرکت ماه به دور زمین و حرکت زمین به دور خورشید)که سبب پیدایش منظم شب و روز،سال و ماه و فصول مختلف است،سبب نظم زندگی انسانها و برنامه ریزی برای امور تجاری و صنعتی و کشاورزی است که اگر این سیر منظم نبود زندگی بشر هرگز نظام نمی یافت. حرکت این کرات آسمانی نظام بسیار دقیقی دارد،و مقدار جرم و جاذبۀ آنها و فاصله ای که از زمین و از یکدیگر دارند همه روی حساب و "حسبان" است و به طور قطع هر کدام از این امور به هم بخورد اختلالات عظیمی در منظومۀ شمسی و به دنبال آن در نظام زندگی بشر رخ می دهد. زماني كه اجزاي اين منظومه از كره خورشيد جدا شد بسيار پريشان و نامنظم به نظر مي رسيد ولي سرانجام در شكل كنوني تثبيت شده است.يكي از دانشمندان علوم طبيعي در اين زمينه چنين مي گويد: «منظومه شمسي ما از مخلوط(ظاهرا) درهم برهم مواد و مصالحي كه با حرارت 12هزار درجه از خورشيد جدا شده و با سرعتي غيرقابل تصور در فضاي بي پايان پراكنده گشته،به وجود آمده است. اما درهمين آشفتگي ظاهري و انقلاب جوي چنان نظم و ترتيب دقيق و منظمي ايجاد شده كه امروز حتي دقايق و لحظات حوادث آينده آن را مي توانيم پيش بيني كنيم و نتيجه اين نظام و ترتيب آن است كه اوضاع فلكي‌ها هزار ميليون سال است كه به همين حال باقيمانده است.» (راز آفرينش انسان،1335، 28) اين نكته نيز قابل توجه است كه خورشيد هرچند در وسط منظومه شمسي ظاهرا بدون حركت ثابت مانده است ولي نبايد فراموش كرد كه آن هم به اتفاق تمام سيارات و اقمارش در دل كهكشاني كه به آن تعلق دارد به سوي نقطه معيني(ستاره معروف وگا) در حركت و اين حركت نيز نظم و سرعت معيني دارد. (مكارم شيرازي،1374، 23/102-101) این تفاسیر و بیانات علمی ثابت می‌کندنظمی که در منظومه شمسی وجود دارد خود مصداق رحمت الهی است زیرا اگرکوچکترین خلل در کار عالم بود زندگی بر روی کره زمین غیرممکن می‌شد. 3-1-4-2- سجده گیاه(وَالنَّجمُ وَالشَّجَرُ يَسجُدانِ) "نجم" معني معروفش ستاره است ولي به گياه هم اطلاق مي شود.(ابن منظور،414ق، 12/568) در زبان عرب "نجم" به معني روييدن است،گياهي كه از زمين مي رويد،به آن "نجم" مي گويند،همچنين به ستاره هم به اعتبار اينكه طلوع مي كند "نجم" گفته مي شود.(طريحي،1375، 6/173) عرب به اعتبار اينكه ستاره از ديد انسان مخفي است و بعد طلوع مي كند آن را نجم مي نامد و به گياه از آن جهت كه مخفي است يعني در زمين پيدا نيست،و سپس از زمين مي رويد نجم مي گويند. مراد از "نجم" در اين آيه هر روييدني است كه از زمين سر برمي آورد و ساقه ندارد،و كلمه "شجر" به معناي روييدني هايي است كه ساقه دارند،و همين تفسير صحيح تر است زيرا كلمه نجم را با شجر جمع كرده است. تمام مواد غذايي انسانها در اصل از گياهان گرفته مي شود،با اين تفاوت كه قسمتي را انسان مستقيماً مصرف مي كند،و قسمت ديگري صرف تغذيه حيواناتي مي شود كه جزء مواد غذايي انسانها است،اين معني حتي در مورد حيوانات دريايي نيز صادق است،زيرا آنها نيز از گياهان بسيار كوچك تغذيه مي كنند كه ميليونها ميليون از آن در هر گوشه و كنار دريا در پرتو نور آفتاب مي رويد و در لابه لاي امواج در حركت است.به این ترتیب گیاهان مظهر و نمادی از رحمت خدا نسبت به انسانند. "نجم" انواع گياهان كوچك و خزنده(مانند بوته كدو،خيار و امثال آنها) و "شجر" و انواع گياهان ساقه دار مانند غلات و درختان ميوه و غير آن را شامل مي شود.(مكارم شيرازي،1374، 23/103) و سراينكه خداوند گياهان بي ساق را مقدم آورده است شايد به اين دليل باشد كه نباتات از قبيل گندم و جو و باقي حبوبات هم از حيث عدد زيادترند و هم از حيث فائده مهمتر و نيز احتياج به آنها بيشتر است.( اصفهاني،1361، 12/9) 3-1-4-3-انواع سجده
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** در قرآن مجيد درآيات مختلف سخن از "سجود" عمومي موجودات جهان و همچنين "تسبيح" و "حمد" و "صلاَة"(نماز) به ميان آمده است و تاكيد شده كه اين عبادات چهارگانه مخصوص انسانها نيست بلكه حتي موجودات ظاهرا بي جان نيز در آن شركت دارند. موجودات عالم داراي دو گونه سجده اند: 1.سجده تكويني 2.سجده تشريعي خضوع و تسليم بي قيد و شرط آنها در برابر اراده حق و قوانين آفرينش و نظام حاكم براين جهان همان سجود تكويني آنها است كه تمام ذرات موجودات را شامل مي شود، حتي سلولهاي مغز فرعونها و نمرودها و منكران لجوج،و تمام ذرات وجود آنها مشمول اين سجود تكويني هستند. به گفته جمعي از محققان تمامي ذرات جهان داراي نوعي درك وشعورند و به موازات آن در عالم خود،حمد و تسبيح خدا مي گويند،و سجود و صلات دارند،حال اگر اين نوع درك و شعور را نپذيريم لااقل تسليم و خضوع آنها در برابر همه نظامات هستي به هيچ وجه قابل انكار نيست. "سجود تشريعي" همان نهايت خضوعي است كه از صاحبان عقل و شعور و درك و معرفت در برابر پروردگار تحقق مي يابد.(مكارم شيرازي،1374، 14/50) تعبير"یسجدان" (اين دو سجده مي كنند) اشاره به تسليم بي قيد و شرط آنها در برابر قوانين آفرينش و در مسير منافع انسانهاست،مسيري كه خدا براي آنها تعيين كرده و آن را بي كم و كاست مي پيمايند. و همچنین اشاره‌ای به اسرار توحیدی آنها نیز هست،زیرا در هر برگ و هر دانه گیاهی آیات عجیبی از قدرت و علم پروردگار وجود دارد. (همان، 23/103) شاید خداوند سجده گیاهان را تذکری برای ما انسانها قرار داد تا بندگی خدا را به‌جا بیاوریم و صراط مستقیم را بهترطی کنیم و به هدف نهایی که سعادت ابدیست نائل شویم و این خود از مصادیق رحمت خداوند است. 3-1-5- رفع سماء و وضع میزان «وَ السَّماء رَفَعَها وَ وَضَعَ المیزانَ» یکی از نعم بزرگ الهی این است که کرات جوی از شمس و قمر و کواکب و طبقات آسمان ها را محیط و بالای سر اهل زمین مقرر فرمود تا آثار و فوائد آنها به اهل زمین برسد و استفاده کنند.(طیب،1378، 12/372) در برخی از اخبار آمده که منظور از سماء پیامبر(ص) است که به جانب خودش بلندش نموده است و مقام رسالت و خاتمیت و افضلیت به او عنایت کرده و در آخرت مقام محمود و شفاعت اعطا فرموده است. (مجلسی،1403ق، 2/64 و حکیمی،1380، 2/669) «وَ وَضَعَ المیزانَ» میزان اقسام زیادی دارد: 1.دین مقدس اسلام خالی از افراط و تفریط و صراط مستقیم 2.قرآن ممیز بین حق و باطل 3.عدل در معاشرت نه ظلم و تعدی و نه ضعف و مستی 4.در باب معاملات نه زیاد بگیرید و نه کم بفروشید 5.عدل در صرف مال نه اسراف و نه تفریط 6.عدل در دین نه چیزی بر دین بی‌افزایید و بدعتی بگذارید و نه چیزی از دین را منکر شوید و کسر گذارید. 7.عدل در عبادت نه رهبانیت و نه ترک معاشرت و نه غرق در دنیا و غفلت از آخرت 8.عدل در حقوق نه حق کسی را پامال کنید و نه زائد از حقش انتقام کشید 9.عدل در علم و عارف نه سفسطه و وسوسه و شبهات سوفسطاییی و نه جهل و کوتاهی(طیب،1378، 12/372) 10.امیرالمؤمنین (عروسی الحویزی،1415ق، 4/568) خلاصه در کلیه امور به میزان عدل رفتار شود حتی در خوراک و خواب و گفتار و کردار و... تمام آنها را خداوند میزان معینی نصب فرموده و وضع نموده است. لذا می فرماید: «الّا تَطغَوا فِی المیزانِ» یعنی هدف از قرار دادن میزان درعالم هستی این است که شما هم میزان را رعایت کنید و در آن طغیان نکنید. اگر میزان و قانون از عالم بزرگ برچیده شود رو به فنا ونابودی می رود و اگر زندگی انسانها فاقد نظام و میزان باشد نابود خواهد شد. خداوند در آیه شریفه قوانین حاکم بر عالم کبیر را با قوانین حاکم بر عالم صغیر(زندگی انسان) هماهنگ می شمرد و این حقیقت توحید است که اصول حاکم همه جا یکی است.(مکارم شیرازی،1374، 23/108) خداوند بار دیگر روی مسأله عدالت و وزن تکیه کرده می فرماید:«وَ أَقِیمُوا الوَزنَ بِالقِسطِ وَ لا تُخسِرُوا المِیزانَ» (وزن را براساس عدالت برپا دارید و در میزان کم و کسر نگذارید) در این آیات "میزان" سه بار تکرار شده است بدون اینکه از ضمیر استفاده شود و این نشان دهنده این است که میزان در این سه آیه به سه معنی متفاوت آمده است که استفاده از ضمیر جوابگوی آن نیست و تناسب آیات نیز چنین ایجاب می کنند،زیرا در مرحله اول سخن از میزان و معیار و قوانینی است که خداوند در سراسر عالم هستی قرار داده است. در مرحله دوم سخن از عدم طغیان انسانها در تمام موازین زندگی فردی و اجتماعی است که طبعاً دایره محدودتری دارد. و در مرحله سوم روی مسأله وزن به معنی خاص آن تکیه کرده و دستور می دهد که در سنجش و وزن اشیاء به هنگام معامله چیزی کم و کسر نگذارندو این مرحله محدودتر است. به این ترتیب انسجام جالبی در آیات به صورت سلسله مراتب در مسأله میزان و سنجش به کار رفته است،که از دایره ای بزرگ به دوائر کوچکتر منتقل می شود. اهمیت میزان به هر معنی در زندگی و حیات انسان چنان است که هرگاه همین مصداق محدود و کوچکش یعنی "ترازو" را یک روز از زندگی حذف کنیم برای مبادله اشیاء،گرفتار دردسرها و هرج و مرج ها و دعواها و نزاع ها خواهیم شد. به همین مناسبت هرگاه مفاهیم گسترده تر آن حذف شود نابسامانی افزونتر و بی حساب است.(همان،23/109) با این تفاسیر روشن می شود که اگر در بعضی از روایات "میزان" به وجود"امام"(ع) تفسیر شده به خاطر آن است که وجود مبارک امام معصوم وسیله ای است برای سنجش حق از باطل و معیاری است برای تشخیص حقایق و عامل موثری برای هدایت است. نتیجه اینکه همۀ این آیات در مقام ذکر نعمتهای الهی است و روشن می شود که وجود"میزان" چه در کل جهان هستی و چه در جامعه انسانیت و روابط اجتماعی و چه درکارو کسب و تجارت همه از نعمتهای گرانبهای خداوند است. 3-1-6- خلقت زمین «وَالأَرضَ وَضَعَها لِلأَنامِ» کلمه "انام" به معنای"مردم" است ولی بعضی آن را به معنی "جن و انس" تفسیر کرده اند. (مصطفوی،1360، 1/164) بعضی دیگر گفته اند که به معنی هر جنبنده ای است که روی زمین راه برود.(زمخشری،1407ق، 4/444) البته بعضی از ارباب لغت و مفسران آن را به مطلق "خلق" نیز تفسیر کرده اند ولی قرائن موجود و خطابهای سوره که متوجه انس وجن است نشان می دهد که منظور از آن در اینجا همان انس وجن است. قرآن در اینجا زمین را به عنوان یک موهبت الهی معرفی کرده و در آیات دیگر آن را به عنوان "مهاد"(گهواره) ذکر کرده که قرارگاه مطمئن و آرام و آماده ای برای انسانهاست که برای غالب مردم اهمیتش در حالت عادی درک نمی شود،اما هنگامی که یک زمین لرزه کوچک همه چیز را به هم می ریزد،و یا یک آتشفشان،شهری را زیر مواد مذاب و دود آتش دفن می کند،حقیقت روشن می شود که این زمین آرام چه نعمت و برکتی است. تعبیر به "وضع" در مورد زمین در برابر "رفع" در مورد"آسمان" علاوه بر لطف خاصی که در این مقابله است اشاره پرمعنایی به تسلیم بودن زمین و منافع آن در مقابل انسان است.(مکارم شیرازی،1374، 23/110) همانگونه که در آیه 15سوره ملک می فرماید: «هُوَ الَّذي جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في‏ مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ» (او کسی است که زمین را رام و مسخر شما قرار داد،در جاده ها و طرق مختلف آن حرکت کنید،و از رزق الهی که در آفریده شده است استفاده کنید). و به این ترتیب هشتمین نعمت بزرگ را در این سلسله مشخص می کند. 3-1-6-1- فواید زمین برای انسان الف :خواص میوه‌ها: «فِیهَا فاکِهَةٌ وَ النَّخلُ ذَاتُ الاَکمَام» (درآن میوه‌ها و نخلهای پرشکوفه است.) مراد از "فاکهة" هرگونه میوه است. (راغب اصفهانی،1412ق، 643) بعضی از مفسرین در تفاسیر خود فاکهة را به معنی میوه های غیرخرما گرفته اند ولی ذکر نخل در این آیه به صورت جداگانه به جهت اهمیت آنست و الّا خرما نیز جز گروه فاکهة می باشد.(قرشی،1371، 10/474) با پیشرفت دانش پزشکی و غذاشناسی اهمیت دارویی"خرما" نیز به ثبوت رسیده است.در خرما کلسیم وجود دارد که عامل اصلی استحکام استخوانهاست و نیز فسفر وجود دارد که از عناصر اصلی تشکیل دهنده مغز و مانع ضعف اعصاب و خستگی است،و قوه بینایی را می افزاید و نیز پتاسیم موجود است که فقدان آن را در بدن علت حقیقی زخم معده می دانند،وجود آن برای ماهیچه ها و بافتهای بدن بسیار پر ارزش است. این سخن امروزه در میان غذاشناسان معروف است که خرما از سرطان جلوگیری می کند،زیرا آمارهایی که در این زمینه تهیه شده نشان می دهد در مناطقی که خرما بیشتر می خورند ابتلا به سرطان کمتر است و اعراب و صحرانشینان که در فقر غذایی به سر می برند بواسطه خوردن خرما هرگز مبتلا به سرطان نمی شوند،عامل این موضوع را وجود "منیزیم" می دانند. قند فراوانی که در خرما وجود دارد از سالم ترین قندها است که حتی در بسیاری از موارد مبتلایان به بیماری قند نیز می توانند براحتی از آن استفاده کنند. دانشمندان در خرما 13 ماده حیاتی و 5نوع ویتامین کشف کرده اند که آن را به صورت یک منبع غذایی غنی و بسیار پر ارزش درآورده است.(پاک نژاد ،1361؛ 7/60) به همین دلیل در روایات اسلامی نیزروی این ماده غذایی تاکید فراوان دیده می شود،از حضرت علی(ع) نقل شده که فرموده است: «کل،التمرفان فیه شفاء من الا دواء» (ابن بابویه،1415،546) (خرما بخورید که شفای بیماریهاست.) ونیز روایت شده که بسیاری از اوقات غذای علی(ع) را نان و خرما تشکیل می داد. و در روایت دیگر آمده" خانه ای که در آن خرما نیست اهل آن خانه در واقع گرسنه اند"(قمی،بی تا، 1/125) خداوند در سوره مریم غذای او را هنگام تولد نوزاد رطب قرار داد، به همین دلیل مفسران چنین استفاده کرده اند که یکی از بهترین غذاها برای زنان بعد از وضع حمل،رطب(خرمای تازه) می باشد.( مکارم شیرازی،1374، 13/46) حتی از پاره ای از روایات استفاده می شود که بهترین غذای زن باردار و داروی او رطب است. «ما تاکل الحامل من شی ءِ و لا تنداوی به افضل من الرطب» (عروسی حویزی،1415ق، 3/230) "اکمام" جمع "کم" (بر وزن جن) به معنی غلافی است که روی میوه را می پوشاند و "کم" (بر وزن قم) به معنی آستینی است که دست را می پوشاند و "کمة" (بر وزن قبة) به معنی عرقچین است که برسر می گذارند. (راغب اصفهانی، 1412ق، 726) فخر رازی در تفسیر خود "اکمام" را به پوسته ای تفسیر می کند که میوه در آن قرار دارد.(فخر رازی،1425ق، 29/345) و (مراغی،بی تا، 27/108) بعضی از مفسرین نیز آن را به عنوان وعاء الثمره(ظرف میوه) تفسیر کرده اند. ظاهر این است که همه این تفسیرها به یک معنی باز می گردد،از آنجا که یکی از ظریفترین و دقیقترین مسائل در جهان موجودات زنده مسأله بارور شدن در رحم و تولد آنها است قرآن مخصوصاً روی آن تکیه کرده است،چه در عالم جانداران و چه در گیاهان. فقط خداوند می داند که کدامین نطفه در کدامین رحم و در چه زمانی منعقد می شود،و کی متولد میگردد،کدام میوه بارور می گردد و کی غلاف و پوسته خود را می شکافد و سر بیرون می زند. (مکارم شیرازی،1374، 20/316) انتخاب این توصیف در مورد میوه درخت نخل که در آغاز در غلافی پنهان است و سپس غلاف را می شکافد و خوشه نخل به طرز جالبی بیرون می ریزد،ممکن است به خاطر زیبایی خیره کننده آن باشد، و یا به خاطر منافعی که در همان غلاف نهفته است و دارای عصاره اسانس مخصوص است که هم جنبه غذایی دارد و هم دارویی و از همه گذشته این غلاف همچون رحم مادر، فرزندان نخل را تا مدتی در خود پرورش می دهد و از آفات حفظ می کند و هنگامی که توانستند راه خود را در برابرهوا و نور آفتاب ادامه دهند غلاف جدا می شود و کنار می رود. ازهمه گذشته وضع خاص میوه این درخت که نخست در غلاف است و بعد به صورت خوشه ای بیرون می آید چیدن آن را سهل و آسان می سازد،و اگر بنا بود درخت نخل باآن طول قامت میوه های پراکنده فی المثل همچون درخت سیب داشت چیدنش بسیار مشکل بود.(همان، 23/112) ب:آفرینش حبوبات،گلها و گیاهان معطر «وَالحَبُّ ذُوالعَصفِ وَ الرَّیحَانُ» (و در زمین دانه هایی است همراه با ساقه و برگهایی که به صورت کاه درمی آید و همچنین گیاهان خوشبو و معطر) "حب" به معنی دانه از جمله گندم،جو،برنج،ارزن و... است و عصف کاهی است که دانه را از آن جدا می کنند و غذایی برای چهارپایان است.( حسینی شاه عبدالعظیمی،1363، 12/405) "ریحان" به معنای همه گیاهان معطر(چون نعناء و مرزه و ریحان فارسی و آویشن و پونه و امثال آنهاست). (طباطبایی،1417ق، 19/98) نزد اکثر مفسران ریحان به معنی روزی انسانهاست ولی در این آیه مناسب همان معنای اولی است. (کاشانی،1336، 9/115) نتیجه اینکه خداوند در زمین برای بندگانش نعمتهایی قرار داده که بعضی از آنها خوردنی است و بعضی بو کردنی که تمام جسم و جان را معطر می کند و روح را آرامش و نشاط می بخشد وبدین گونه نعمتهایش را بر انسان تمام کرده و این نهایت مهر و لطف‌ و رحمت خداوند می‌باشد که شامل حال بندگان شده است. « فَبِاَیُّ ِ ءالاء رَبِکُما تُکَذِّبان» (پس کدامین نعمتهای پروردگار را تکذیب می کنید؟) مخاطب در آیه جن و انس است.کلمه "آلاء" جمع الی(بر وزن شنی) به معنای نعمت است و خطاب در آیه متوجه عموم جن و انس می باشد زیرا در آیات بعد که می فرماید:«سَنَفرُغُ لَکُّم أَیُّهَ الثَّقَلانِ»و «یا مَعشَرَ الجِنِّ وَ الإنسِ» و «یُرسَلُ عَلَیکُما شَواظٌ...» صریحاًخطاب را متوجه انس و جن کرده است. (طباطبایی،1417ق، 19/99) بعضی از مفسرین گفته اند: خطاب در آیه متوجه مرد و زن از بنی آدم است.و یا بعضی دیگر گفته اند: خطاب در«رَبِکُما» در حقیقت دو خطاب به یک طایفه است،و دو بار انسان را خطاب کرده "ربّک ربّک" یعنی ای انسان به کدام از نعمت های پروردگارت،پروردگارت تکذیب می کنی و این تفاسیر صحیح نمی باشد. (آلوسی،1415ق، 14/104) این آیه شریفه در این سوره 31بار به صورت استفهام تقریری تکرار شده و جن و انس را در مقام اقرار قرار داده است تا در برابر نعمتهای گرانبها و پرارزش که سراسر زندگی آنها را در برگرفته و هریک نشانه روشنی از قدرت و لطف و مهر پروردگار است بیندیشند و بی آنکه نیاز به تعلیم دیگری باشد از عقل خود این سؤال را بپرسند که "آیا هیچیک از نعمتهای الهی قابل انکار است"؟ (حسینی،1363، 12/406) از امام صادق(ع) در تفسیر این آیه روایت شده که فرمودند: خداوند«فَبِاَیُّ ِ ءالاء رَبِکُما تُکَذِّبان» را تکرار کرد تا نزد اقرارکنندگان تقریر و نزد تکذیب کنندگان توبیخ و سرزنش باشد. لذا از نبی اکرم(ص) روایت شده:آنگاه که این سوره بر مردم خوانده شد و ساکت شدند و چیزی نگفتند فرمود: جواب جنّ بهتر از شماست،چون وقتی این آیه را بر آنان خواندم گفتند:پروردگارا ما هیچ یک از نعمتهای پروردگارمان را تکذیب نمی کنیم. (گنابادی،1408ق،4/132) به همین دلیل در روایات تاکید شده که مؤمنان بعد از ذکر این آیه،جمله "لا بشی ء من آلائک ربِّ اُکَذّب"،(پروردگارا ما هیچ یک از نعمتهای تو را تکذیب نمی کنیم) را تکرار کنند. (مکارم شیرازی،1374، 23/113) 3-1-7- مراحل خلقت انسان «خَلَقَ الإنسانِ مِن صَلصلٍ کَالفَخَّارِ» (انسان را از گل خشکیده ای سفال مانند،آفریده) "صلصال" به معنی گل خشکیده ای است که صدا می دهد،زیرا صلصل در اصل صدا کردن است. (قرشی،1371، 4/146) و مراد از"انسان" در اینجا نوع آدمی است و منظور از"خلقت انسان" از صلصالی چون سفال، این است که خلقت بشر بالاخره منتهی به چنین چیزی می شود.(طباطبایی،1417ق، 19/99) به عقیده اکثر مفسرین، مراد ازانسان،شخص آدم(ع) است.(آلوسی،1415ق،14/104)و(ابوالفتوح رازی، 1408ق،18/252) ولی به قرینه اینکه کلمۀ "انسان" اسم جنس است نه اسم شخص،منظور از انسان،نوع انسان است به اعتبار اینکه خلقت اولی انسان به گل خشکیده ای ختم می شود نه اینکه مقصود انسان معینی باشد. "فخّار" از ماده "فخر" گرفته شده و به معنی کسی است که بسیار فخر کند و از آنجا که اینگونه اشخاص آدمهایی تو خالی و پر سرو صدا هستند این کلمه به کوزه و هرگونه "سفال" به خاطر سروصدای زیادی که دارد اطلاق شده است.( راغب اصفهانی،1412ق، 627) خداوند در این آیه و آیات مختلف قرآن مراحل آفرینش انسان را ذکر کرده که انسان در آغاز خاک بوده «خَلَقنَکُم مِن تُرَابٍ» (حج/5)،سپس با آب آمیخته شده و به صورت گل درآمده:«خَلَقَکُم مِّن طِینٍ»(انعام/2)و بعد به صورت "گل بدبو"(لجن) درآمد «مِن حَمَاءٍ مَسْنُونٍ»(حجر/28)،سپس حالت چسبندگی پیدا کرد«مِنْ طِينٍ لازِبٍ»(صافات/11) و بعد به صورت "خشکیده" درآمد و حالت "صلصال کالفخار" به خود گرفت. در حقیقت این تعبیرات بیانگر یک واقعیت است که با مسائل تربیتی انسان پیوند مهمی دارد و آن اینکه ماده اولیه انسان بسیار بی ارزش و بی مقدار و از حقیرترین مواد روی زمین بوده،اما خداوند بزرگ از چنین ماده بی ارزش چنان مخلوق پرارزشی ساخت که گل سرسبد جهان آفرینش شد. وهمچنین اشاره‌ای است به اینکه ارزش واقعی انسان را همان "روح الهی" و نفخه ربانی که در آیات دیگر قرآن(مانند آیه 25 سوره حجر) آمده تشکیل می دهد،تا باشناخت این حقیقت راه تکامل خود را به خوبی دریابد و بداند که از کدامین مسیر باید برود تا ارزش واقعی خویشتن را در عالم هستی بازیابد. (مکارم شیرازی،1374، 23/119) بیان مراحل خلقت انسان تذکری است برای ما انسانها تا از این راه به گوشه‌ای از عظمت آفریدگارمان پی ببریم و به نعمت‌هایی که خدا به ما ارزانی داشته توجه کنیم و شکر او را به جا آوریم. 3-1-8- خلقت جن «وَ خَلَقَ الجَآنَّ مِن مّارِجٍ مِّن نَّارٍ» (و جن را ازشعله های مختلط و متحرک آتش آفرید.) "مارج" به معنای زباله خالص و بدون دود آتش است. (طباطبایی،1417ق، 19/99) در قاموس آمده:"مَرَجَ" به معنای آمیختن است.(قرشی،1371، 6/247) منظور از اختلاط،شعله مختلف آتش است،زیرا هنگامی که آتش شعله ور می شود گاه به رنگ سرخ،گاه به رنگ زرد،گاه به رنگ آبی،و گاه به رنگ سفید درمی آید.(کاشانی،1336، 9/116) اساس آفرینش نعمتی است که باید جنّیان سپاسگزار آن باشند که خدا به آنان چنان قوتی بخشید که یکی از آنان تخت بزرگی همچون تخت بلقیس،ملکه سبا را از یمن به فلسطین در مدت زمان کوتاهی انتقال داد که حتی زمانش از زمین بلندشدن سلیمان(ع) از جایگاه خودش کوتاهتر بود!پس هنگامی که هریک از جنّیان به اصل خود نظر افکنند به نعمتهایی که خداوند به آنها ارزانی داشته متوجه آن خواهند شد که هر شرف و بزرگواری که دارند از فضل خداوند متعال است،پس چگونه می توانند آیات او را تکذیب کنند؟ خداوند هرکدام از انس وجن را از ماده ای آفریده که با خواسته ها و نقش هریک از ایشان در زندگی تناسب دارد،بنابراین انسان را از گلی سست و بدبو آفرید،ولی به او عقل و علم بخشید و استحکام عنایت کرد تا آن حد که می تواند جن را مسخّر خود سازدو جن را از آتش آفرید و در بعضی از امور به او قوت بخشید ولی این اختلاف در آفرینش به معنی تمایز عنصری به عنصر دیگر نیست،بدین سبب ارزش به عمل صالح بستگی دارد،خواه از صلصال صادر شده باشد،یا از آمیخته ای از آتش و این بدین معنا نمی باشد که یکی رب و پروردگار است که باید توسط دیگری که مربوب و پرورده است پرستش شود،بلکه آنان دو آفریده اند و خدای یگانه ای به نام الله دارند. (مدرسی،1419ق، 14/299) خداوند با بیان مراحل خلقت جن وانس این دو را مورد خطاب قرار داده است تا تفکری درباره خلقتشان داشته باشندکه از چه ماده و عنصر ضعیفی آفریده شده‌اند.اختلاف در آفرینش آنها برتری یکی بر دیگری نیست بلکه ارزش هر یک به عمل صالح آنها بستگی دارد و این تذکر و یادآوری جلوه‌ای از رحمت حق است تا هریک به ارزش واقعی خود پی ببرنند و راه تکامل خود را بهتر طی نمایند و این همه نعمت را که خداوند دراختیار هر یک قرار داده را انکار نکنند. 3-1-8-1- مشخصات جن در قرآن مشخصات زيادي درباره جن در قرآن ذكر شده است از جمله اينكه: 1.موجودي است كه از شعله آتش آفريده شده برخلاف انسان كه از خاك آفريده شده است. «وَ خَلَقَ الجَانَّ مِن مارِجٍ مِن نارٍ» (رحمن/15) 2.داراي علم و ادراك و تشخيص حق از باطل و قدرت و استدلال است.(آيات مختلف سوره جن) 3.داراي تكليف و مسئوليت است.(آيات سوره جن و الرحمن) 4. گروهي از آنان مؤمن صالح و گروهي كافرند«وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِکَ» (جن/11) 5 .آنها داراي حشر و نشر و معادند «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» (جن/6) 6.آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگيري و استراق سمع داشتند و بعداً ممنوع شدند. «وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً» (جن/9) 7.آنها با انسانها ارتباط برقرار مي كردند و با آگاهي محدود كه نسبت به بعضي از اسرار نهاني داشتند به اغواي انسانها مي پرداختند. «وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً» (جن/6) 8.در ميان آنها افرادي يافت مي شوند كه از قدرت زيادي برخوردارند، همانگونه كه در ميان انسانها چنين است. «قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتيکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمينٌ» (نمل/39) (يكي از گردنكشان جن به سليمان گفت من تخت ملكه سبا را پيش از آنكه از جاي برخيزي از سرزمين او به اينجا مي آورم) 9.آنها قدرت بر انجام بعضي كارهاي مورد نياز انسان را دارند «وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ...يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحاريبَ وَ تَماثيلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ» (سبا/13-12) (گروهي از جن پيش روي سليمان به اذن پروردگار كار مي كردند و براي معبدها،تمثالها و ظروف بزرگ، غذا تهيه مي كردند). 10.خلقت آنها در روي زمين قبل از خلقت انسانها بوده است «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ» (حجر/27) از آيات قرآن به خوبي استفاده مي شود كه برخلاف آنچه در افواه مردم مشهور است و آنها را"از ما بهتران" مي دانند،انسان نوعي است برتر از آنها،به دليل اينكه تمام پيامبران الهي از انسانهاي برگزيده شدند و آنها به پيامبر اسلام كه از نوع بشر بود ايمان آوردند و از او تبعيت كردند و اصولا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شيطان كه بنابر تصريح قرآن،آن روز از (بزرگان)طايفه جن بود (كهف/50) دليل بر فضيلت نوع انسان بر جن مي باشد. اينها مطالبي است كه از قرآن مجيد درباره اين موجود ناپيدا استفاده مي شود كه خالي از هرگونه مسائل غير علمي است،ولي مردم عوام و ناآگاه خرافات زيادي درباره اين موجود ساخته اند كه با عقل و منطق جور نمي آيد،و به همين جهت يك چهره خرافي و غيرمنطقي به اين موجود داده كه وقتي كلمه جن گفته مي شود مشتي خرافات نيز با آن تداعي مي شود از جمله اينكه آنها را با اشكال غريب و عجيب و وحشتناك و موجوداتي دم دار و سم دار،موذي و پرآزار،كينه توز و بدرفتار كه ممكن است از ريختن يك ظرف آب داغ در يك نقطه خالي، خانه هايي رابه آتش كشند و موهوماتي از اين قبيل. در حالي كه اگر موضوع وجود جن از اين خرافات پيراسته شود، اصل مطلب كاملا قابل قبول است كه هيچ دليل بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما مي بينيم،نداريم،بلكه علماء و دانشمندان علوم طبيعي مي گويند: موجوداتي را كه انسان با حواس خود مي تواند درك كند،در برابر موجوداتي كه با حواس قابل درك نيستند ناچيز است. و نيز دانشمندان مي گويند: چشم ما رنگهاي محدود را مي بيند، و گوش ما امواج صوتي محدودي را مي شنود، رنگها و صداهايي كه با چشم و گوش ما قابل درك نيست بسيار بيش از آن است كه قابل درك است. با وجود اين حقايق،جاي تعجب نيست كه انواع موجودات زنده اي در اين عالم وجود داشته باشند كه انسانها نمي توانند با حواس خود آنها را درك كنند.(مكارم شيرازي،1374، 25/156) نتيجه اينكه از يك سو قرآن كلام ناطق صادق،خبر از وجود جن با ويژگيهايي كه در بالا ذكر شد داده است و از سوي ديگر هيچ دليل عقلي بر نفی آن وجود ندارد،بنابراين بايد آن را پذيرفت و از توجيهات غلط و ناروا برحذر بود همانگونه كه از خرافات عوام در اين قسمت بايد اجتناب كرد. اين نكته نيز قابل توجه است كه جن گاهي بر يك مفهوم وسيعتر اطلاق مي شود كه انواع موجودات ناپيدا را شامل مي شود اعم از آنها كه داراي عقل و دركند و آنها كه عقل و درك ندارند و حتي گروهي از حيواناتي كه با چشم ديده مي شوند و معمولا در لانه ها پنهانند،نيز در اين معني وسيع وارد است. روايتي در اين باره از پيامبر(ص) نقل شده است كه فرمود: «خلق الله الجن خمسة اصناف: صنف كالريح في الهواء، و صنف حيّات و صنف عقارب،و صنف حشرات الارض،و صنف كبنی آدم عليهم الحساب و العقاب» (قمي،1414ق، 1/186) (خداوند جن را پنج صنف آفريده است:صنفي مانند باد درهوا(ناپيدا هستند) و صنفي به صورت مارها و صنفي به صورت عقربها و صنفي به صورت حشرات زمين اند و صنفي از آنها مانند انسانند كه بر آنها حساب و عقاب است) با توجه به این روايت و مفهوم گسترده آن،بسياري از مشكلاتي كه در روايات و داستانها در مورد جن گفته شده است،حل خواهد شد.مثلا در بعضي از روايات از اميرالمؤمنان(ع) مي خوانيم كه فرمود: «لا تشرب الماء من ثلمة الاناء و لا من عروته فان الشيطان يقعد علي العروة و الثلمة» (كليني،1407ق، 6/385) (از قسمت شكسته ظرف و طرف دستگيره آب نخوريد زيرا شيطان روي دستگيره و قسمت شكسته مي نشيند). با توجه به اينكه شيطان از جن است و با توجه به اينكه جاي شكسته ظرف و همچنين دسته آن محل اجتماع انواع ميكرب هاست، بعيد به نظر نمي رسد كه جن و شيطان به مفهوم عام اينگونه موجودات را نيز شامل شود هرچند معني خاصي دارد كه به معنای موجودي است كه داراي فهم و شعور و مسئوليت و تكليف است و روايات در اين زمينه فراوان است.(مكارم شيرازي،1374، 25/157) 3-1-9- مشرقين و مغربين «رَبُّ المَشرِقَينِ وَ رَبُّ المَغرِبَينِ» (پروردگار دو مشرق وپروردگار دو مغرب) منظور از دو مشرق،مشرق تابستان و مشرق زمستان است،كه به خاطر دو جا بودن آن دو چهار فصل پديد مي آيد،و ارزاق روزي خواران انتظام مي پذيرد.(طباطبايي،1417ق، 19/99) طبرسي در مجمع البيان گفته است مراد از دو مشرق،مشرق خورشيد و ماه است و مراد از دو مغرب هم دو مغرب آن است.(طبرسي،1372، 9/304) با توجه به حديثي از اميرالمومنين كه در تفسير اين آيه فرمودند معني اول مناسبتر به نظر مي رسد. «ان مشرق الشتاء علي حده،و مشرق الصيف علي حده،اما تعرف ذلا من قرب الشمس و بعدها» (مشرق(آغاز) زمستان جداگانه است،و مشرق(آغاز) تابستان جداگانه است آيا نمي بيني كه خورشيد در اين دو فصل نزديك و دور مي شود(اشاره به بالا آمدن خورشيد درآسمان در فصل تابستان و پايين رفتن در فصل زمستان است)).( عروسي حويزي،1415ق، 5/190) اين آيه كريمه در حقيقت توجه ما را به حركت انتقالي زمين برگرد خورشيد جلب مي كند كه هرسال يك دور آن به پايان مي رسد و سبب پيدايش چهار فصل سال مي شود و در ضمن آن ، روزانه محل برآمدن صبحگاهي خورشيد از افق(مشرق)و فرو رفتن شامگاهي آن در افق(مغرب) تغيير مي پذيرد تا بارديگر در اول سال بعد به همان نخستين منزل برسد و از آنجا طلوع كند.و در مقابل طلوع چنين كيفيتي عيناً براي فرو رفتن خورشيد در مغرب پس از پايان روز پيش مي آيد.و آيه همچنين حركت وضعي زمين را برگرد خودش به ياد ما مي آورد كه هر روز يك بار انجام مي شود و نيز از شب و روز سخن مي گويد كه نتيجه اي از اين گردش است كه آن نيز مسير انسان را كامل مي كند و در خدمت مصالح و خواسته هاي او در زندگي است و از جمله خواب و آسايش او در شب و فعاليت و كوشش او در روز،با توجه به علم امروز زمين به دو نيمكره تقسيم شده كه اگر نيمه اول با طلوع آفتاب مقابل باشد،در نيمه ديگرش آفتاب غروب كرده است و عكس اين نيز درست مي باشد وبنابراين دو مشرق و مغرب وجود دارد كه پياپي براي كره زمين به وجود مي آيند. نتيجه اينكه اين دو حركت نعمت است و نام الرحمن را براي انسان منعكس مي سازد،در آن هنگام كه انسان به رحمانيت پروردگار خويش معرفت داشته باشد و اينكه خداوند متعال هستي را به مصلحت مسخر ساخته است،خوشبين وفعال به زندگي مي پردازد و اطمينان دارد كه تلاش او بي حاصل نخواهد ماند و از اين خاستگاه به تفكر مي پردازد كه آفرينش او براي آن است كه رحمت و بخشندگي داشته باشد نه اينكه مايه عذاب شود و از سوي ديگر به زودي با زندگي پيرامون خويش يك همزيستي مثبت پيدا مي كند،بركوشش از آن روی اعتماد می‌کند که از آنچه خداوند سبحان برای او آفریده است به حد اعلی بهره گیرد و این هنگامی تحقق پيدا مي كند كه همه چيز از نعمتها و آلاء پروردگارش را برای خود بداند و اما اگر اين راتكذيب كند، سعي او بي حاصل مي ماند و اراده او سست مي شود و نفس او از امكان تسخير زندگي مأيوس مي ماند،چه بسيار آدمي كه برسياره زمين زيسته، بي آنكه درصدد آشناشدن با حركت ظاهري خورشيد و استفاده از آن در زندگي خود برآيد و به تحقق بخشيدن به هدفهاي شخصي و تمدني خويش بپردازد بدان سبب كه از رابطه خود با آن بي خبر مانده است،يا براين اعتقاد بوده است كه به سبب دوري خورشيد تسخير آن غيرممكن است و يا به خاطر او آفريده نشده است؟!و اكنون علم نوين براي ما تاكيد مي كند كه آن يك نعمت بزرگ الهي است و به سود انسان آفريده شده و با الهام از اين نكته جنبش آن بر محاسبات زماني انعكاس مي يابد و دانشمندان پيوسته به تحقيقات گوناگوني اشتغال دارند كه منظور از آنها تسخير خورشيد تا آخرين درجه ممكن و قرار دادن آن در خدمت هدفها و خواسته هاي انسان متمدن است.(مدرسي،1419ق، 14/299) 3-1-10- دریا کانون نعمت‌های الهی «مَرَّجَ البَحرَینِ یَلتَقِیَانِ» (دو دریا را پیش راند تا به هم رسیدند) «بَینَهُما بَرزَخٌ لا یَبغِیانِ» (اما در میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگری غلبه نمی کند!) این آیات در شرح نعمتهای پروردگار، سخن از دریاها به میان می آورد، اما نه همه دریاها بلکه کیفیت خاصی در پاره ای از دریاها که هم پدیده ای است عجیب و نشانه ای است از قدرت بی پایان حق و هم وسیله ای است برای پدید آمدن بعضی از متاع های مورد استفاده انسانها. ماده "مَرَجَ" بر وزن "فلج" به معنی مخلوط کردن است و یا فرستادن و رها نمودن است و در اینجا به معنی فرستادن و در کنار هم قرار دادن می باشد.(قرشی،1371، 6/248) منظور از این دو دریا به گواهی آیه 53 سوره "فرقان" دو دریای آب "شیرین" و "شور" است آنجا که می فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ البَحرَینِ هذَا عَذبٌ فُراتٌ وَ هذَا مِلحٌ اُجاجٌ وَ جَعَلَ بَینَهُمَا بَرزَخًا وَ حِجرًا مَحجُورًا» (او کسی است که دو دریا را درکنار هم قرار داده یکی گوارا و شیرین است و دیگری شور و تلخ و در میان آنها برزخی قرار داد تا با هم مخلوط نشوند.) قابل قبول ترین تفسیری که دربارۀ این دو آیه کرده اند این است که: مراد از دو دریا دو دریای معین نیست،بلکه دو نوع دریا است یکی شور که قریب سه چهارم کره زمین را در خود فرو برده که بیشتر اقیانوسها و دریاها را تشکیل می دهد و یکی هم دریاهای شیرین است که خدای تعالی آنها را در زمین ذخیره کرده و به صورت چشمه ها از زمین می جوشد و نهرهای بزرگ را تشکیل می دهد و مجدداً به دریاها می ریزد. این دو جور دریا یعنی دریاهای روی زمین و دریاهای داخل زمین همواره به هم اتصال دارند،هم در زیرزمین و هم در روی زمین و در عین اینکه "یلتقیان-برخورد و اتصال دارند" نه این شوری آن را از بین می برد و نه آن شیرینی این را، چون بین آن دو حاجز و مانعی است که نمی گذارد در وضع یکدیگر تغییری بدهند و آن مانع، خود مخازن زمین و رگه های آن است که نه می گذارد دریای شور به دریای شیرین تجاوز نموده و آن را مثل خود شور کند و در نتیجه زندگی جانداران را تهدید نماید و نه دریای شیرین به دریای شور تجاوز نموده است. و نیز به طور دائم دریاهای شور،دریاهای شیرین را از این راه کمک می کند که آب خود را به ابرها داده،و ابرها آن را بر زمین می بارد و زمین باران را در خود فرو برده مخازن خود را پر می کند و همین مخازن هم دریاهای شور را کمک نموده همانطور که گفتیم از زمین می جوشد و به صورت نهرهای کوچک و بزرگ به دریا می ریزد.(طباطبایی،1417ق، 19/100) پس معنای این دو آیه این است که خدای تعالی دو دریای شیرین و گوارا و شور و تلخ را مخلوط کرده،در عین اینکه تلاقی آن دو دائمی است،به وسیله مانعی که بین آن دو قرار داده نمی گذارد که یکدیگر را در خود مستهلک کنند و این صفت گوارایی آن را از بین ببرد و آن صفت شوری این را و در نتیجه نظام زندگی جانداران و بقای آن را تهدید کنند. 3-1-10-1: مروارید و مرجان «یَخرُجُ مِنهُمَا اللُّؤلُؤُ وَ المَرجَانُ» خداوند تنها نیازمندیهای ضروری ما را در دریاها قرار نداده،بلکه چیزهای کمالی و تجملی نیز در آن پدید آورده است. لؤلؤ و مرجان دو وسیله جالب زینتی است و در طب و معالجه بیماری‌ها نیز مورد استفاده قرار می گیرد،ضمناً مال التجاره و کالای خوبی است که از آن عوائد زیادی به دست می آید و روی این جهات به عنوان دو نعمت در آیات فوق به آن اشاره شده است. اما "لؤلؤ" که در فارسی آن را "مروارید" می گویند دانه شفاف و قیمتی است که در درون صدف در اعماق دریاها پرورش می یابد و هر قدر درشت تر باشد گرانبهاتر است و در طب موارد استعمال گسترده ای دارد،اطبای پیشین داروهایی از آن برای تقویت قلب و اعصاب و برطرف کردن انواع خفقان و حالت ترس و وحشت و تقویت کبد و رفع بدبویی دهان و سنگهای کلیه و مثانه و یرقان تهیه می کردند،حتی در بیماریهای چشم نیز از آن استفاده می نمودند. (تنکابنی،1080ق،123) و ( دهخدا،1339،184) "مرجان" بعضي آن را به معني لؤلؤهاي كوچك تفسير كرده اند ولي حقيقت چيز ديگر است،مرجان موجود زنده اي است شبيه شاخه كوچك درخت كه در اعماق درياها مي رويد و تا مدتها دانشمندان آن رانوعي "گياه" مي پنداشتند،ولي بعدا روشن شد كه نوعي حيوان است،هرچند به صخره هاي كف دريا مي چسبد و گاه منطقه وسيعي را مي پوشاند و تدریجا افزوده مي شود وجزائري تشكيل مي دهد كه به "جزائر مرجاني" معروف است. مرجان معمولاً در آبهاي ساكن نشو ونما مي كند و صيادان آن را از سواحل "درياي احمر" و "مديترانه" و بعضي نقاط ديگر صيد مي كنند. بهترين نوع مرجان زينتي "مرجان سرخ رنگ" است و هرقدر سرخ تر باشد قيمتي تر است و تشبيهات شعرا در اشعارشان نيز برهمين اساس است و بدترين نوع مرجان،"مرجان سفيد" است كه به طور فراوان يافت مي شود و در ميان اين دو "مرجان سياه" قرار دارد. مرجان نيز علاوه بر جنبه زينتی استعمال طبي دارد و خواص زيادي براي آن ذكر كرده اند،از جمله از آن داروهايي مي سازند كه براي تقويت قلب،دفع سم افعي،تقويت اعصاب،معالجه اسهال و خونريزي‌های رحم،بهره گيري مي كنند،و گفته اند براي بيماريهاي صرع نيز مفيد است. ( وجدي،1339،183) روايت است كه مراد از دو دريا و بحر حضرت علي(ع) بحر ولايت و حضرت فاطمه(س) بحر عصمت و نبوت است و ميان آنها فاصله و واسطه اي چون محمد(ص) است و از آن دو دريا حسن و حسين(ع) بيرون مي آيد كه عجيب نيست كه آن دو بزرگوار دو دريا بوده باشند براي وسعت فضل و مقامشان و زيادي خير ایشان و دريا را براي وسعتش بحر گويند.به همين دليل پيامبر(ص) به اسبي كه سوار شده و آن را به حركت و رفتن درآورده بود فرمود سپاس مي گويم خداي را كه آن را دريايي يافتم يعني آن را صاحب معاني بسيار و صفات پسنديده ديدم. (فرات كوفي،1410ق، 659) 3-1-10-2- كشتي وسيله حمل ونقل خداوند درادامه این بخش از نعمتها کشتی‌ها را که در حقیقت بزرگترین و مهم‌ترین وسیله حمل و نقل بشر در گذشته بوده است به عنوان یکی دیگر از مصادیق رحمت مطرح کرده است: «وَ لَهُ الجَوَارِ المُنشَأتُ فِي البَحرِ كَالأَعلَامِ» (و او راست كشتي‌هایی همانند كوه كه در دريا مي روند) كلمه "جواري" جمع جاريه است،كه به معناي كشتي است (راغب اصفهاني،1412ق، 194) وكلمه منشأت اسم مفعول از ماده انشاء است و انشاء هر چيز به معناي احداث و ايجاد و تربيت آن است.(طريحي،1375، 1/416) و كلمه "اعلام" جمع "علم" به فتحه عين و لام است كه به معناي كوه است. (قرشي،1371، 5/34) با وجود اينكه كشتي ها را انسان ها مي سازند خداوند آنها را ملك خود دانسته و آن بدين جهت است كه تمامي سبب هايي كه در ساختن كشتي دخالت دارند،از چوب و آهن و ساير اجزايي كه كشتي از آن تركيب مي يابد و انساني كه اين اجزاء را تركيب مي كند و صورت كشتي به آن مي دهد و نيز شعور اين انسان و فكر و اراده اش همه مخلوق خدا و مملوك اوست،قهرا نتيجه عمل انسان هم كه يا كشتي است و يا چيز ديگر ملك خداي تعالي است. پس منعم حقيقي كشتي ها به انسان،خداست،چون خداي تعالي به انسانها الهام كرد كه چگونه كشتي بسازند و اينكه چه منابع و آثاري بر اين وضع هست،و نيز راه استفاده از منافع بسيار آن را او الهام فرموده است. (طباطبايي،1417ق، 19/101) 3-1-11- فنا و بقا «كُلَّ مَن عَلَيها فَانٍ» (تمام كساني كه بر روي زمين زندگي مي كنند فاني شوند) خداوند در اين آيات مسأله فنا را در زمره نعمت هاي خود قرار داده است و آن ممكن است از اين نظر باشد كه اين فنا به معني فناي مطلق نيست،بلكه دريچه اي است به عالم بقاء و این دنیا و گذرگاهي است كه شرط وصول به سراي جاويدان عبور از آن است. دنيا با تمام نعمتهايش زنداني است براي مؤمن و خروج از اين دنيا آزاد شدن از اين زندان تنگ و تاريك است. و يا از اين نظر كه ذكر نعمتهاي فراوان گذشته ممكن است باعث غفلت و غرق شدن گروهي در زندگي دنيا و انواع خوردنيها و نوشيدني ها و لؤلؤ و مرجان و مركبهاي راهوارش گردد، لذا يادآوري مي كند كه اين دنيا جاي بقا نيست مبادا دلبستگي به اينها پيدا كنيد و از آنها در مسير پروردگار بهره نگيريد كه اين تذكر خود نعمتي بزرگ است. (مكارم شيرازي،1374، 23/135) ضمير در"عليها" (كساني كه بر زمين هستند) انس و جن مي باشند،هرچند بعضي از مفسران احتمال داده اند كه حيوانات و جنبندگان و موجودات ديگر را نيز شامل مي شود ولي ظاهر تعبير "من" كه معمولا براي صاحبان عقل مي آيد همان معني اول است. (حسيني همداني،1404ق، 16/87) «وَ يَبقَي وَجهُ رَبَّكَ ذُوالجَلالِ وَ الإكرَامِ» (و ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی خواهند ماند.) وجه به معني صورت است كه به هنگام مقابله با كسي با آن مواجه و روبرو مي شويم،ولي هنگامي كه در مورد خداوند به كار مي رود منظور ذات پاك اوست. (طوسي،بي تا، 9/472) "ذوالجلال" يعني صاحب بزرگي و كبريايي و مستحق سپاس و ثناء است بواسطه احساني كه در اعلا درجه و مراتب احسان و انعام اوست آن چنان خدايي كه اصل و اساس هر نعمت است و "والاكرم" صاحب اكرام است پيامبران و اولياء خود را به الطاف و فضيلت دادنش با عظمت و جلال خودش اكرام مي كند. (طبرسي،1372، 9/306) در حديثي در همين رابطه آمده است كه مردي در حضور پيامبر(ص) مشغول نماز بود سپس چنين دعا كرد: «اللهم اني اسئلك بان لك الحمد، لا اله الا انت المنان،بديع السماوات و الارض،ذوالجلال و الاكرام يا حي يا قيوم» پيامبر(ص) به اصحاب و يارانش فرمود: مي دانيد خدا را به چه نامي مي خواند؟ عرض كردند: خدا و رسولش آگاهتر است. فرمود: «والذي نفسي بيده لقد دعا الله باسمعه الاعظم اذا دعي به اجاب،و اذا سئل به اعطي» (قسم به آن كس كه جانم به دست اوست خدا را به اسم اعظمش خواند كه هرگاه كسي او را به آن بخواند اجابت مي كند،و هرگاه به وسيله آن از او تقاضا كند عطا مي فرمايد) (آلوسي،1415ق، 14/107) 3-1-12- اهل آسمان و زمين و شأن خداوند «يَسئَلُهُ مَن فِي السَّمَوَاتِ و الأَرضِ كُلَّ يَومِ هُوَ فِي شَأنٍ» (هركس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست و او هر روز در كاري است) محتواي اين آيه در واقع نتيجه اي از آيات قبل است زيرا مي فرمايد: تمام كساني كه در آسمانها و زمين هستند همواره نيازهاي خود را از او مي خواهند و از او سؤال مي كنند. منظور از درخواست تمام آسمانيان و زمينيان درخواست به زبان نيست،بلكه درخواست به احتياج است،چون احتياج خودش زبان است و معلوم است كه موجودات زمين و آسمان از تمامي جهات وجود شان،محتاج خدايند،هستيشان بسته به خدا و متمسك به ذيل غناي اويند،همچنان‌که فرمود: «أَنتُمُ الفُقَراءُ إِلَی الله وَ اللهُ هُوَ الغَنِیُّ»‌(نحل/96) (همه شما عین فقر به خدایید و تنها اوست که بی نیاز ستوده است.) و نيز در اينكه منظور از درخواست،درخواست زباني نيست،بلكه درخواست حاجتي است فرموده: «وَ آتاکُم مِن کُلِّ ما سَأَلتُمُوهُ» (فاطر/15) (همه آنچه که احتیاج به آن دارید را به شما داده است.) «كُلَّ يَومِ هُوَ فِي شَأنٍ» اگر كلمه "شأن" را در اينجا نكره يعني بدون الف و لام آورده براي اين بود كه تفرق و اختلاف را برساند در نتيجه معناي جمله چنين شود: خداي تعالي در هر روز كاري دارد، غير آن كاري كه در روز قبل داشت و غير آن كاري كه روز بعدش دارد، پس هيچ يك از كارهاي او تكراري نيست و هيچ شأني از شئون او از هرجهت مانند شأن ديگرش نيست، هرچه انجام مي‌دهد بدون الگو و قالب و نمونه انجام مي‌دهد و ابداع و ايجاد مي كند و به همين جهت است كه خود رابديع ناميده، فرموده: «بَدِیعُ السَّماواتِ وَالارضِ» (بقره/117) (هستي بخش آسمانها و زمين او است) البته منظور از كلمه "يوم" در جمله «كُلَّ يَومِ» هر روز-احاطه خداي تعالي در مقام فعل و تدبير اشياء است، در نتيجه او هر زماني هست ولي در زمان نيست و در هر مكاني هست ليكن در مكان نمي گنجد و با هر چيزي هست ليكن نزديك به چيزي نيست. (طباطبايي،1417ق، 19/102) اين آيه هم اميد آفرينش است، هم غرورشكن و هم نشانه دوام خلقت و استمرار آفرينش، به همين دليل گاهي پيشوايان اسلام براي اميد بخشيدن به افراد، مخصوصاً روي اين آيه تكيه مي كردند، چنان كه در داستان تبعيد دردناك ابوذر "به ربذه" آمده:علي(ع) با جمله هاي بسيار گيرا و پرمعني به هنگام بدرقه او به او دلداري داد، پس امام حسن(ع) فرزند رشيد اميرمؤمنان او را به عنوان "عمو" خطاب كرد و جمله‌های ديگري افزود، بعد از او سالار شهيدان امام حسين(ع) زبان به سخن گشود و فرمود: «يا عماه ان الله تعالي قادر ان يتغير ما قدتري،الله كُلَّ يَومِ هُوَ فِي شَأنٍ، و قد منعك القوم دنياهم و منعتهم دينك...فاسال الله الصبر و النصر» (امینی، 1386،8/301) (اي عمو!خداوند متعال قادر است كه اين شرايط را دگرگون سازد و او هر روز در شان و كار تازه اي است، آنها تو را مزاحم دنياي خود ديدند و تو را باز داشتند و تو آنها را مزاحم دين خود ديدي و از آن باز داشتي از خدا شكيبايي و پيروزي بطلب) 3-2-نعمتهاي اخروي 3-2-1- حسابرسي جن و انس «سَنَفرُغَ لَكُم أَيُّهَ الثَّقَلانِ» (اي جنيان و آدميان، به حساب شما خواهيم رسيد) نعمتهايي كه تاكنون در آيات اين سوره مطرح شده مربوط به اين جهان بوده است،ولي از اين آيه كريمه به بعد تذكراتي راجع به قيامت است و قرآن به مطلق نتايج اعمال خوب و اعمال بد اشاره مي كند. "ثَقَل" از ماده "ثِقل" به معني سنگيني است.(قرشي،1371، 1/307) در قرآن به جن و انس "ثقلين" گفته شده است برخلاف ملائكه كه جزء گروه ثقلها نيستند،زيرا انسان داراي وزن و سنگيني است و درآن ترديدي نيست.ملائكه احياناً به صورت جسم تمثل پيدا مي كنند ولي تمثل معنايش اين است كه خود شيء حقيقت ديگري است اما به اين‌ صورت‌ ظاهرمي‌شود (مطهری،1387،6/47) در آن روز خداوند عالم قادر دقيقا همه اعمال و گفتار و نيات انس و جن را مورد بررسى و حساب دقيق قرار داده، و كيفر و پاداش مناسب را براى آنها تعيين مى‏كند. با اينكه خداوند هر گاه به چيزى بپردازد از چيز ديگرى غافل نمى‏شود و در آن واحد احاطه علمى به همه كائنات دارد و هرگز چيزى او را از چيز ديگرمشغول نمى‏سازد" لا يشغله شان عن شان" ولى با اينحال تعبير به" سنفرغ" جالب است، چرا كه اين تعبير معمولا در موردى گفته مى‏شود كه شخصى تمام كارهاى خود را رها مى‏كند، تا با حواس جمع به كارى بپردازد، و اين تنها در مورد مخلوقاتى است كه به حكم محدوديت هر گاه توجه به چيزى كنند از چيز ديگر باز مى‏مانند. ولى اين تعبير در مورد خداوند چيزى جز تاكيد هر چه بيشتر بر مساله رسيدگى به حساب نخواهد بود، به گونه‏اى كه هيچ مثقال ذره‏اى از قلم نخواهد افتاد، و چه عجيب است كه خداوند بزرگ حساب بندگان كوچك خود را بر عهده گيرد، و چه هولناك و وحشتناك است يك چنين محاسبه؟ اطلاق "ثقل" بر گروه جن و انس به خاطر سنگينى معنوى آنهاست، چرا كه خداوند به آنها از نظر عقل و شعور و علم و آگاهى وزن و ارزش خاصى داده است، هر چند از نظر جسمى نيز در مجموع سنگينى قابل ملاحظه‏اى دارند، و لذا در آيه 2 سوره زلزال مى‏خوانيم: وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها كه يكى از معانى آن خروج انسانها از قبرها به هنگام رستاخيز است اين نكته نيز قابل تذكر است كه ذكر خصوص اين دو گروه به خاطر آن است كه عمده كسانى كه مكلف به تكاليف الهى هستند این دو مى‏باشند.(مکارم شیرازی،1374،23/147) اين آيه بيان مي كند كه روز قيامت خدا و ملائكه مشغول حساب جن و انس خواهند بود،به طوري كه فقط كارشان همين باشد،سين در "سنفرغ" ظاهرا براي تاكيد و قسمت است و نه به معني دوري و نزديكي و نيز صريح است كه جن مانند انس،آخرت و بهشت و جهنم دارد و اين حسابرسي از جمله نعمتهاي خداوند است.(قرشي،1377، 10/876) خداوند در این آیات از محاسبه قيامت و بعضى ديگر از خصوصيات معاد سخن مى‏گويد كه در عين تهديد بودن براى مجرمان وسيله تربيت و آگاهى و بيدارى برای مؤمنان است و به همين جهت رحمت محسوب مى‏شود. 3-2-1-1-سلطان و قدرت الهي «یَامَعشَرَ الجِنَّ وَ الإِنسِ‌إِنِ استَطَعتُم أَن تَنفُذُوا مِن أَقطَارِ السَّمَوَاتِ وَ الاَرضِ فَانفذوا لا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلطَنٍ» (اي گرون جنيان و آدميان،اگر مي توانيد كه از كناره هاي آسمانها و زمين بيرون رويد،ولي بيرون نتوانيد رفت مگر با داشتن قدرتي.) خطاب آیه مبنی بر تعجیز عموم افراد جن و بشر است که هر یک چنانچه قدرت دارد که از یکی از جوانب آسمان و زمین از این صحنه فرار کند،انجام دهد و کنایه از اینکه هیچیک از افراد جن و بشر نمی تواند از سعه قدرت ساحت پروردگار بیرون رود و از اجرای عقوبت رهایی یابد با اینکه افراد جن از نظر تجردی که دارند به سهولت می توانند از محیط خطر خارج شده رهائی یابند و مقدم داشتن جن در اینجا ممکن است به خاطر این باشد که آنها آمادگی بیشتری برای سیر آسمانها دارند. (همان،149) ولی نسبت به قدرت و احاطه مقام کبریای هیچ موجود و پدیده ای نمی تواند بدر رود و از اجزای کیفر و عقوبت خود رهائی بخشد. درست است که تهدید در این آیه به ظاهر در مسیر مجازات و کیفر است ولی از آنجا که ذکر آن هشداری است به همه انسانها و عاملی است برای اصلاح و تربیت،طبعا لطف و نعمتی محسوب می شود. با توجه به این نکته که جن موجود مجردیست و در دنیا بشر نمی تواند جن را مشاهده نماید -زیرا مشاهده بشر از طریق نیروی بینائی حسی است و آن اختصاص به اجسام مادی دارد که با شرایطی به آنها نظر افکند- ولی بشر چنانچه به آستانه مرگ درآید نیروی بینائی روح او گشوده می شود و فرشتگان و قابض ارواح را با نیروی بینائی و شهود روح خود مشاهده می نماید. و در عالم برزخ و عالم قیامت بشر نیز از نظر قدرت شهود فرشتگان و هم چنین افراد جن را مشاهده می نمایند. خلاصه استفاده می شود که بشر در این جهان از مشاهده جن محروم و بی بهره است،از نظر اینکه نیروی بینائی او اختصاص به بینائی حسی دارد و از مواد جسمانی و مادی فقط می تواند با نیروی بینائی ببیند و استفاده نماید ولی در عالم برزخ و قیامت نیروی شهود روح بشر تقویت یافته بر فرشتگان و همچنین بر افراد جن تماس و ارتباط خواهند داشت نهایت نه با نیروی بینائی حسی بلکه با نیروی شهود روحی و روانی،بعبارت دیگر استفاده می شود که بشر از مشاهده و شهود مجردات و قدسیان مانند فرشتگان و موجودات ناپیدا و مجرداتی مانند جن در این جهان بی بهره است.از نظر اینکه نیروی بینائی بشر اختصاص به نیروی حسی دارد و فقط رسولان و اولیاء از نظر قدرت و قدس روح می توانند به طور تمثل فرشتگان را با نیروی شهود و روح مشاهده نمایند همچنانکه مریم صدیقه(ع) جبرئیل امین(ع) را به طور تمثل با شهود و روح و قلب خود او را مشاهده نمود و با او گفتگو کرد. (حسینی همدانی،1404ق، 16/95) در اینکه آیه فوق مربوط به قیامت است یا دنیا و یا هر دو؟ در میان مفسران گفتگو است و چون آیات قبل و بعد از آن ناظر به رویدادهای سرای دیگر است به نظر می رسد که این آیه نیز مربوط به فرار از چنگال عدالت الهی در قیامت باشد.و مؤید آن بعضی از اخباری است که در منابع اسلامی در این زمینه نقل شده از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده روز قیامت خداوند بندگان را در محل واحدی جمع می کند و به فرشتگان آسمان پائین وحی می فرستد فرود آیید، آنها که دو برابر جمعیت روی زمین جن و انس هستند فرود می آیند،سپس اهل آسمان دوم که آنها نیز دو برابر همه می باشند فرود می آیند و به همین ترتیب فرشتگان هفت آسمان فرود می آیند و همچون هفت حجابی گرداگرد انس و جن را احاطه می کنند،اینجاست که منادی صدا می زند؛ای جمعیت جن و انس اگر می توانید از اقطار آسمان ها و زمین بگذرید،اما هرگز نمی توانید جز با قدرت الهی و در اینجا می بینند اطراف آنها را هفت گروه عظیم از فرشتگان فرا گرفته اند. (راهی برای فرار از چنگال عدالت نیست) (فیض کاشانی،1415ق، 1/243) و (طبرسی،1372، 9/205) 3-2-1-2- وضع کیفرها در قیامت «یُرسَلُ عَلَیکُما شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَ نُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرانِ» (بر شما شعله ای بی دود فرستاده شود،یا دودی بی شعله،پس با او مقابله نتوانید کرد) این آیه در حقیقت تاکید بر آیه قبل که دائر بر عدم قدرت انس و جن بر فرار از چنگال عدالت است،می باشد. "شواظ" به معنی شعله های بی دود آتش است.(راغب اصفهانی،1412ق،470) و (ابن منظور،1414ق، 7/446) "نحاس" به معنی دود (و یا شعله های قرمز رنگ و دود آلود آتش)است که به رنگ مس درمی آید. (قرشی،1371، 7/32) «فَاِذَا انشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَت وَردَةً کَالدِّهانِ» (آنگاه که آسمان شکافته شود،رنگی سرخ چون رنگ روغن خواهد داشت) این آیات ادامه آیات قبل است که حوادث رستاخیز را بازگو می کند و خصوصیات دیگری از صحنه قیامت و چگونگی حساب و مجازات و کیفر را ذکر می نماید. "دِهان" به معنای ته مانده روغن است. (مصطفوی،1368، 3/263) از مجموع آیات "قیامت" به خوبی استفاده می شود که در آن روز نظام کنونی جهان به کلی درهم می ریزد و حوادث بسیار هول انگیز در سرتاسر عالم رخ می دهد،کواکب و سیارات و زمین و آسمان دگرگون می شوند و مسائلی که تصور آن امروز برای ما مشکل است واقع می گردد و از جمله چیزی است که در آیه فوق آمده است که کرات آسمانی از هم می شکافد و به رنگ سرخ و به صورت مذاب همچون روغن درمی آید.این تشبیه ممکن است از این نظر باشد که رنگ آسمان به صورت مذاب گلگون در می آید.و یا اشاره به ذوب شدن کرات آسمانی و یا رنگهای مختلف آن بوده باشد.بعضی دهان را به معنی "چرم سرخ رنگ" نیز تفسیر کرده اند. در هر صورت این تشبیهات تنها می تواند شبحی از آن صفحه هولناک را مجسم سازد،چرا که در واقع شباهتی به هیچ حادثه ای از حوادث این دنیا ندارد و صحنه هایی است که تا کسی نبیند نمی داند. (شیرازی،1374، 23/154) "ورده" به معنی گل است و از آنجا که گلها غالباً سرخ رنگند معنی سرخ را تداعی می کند. (طریحی،1375، 3/160) از آنجا که اعلام وقوع این حوادث هولناک در صحنه قیامت و یا قبل از آن هشداری به همه مجرمان و مومنان است ، لطفی از الطاف الهی می باشد. 3-2-1-3 نوع سؤال و جواب در قیامت «فَیَومَئِذٍ لایُسئَلُ عَن ذَنبِهِ اِنسٌ وَ لا جانٌّ» (پس در آن روز از گناه هیچ جنی و آدمی نپرسند) از این آیه تا به آخر سوره وضع حساب و جزا و حال مجرمین و متقین را که در دنیا از مقام پروردگار خود پروا داشتند و نیز حال کار آنان را بیان می کند) سپس آیه شریفه سرعت حساب را بیان می کند(و می فرماید: حسابرسی او این قدر سریع است که از هیچ جن و انسی نمی پرسند چه گناهی کرده ای)و در جای دیگر صریحاً فرموده: «وَ اللهُ سَرِیعُ الحَسابِ» (نور/39) (و خدا سریع الحساب است) مراد از کلمه "یَومَئِذ" روز قیامت است. سوالی که در آیه نفی شده و فرموده: "از کسی سؤال نمی شود" سوال به طور معمول و معروف در بین خود انسانها است چنین سؤالی را نفی کرده، پس این آیه منافاتی با آیه «وقفِوُهُم إِنَّهُمُ مَسؤُلُونَ» (صافات/24) و «فَوَ رَبَّکَ لَنَسئَلَنَّهُم أَجمَعِینَ» (حجر/92) ندارد برای اینکه روز قیامت مواقف مختلفی دارد، در بعضی از آن مواقف مردم بازخواست می شوند و در بعضی دیگر مهر بر دهنهایشان زده می شود و در عوض اعضای بدنشان سخن می گوید و در بعضی مواقف دیگر از سیمایشان شناخته می شوند. (طباطبایی،1417ق، 19/179) وآیه «یُعرَفُ المُجرِمُونَ بِسِیمَهُمُ فَیُوخَذُ بِالنَّوَاصِی وَ الاَقدَامِ» همین معنی را تایید می نماید که روز رستاخیز در صورت و سیمای گنهکاران آثار گناه ظاهر و هویدا است. روایات و احادیث اسلامی مؤید این مطلب است که عقبات و مراحل قیامت بسیار است و شاید این آیه (لا یسئل) راجع به یکی از مواقف باشد یا اول ظهور قیامت مراد باشد.از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود (هرکس معتقد به خدا باشد گناه کند و توبه نکند در عالم برزخ او را عذاب کنند و روز قیامت دیگر بر او گناهی نیست که از او سوال شود) «بِالنَّوَاصِی وَالاَقدَامِ» یعنی آنها را به موی پیشانی و قدمهایشان می گیرند شاید اشاره به این باشد که آثار گناه مجرمین از موی پیشانی آنان تا به قدم آنها را گرفته و در تمام اندام آنها آثار غضب الهی هویدا و ظاهر گردید. و این آیه تأیید می نماید آن اخبار و احادیثی را که دلالت دارد در قیامت هر کسی به صورت عملش وارد محشر می گردد و به صورت اخلاقش ظهور می نماید. (اصفهانی،1361، 12/37) 3-2-2- توصیف جهنّم «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِیُ یُکَذِّبُ بِهَا المُجرِمُونَ» (این همان جهنمی است که مجرمان دروغش می پنداشتند) ممکن است خطاب در این جمله به رسول خدا(ص) باشد،بعد از آن خبر که مجرمین به زودی بازخواست می شوند،و موی پیشانیشان را گرفته در آتش می اندازند،در این آیه روی سخن به رسول گرامی خود فرموده باشد،این آن جهنمی است که مجرمین از قوم تو آن را تکذیب می کردند و به زودی وارد آن خواهند شد و باید که سرنوشت آنان در نظرت بی اهمیت باشد. (طبرسی،1372، 9/312) در روایت آمده که شخصی از امام رضا(ع) سوال کرد: آیا بهشت و دوزخ اکنون خلق شده اند؟ حضرت فرمود: بله،رسول خدا(ص) زمانی که به معراج رفتند،وارد بهشت شدند و جهنم را نیز دیدند، در ادا می‌گوید: عده ای معتقدند که این دو فقط تقدیر شده اند و هنوز خلق نشده اند،حضرت فرمودند: نه آنها از ما هستند و نه ما از انها،هرکس خلقت بهشت و جهنم را انکار کند پیامبر(ص) و ما را تکذیب کرده است و جز اهل ولایت و دوستان به شمار نمی آید. و برای همیشه در آتش دوزخ باقی خواهد ماند.و سپس آیه«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی...» را قرائت کرد. (ابن بابویه،1378، 1/232) «یَطُوفونَ بَینَهَا وَ بَینَ حَمِیمٍ ءَانٍ» (میان[آتش] و میان آب جوشان سرگردان باشند.) این آیه در ادامه آیه قبل به توصیف جهنم و عذابهای دردناک آن می پردازد که این هشدار و اخطار شدید لطفی از ناحیه خداوند بزرگ برای آدمیان است. "حمیم" به معنای آب داغ است.(قرشی،1371، 2/184) و کلمه "ان" که اصلش "انی" است به معنای داغی است که داغیش به نهایت رسیده باشد. (مصطفوی،1360، 1/165) به این ترتیب آنها از یک سو در میان شعله های سوزان جهنم می سوزند و تشنه می شوند و تمنای آب می کنند و از سوی دیگر آب جوشان به آنها می دهند(یا بر آنها می ریزند) و این مجازاتی دردناک است.(کاشانی،1336، 9/127) از بعضی از آیات قرآن استفاده می شود که چشمه سوزان حمیم در کنار جهنم است که نخست دوزخیان را در آن می برند و سپس در اتش دوزخ می افکنند: «یُسحَبُونَ فِی الحَمِیم ثُمَّ فِی النّارِ یُسجَروُنَ» (مؤمن/71و72) (آنها را می کشند و در آب جوشان وارد می کنند سپس در آتش دوزخ افروخته می شوند) 3-2-3- دو بهشت «وَ لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهَ جَنَّتانِ» (برای کسانی که از مقام پروردگار خود بترسند دو جنت است) آیاتی که گذشت راجع به اهل عذاب بود و از این آیه تا آخر سوره راجع به اهل نعیم در آخرت است. "مقام" به معنی منزلت است،مقام ربّ همان علم و احاطه و تدبیر و حفظ و مجازات اوست نسبت به بنده اش.( قرشی،1371، 6/53) مفسرین آیه را به دو گونه تفسیر کرده اند: 1.کسی که از ایستادن در هنگام حساب نزد پروردگار بترسد و ترک معاصی نماید. 2.کسی که بترسد و بداند خدا شاهد و حافظ اعمال او است و در معصیت جسارت ننماید و تابع دستورات خداوند باشد. چنین کسی را دو بهشت است،و شاید مقصود از "مقام ربّه" مرتبه و عظمت و کبریای اوست و چون خوف و خشیت بدون معرفت به مقام ربوبی برای کسی میسر نخواهد گردید،پس ممکن است آیه اشاره به این باشد که آن کس خدا را به عظمت و جلال و به مقام الوهیت شناخت و شناسایی او سبب خوف و خشیت او گردید، برای چنین کسی دو بهشت است.(بانوی اصفهانی،1361، 12/39) مفسرین در معنای دو بهشت گفتاری نقل کرده اند: 1.یکی بهشت(عدن)و دیگری بهشت(نعیم) 2.یکی برای انسان آماده شده و دیگری برای جن زیرا که خطاب به ثقلین یعنی جن و انس است. 3.یکی برای اداء طاعت آماده شده و دیگری برای ترک معصیت مهیا گردید. 4.یکی برای خادم و نوکر و دیگری برای مخدوم و آقا. 5.یکی از روی عدل عطا گردیده و دیگری بر سبیل فضل بخشیده شده 6.یکی از طلا ساخته شده و دیگری از نقره 7.یکی از یاقوت سرخ و دیگری از زبرجد سبز و خاک آن از یاقوت و عنبر و گلش از مشک خوشبو. 8.یکی بهشت روحانی و یکی بهشت جسمانی بهترین توجیهی که به حقیقت نزدیک‌تر است همان بهشت روحانی و جسمانی است:زیرا بهشت اسم جنس است و تمام انواع و اقسام بهشت ها را شامل می گردد.و تعدد آن به انواع است نه به افراد و بهشت روحانی و جسمانی دو نوع از بهشت است که تحت هر یک از آن، افرادی است و این دو نوع بهشت در تمام خصوصیات از هم جدا و متمایز است جز آنکه هر دو به ازاء عمل نیک تفضلا عنایت می گردد.(کاشانی،1336، 9/129) 3-2-3-1- نعمتهای بهشتی «ذَواتا أَفنانٍ» ([آن دو بهشتی که]دارای انواع نعمتها و درختان پر طراوت است.) این آیه به توصیف دو بهشت می پردازد. "افنان" جمع "فن" به معنی نوع است که یکبار بیشتر در قرآن نیامده است. (قرشی،1371، 5/205) و ممکن است جمع "فنن" به معنی شاخه تر و نرم باشد که در این صورت معنای جمله این می شود که آن دو بهشت دارای درختانی نرم هستند.(طباطبایی،1417ق، 19/159) "انواعی از نعیم" یعنی محدودش نکن و آن مقدمه ای است برای اینکه ذهن،نعمت های آن دو بهشت را محدود نکند،خداوند در سوره سجده آیه 17 می فرماید: «فَلا تَعلمُ نَفسٌ ما أخفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ اَعیُنٍ» (هیچ نفسی نمی تواند بداند که چه مایه های روشنای چشمی در آنجا پنهان است) یعنی حتی توصیف‌هایی که مفسرین در قرآن می کنند به حسب میزان درک بشر است نه به میزان وجود آن چیز، زیرا آن قابل توصیف نیست و برای یک نفس در دنیا امکان درک آن مطلب وجود ندارد.(مطهری،1372، 6/74) «فِیهِما عَینانِ تَجرِیانِ» (در آن دو بهشت،دو چشمه جریان دارد) در تفاسیر آمده که یکی تسنیم است و دیگر چشمه سلسبیل. (شریف لاهیجی،1373، 19/314 و حسینی شاه عبدالعظیمی،1363، 12/428 و طبرسی،1372، 9/314) «فیهِما مِن کُلِّ فاکِهَةٍ زَوجانِ» (از هر میوه ای دو نوع وجود دارد) زوجان یعنی "جفت" که مفسران در معنای آن چند احتمال داده اند: 1.در آن دو باغ، دو نوع میوه است، یک نوع معروف و یک نوع غیرمعروف 2.دو نوع میوه متشابه است مانند تر و خشک که تازه و خشک آن در خوبی مثل هم هستند. (طبرسی،1377، 4/225) ولی هیچیک از اینها دلیل روشنی ندارد و این اندازه مسلم است که میوه های بهشتی کاملا متنوع و گوناگون می باشد و هرکدام از دیگر بهتر و جالبتر است. (مکارم شیرازی،1374، 23/166) و طبق تفسیر"جنّتان" به "دو بهشت" قهرا میوه های هر بهشتی هم با میوه های بهشت جسمانی، جسمانی است. (مطهری،1372، 6/74) «مُتَّکِئینَ عَلی فُرُشٍ بِطائِنُها مِن إِستَبرَقٍ وَ جَنَی الجَنَّتَینِ دانٍ» (بر بسترهایی که آستر آنها از ابریشم درشت بافت است،تکیه زنند و چیدن میوه[از] آن دو باغ [به آسانی] در دسترس است). معمولا انسان وقتی تکیه می کند که در محیطی آرام و در نهایت امنیت باشد.این تعبیر نشانه آرامش کامل روح بهشتیان است. "فرش" (بر وزن شتر)جمع "فراش" به معنی فرشهایی است که گسترده می شود. (راغب اصفهانی،1412ق،629) «بطائن» جمع «بطانه»به معنی آستر است( قرشی، 1371، 1/202) و «استبرق» به معنی حریر ضخیم است.( همان ، 189) در اینجا گرانقیمت ترین پارچه ای که در دنیا تصور می شود آستر این فرشها ذکر شده ، اشاره به اینکه قسمت روئین آن، چیزی است که از لطافت و زیبایی و جذابیت در وصف نمی گنجد، چرا که معمولا در دنیا آستر را به خاطر اینکه ظاهر نمی شود از جنس کم اهمیتی تهیه می کنند و به این ترتیب کم اهمیت ترین جنسهای آن جهان پر ارزشمندترین جنس این جهان است ، اکنون باید ذکر کرد که متاع پرارزش آن چگونه است . قدر مسلم اینست که مواهب الهی در سرای دیگر چیزی نیست که در الفاظ ما بگنجد و یا حتی قدرت تصور آن را داشته باشیم ، تنها شبحی از دور، در لابه لای این گونه آیات پرمعنی برای ما تجلی می کند . این نکته نیز قابل توجه است که در آیات دیگر قرآن آمده که بهشتیان بر «ارائک» (تختهای سایبان دار) و «سریر» ( تختهای بدون سایبان) تکیه می کنند، اما در اینجا می گوید: تکیه بر فرشها دارند، ممکن است اینها همه به خاطر تنوع در لذات بهشتی باشد که گاهی برآن تکیه می زنند و نیز ممکن است این فرشهای گرانبها را بر آن تختها بگسترانند، و یا اشاره به مسائل مهمتری است که درک آن برای ما ساکنان دنیا ممکن نیست.(مکارم شیرازی، 1374، 23/167) کلمه «جنی» به معنای میوه رسیده است که وقت چیدنش شده باشد و کلمه « دان » ( که در اصل دانی بوده) اسم فاعل از مصدر « دنو» با ضمه دال و نون و تشدید واو- است که به معنای نزدیکی است ، پس دانی یعنی نزدیک و معنای جمله این است که میوه های چیدنی درختان بهشتی نزدیک و در دسترس است .( قرشی ، 1371 ، 2/77 و 361 ) «فیهِنَّ قاصِراتٌ الطَّرفِ لَم یَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبلَهُم وَ لا جَانٌّ» (در آن [باغها، دلبرانی] فروهشته نگاهند که دست هیچ انس و جنّی پیش از ایشان به آنها نرسیده است). «طرف» [بروزن حرف] به معنی پلک چشمها است، واز آنجا که به هنگام نگاه کردن پلکها به حرکت در می آید کنایه از نگاه کردن است بنابراین تعبیر به « قاصرات الطرف» ،اشاره به زمانی است که نگاهی کوتاه دارند ، یعنی فقط به همسرانشان عشق می ورزند و این یکی از بزرگترین امتیازات همسر است که جز به همسرش نیندیشد و به غیر او علاقه نداشته باشد.( قرشی، 1371، 4/207) «طمث» که فعل « لم یطمث» از آن مشتق شده به معنای ازاله بکارت و نکاحی است که با خونریزی همراه باشد و معنای آیه این است که حوریان بهشتی دست نخورده اند، وقبل از همسران هیچ جن و انسی ازاله بکارت از ایشان نکرده است.( همان ، 4/236) در روایات ذیل جمله « فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرفِ » آمده : که امام فرموده : حورالعین آن قدر نورش روشن است که چشم را می زند ، و نمی شود بدو خیره شد. (قمی ، 1367، 2/349) ودرحدیثی دیگر ازابن مردویه از جعفربن محمد از پدرش از جدش از رسول خدا(ص) روایت کرده که در معنای جمله « قاصرات الطرف» فرموده: یعنی جز به همسران خود نظر نمی افکنند. ( سیوطی، 1404 ق، 9/147) 3-2-3-2-ارزش عفت زن «عفت زن» برای مرد یک ارزش ذاتی و اصیل دارد. در ارتباط مرد و زن تنها اقناع غریزه جنسی مطرح نیست، آن مسأله وحدت، یگانگی و اتحاد روحی بالاتر است قرآن تعبیری دارد که می فرماید: « وَ مِن ایاتِهِ اَن خَلَقَ لکُم مِن أَنفُسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنوا اِلَیها وَجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّةً ورَحمَةً» (روم /21) (و از نشانه‏هاى او اينكه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.) در رابطه زوجین مودت و رحمت را مطرح می کند .موّدت و رحمت غیر از شهوت است. در حقیقت قرآن ‌‌می‌خواهد بگوید که در عالم آخرت در آنچه که مردان از زنان اخروی بهره می برند- اعم از آنکه آن زنان اخروی « خیرات حِسان دنیا» باشند یعنی زنان دنیایشان باشند یا حورالعین ها باشند- تنها مسأله جنسی مطرح نیست، بلکه مسأله روحی هم مطرح است . یعنی زنانی هستند که عاشق این مردها هستند و دل در گرو این مردها دارند. ویک حالت یگانگی دارند واز غیر اینها چشم بسته اند. «قاصرات الطرف » یعنی چشمشان فقط و فقط به اینها اکتفا کرده است. (مطهری ، 1372،6/78) «کَأَنَّهُنَّ الیاقُوتُ وَ المَرجانُ » (گویی که آنها یاقوت و مرجانند) یاقوت سنگی معدنی است که دارای اقسامی است از قبیل زرد، سبز، کبود ، این آیه در تعریف حوریان بهشتی است که در صفا و طراوت به یاقوت و مرجان تشبیه شده اند که این لفظ فقط یکبار در قرآن مجید آمده است. ( قرشی ، 1371، 7/267 ) مرجان حیوانی است دریایی شبیه شاخه های درخت که گاه به رنگ سفید و گاه قرمز با رنگهای دیگر است و در اینجا ظاهراً منظور نوع سفید آن است که درباره ی آن در اوائل سوره ذیل آیه 22 شرح بیشتری داده شد. سرخی و صفا و درخشندگی "یاقوت" و سفیدی و زیبایی شاخ "مرجان" هنگامی که این دورنگ ( یعنی سفید و سرخ شفاف) به هم آمیزند زیباترین رنگ را پیدا می کنند. حوریان بهشتی در سرخی و صفا به یاقوت و در سفیدی و روشنایی به مرجان تشبیه شده اند. روایت است که صفای حوران از صفای یاقوت و بیاض درّ و مرجان بیشتر باشد و حوری که هفتاد حله حریر پوشیده باشد مغز ساق او در پس آن حله مشاهده شود مانند رشته سفید از ورای یاقوت و زنان اهل دنیا نیز در بهشت مثل حوران در عدم طمث و در صفا و طراوت باشند، پس ایشان با این صفات با شوهران خود ملاقات کنند.( کاشانی ، 1336،9/130 ) بعضی اینگونه تفسیر کرده اند که یاقوت همچون هر سنگ دیگر نیست که به آسانی در دسترس هرکس قرار گیرد. بلکه برای دست یافتن به آن کوشش و تلاش فراوان لازم است و نیز بدان سبب که دست هرکس به مرجان نمی رسد و برای یافتن آن باید تحمل مشقت کند و در ژرفای دریاها غوطه ور شود، برای رسیدن به بهشت نیز باید بهایی پرداخته شود که در اختیار همه کس قرار ندارد. (مدرسی ، 1419 ق، 14/ 356) با تأمل در این آیات عفاف و حجاب زنان بهشتی می‌تواند اشاره‏اى به عفاف و حجاب زنان این دنيا نيز باشد و الگويى براى همه زنان محسوب شود. 3-2-3-3- پاداش نیکی « هل جَزاءُ الإِحسانِ إِلّا الإِحسانُ » (آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟) این آیه استفهام انکاری و تعلیل نعمتهای گذشته است روایتی از انس بن مالک از رسول خدا آمده که فرمود: و آن حضرت این آیه را خواند و فرمود : آیا می دانید خدایتان چه می گوید: به او گفته شد خدا و رسولش داناتر هستند: « قال ربکم یقول هل جزاء من انعمتا علیه بالتوحید الاالجنة» (رسول خدا فرمود:پروردگارتان می‌گوید آیا پاداش کسی که توحید را به عنوان نعمت به او ارزانی کردیم جز بهشت است.) از این روایت معلوم می شود که توفیق به عمل احسانی است از جانب خدا، پس عملی که مومن انجام می‌هد، خدا این عمل را به او احسان کرده و درمقابل آن، بهشت می دهد. (بحرانی ، 1416 ق، 5/245) و( ابن بابویه، 1398ق ، 28 ) حدیث دیگری از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: « آیة فی کتاب الله مسجلة ، قلت و ماهی ؟ قال قول الله عزوجل :« هَل جَزاءَ الإِحسانِ إِلّا الاِحسانُ » جرت فی الکافر والمؤمن ، والبر والفاجر، و من صنع الیه معروف فعلیه ان یکافی به ولیس المکافاة ان تصنع کما صنع حتی تربی، فان صنعت کما صنع کان له الفضل بالابتداء:» (آیه ای در قرآن است که عمومیت و شمول کامل دارد. راوی می گوید : عرض کردم کدام آیه است ؟ فرمود: این سخن خداوند متعال که می فرماید: هَل جَزاءُ الإِحسانِ إِلّا الاحسانُ، که درباره کافر و مومن نیکوکار و بدکار جاری می شود ( که پاسخ نیکی را باید به نیکی داد) و هرکسی به او نیکی شود باید جبران کند، و راه جبران این نیست که به اندازه او نیکی کنی، بلکه باید پیش از آن باشد، زیرا اگر همانند آن باشد نیکی او برتر است، چرا که او آغازگر بوده ) ( عروسی حویزی ، 1415ق ، 5/199 ) بنابراین پاداش الهی در قیامت نیز بیش از عمل انسان در دنیا خواهد بود، طبق همان استدلالی که امام در حدیث فوق فرموده است. راغب در«مفردات» می گوید:« احسان » چیزی برتر از عدالت است، زیرا عدالت این است که انسان آنچه بر عهده او است بدهد و آنچه متعلق به او است بگیرد، ولی احسان این است که بیش از آنچه وظیفه اوست انجام دهد، و کمتر از آنچه حق او است بگیرد.( راغب اصفهانی ، 1412 ق، 235) خداوند این آیه را نیز به عنوان نعمت معرفی کرده است چرا که این قانون یعنی جزای احسان به احسان خود نعمتی است بزرگ از ناحیه خداوند بزرگ و نشان می دهد که پاداش او در برابر اعمال بندگان نیز در خورکرم اوست نه در خور اعمال آنها ، تازه اگر آنها عملی دارند و اطاعتی می کنند آنهم به توفق و لطف خداست و برکاتش نیز به خودشان می رسد. و نکته ای که در این آیه قابل توجه است اینست که یک قانون عمومی در منطق قرآن است که خدا و خلق و همه بندگان را شامل می شود. عمومیت این قانون به همه مسلمانان تعلیم می دهد که هر نیکی را از هر کسی باشد جبران کنند ، و به گفته امام صادق(ع) جبران آن نیست که همانندش را انجام دهند، بلکه باید برتر باشد، و گرنه آنکه ابتدا به احسان کرده است برتری خواهد داشت. در مورد اعمال ما در پیشگاه خداوند مساله شکل دیگری به خود می گیرد، چرا که طرف، خداوند کریمی است که امواج و رحمتش سرتاسر عالم هستی را فرا گرفته و اکرام و انعامش شایسته ذات او است، نه هم وزن اعمال بندگان. ( مکارم شیرازی ، 1374 ، 23/172 ) 3-2-4- دو بهشت نازلتر « وَ مِن دُونِهِما جَنَّتان » ( و پایین تر از آنها دو بهشت دیگر است). آیات گذشته پیرامون دو بهشت خائفان با ویژگیهای والا سخن می گفت ولی در این آیات از دو بهشت سخن می گوید که در مرحله پایینتری و طبعا برای افرادی است که در سطح پایینتری از ایمان و خوف از پروردگار قرار دارند و به تعبیر دیگر هدف بیان وجود سلسله مراتب به تناسب ایمان و عمل صالح است. مؤید این مطلب روایاتی است که درباره این آیه نقل شده است: حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام است که در تفسیر این آیه فرموده: « جنتان من فضه ، ابنیتهاو ما فیهما ، جنتان من ذهب ابنیتهاوما فیهما » (طبرسی، 1372 ، 9/318) ( دو بهشت که بنای آنها وهرچه در آنهاست از نقره است ، و دو بهشت است که بنای آنها و هرچه در آنها است از طلا است) [ تعبیر به طلا و نقره ممکن است اشاره به تفاوت ارزش و مواهب آنها باشد] در حدیث دیگری از امام صادق (ع) آمده که در تفسیر همین آیه فرموده اند: « لا تقولن الجنه واحده ان الله یقول ، « وَمِن دُونِهما جَنَّتانِ » ولا تقولن درجه واحده ان الله یقول، درجات بعضها فوق بعض ، انها تفاضل القوم بالاعمال:» (همان،319) (نگو بهشت یکی است ، چرا که خداوند می گوید ، غیر از آن دو بهشت، دو بهشت دیگراست و نگو درجه واحدی است چرا که خداوند می فرماید: درجاتی است که بعضی بالاتر از بعضی دیگر است و این تفاوت به خاطر اعمال می باشد.) و نیز در حدیثی از پیامبر (ص) آمده است : « جنتان من ذهب للمقربین ، و جنتان من ورق لاصحاب الیمین » (سیوطی، 1404 ، 6/146 ) (دو بهشت از طلا است برای مقربان ، و دو بهشت از نقره برای اصحاب الیمین) 3-2-4-1- اوصاف دو بهشت «مُدهامَّتانِ » (هر دو کاملا خرم و سرسبزند) «مدهامّتان» از ماده « ادهیمام» و از ریشه «تهمه» ( بروزن تهمه) در اصل به معنی « سیاهی » و «تاریکی شب» است سپس به سبز پررنگ نیز اطلاق شده است واز آنجا که چنین رنگ نشانه نهایت شادابی و طراوت گیاهان و درختان است این تعبیر بیانگر نهایت خرمی آن دو بهشت است.(ابن منظور، 1414 ق ، 12/209) «فيهما عَينانِ نَضَّاخَتانِ» " نَضَّاخَتانِ" از ماده "نضخ" به معني فوران آب است.(قرشي،1371، 7/76) در روايات آمده كه:دو چشمه اي كه آبشان روان مي شود بهتر از چشمه فوران كننده است و دو فوران كننده بهتر از دو جريان كننده نيست.(سيوطي،1404ق، 6/150) و اين بدان معني نيست كه در آن دو باغ نهرهاي جاري وجود ندارد،ولي خدا براي صاحبان دو جنت اول آب نهرهاي كوچك و بزرگي را از چشمه ها به جريان مي اندازد كه اين امتياز در دو جنت با درجه پايين تر وجود ندارد. و اين چيزي از شأن آنها نمي كاهد،زيرا تنها نجات يافتن از آتش خود فوز بزرگي بوده است و خداوند تعالي گفته است: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» (آل عمران/185) (همه كس چشنده مرگ است و مزدهاي شما به صورت كامل در روز قيامت به شما خواهد رسيد،پس آن كس كه از آتش بركنار شود و به بهشت درآيد، رستگار شده است،و زندگي دنيا چيزي جز اسباب فريب و سرگرمي نيست). (مدرسي،1419ق، 14/364) 3-2-4-2- ارزش ميوه ها «فيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخلٌ وَ رُمّانٌ» (در آن دو،ميوه خرما و انار است) نخل و رمان هر دو جز گروه ميوه ها هستند ولي به خاطر امتيازي كه دارند به صورت جدا ذكر گرديده است. بعضي از مفسرين پنداشته اند كه اين ميوه در مفهوم "فاكهة" داخل نيست،اشتباه است،زيرا علماي لغت آن را انكار كرده اند،و اصولا عطف "خاص" بر"عام" در مواردي كه امتيازي موجود باشد،كاملا معمول است،چنانكه در آيه 98 سوره بقره آمده است: «مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ» (كسي كه دشمن خدا و ملائكه و فرستادگان او و جبرئيل باشد(كافر است)و خداوند دشمن كافران مي باشد) در اين آيه "جبرئيل" و "ميكائيل" كه دو نفر از فرشتگان بزرگ خدا هستند بعد از ذكر "ملائكه"به طور عام مورد توجه قرار گرفته اند.(داور پناه،1375، 2/392) در آيات فوق از ميان غذاهاي بهشتي مخصوصا روي ميوه ها تكيه شده و از ميان تمام ميوه ها به خصوص خرما و انار را نام مي برد و عجب اينكه به جاي "خرما" ،"درخت نخل" گفته شده ولي در مورد انار نام خود ميوه آمده است و لابد هركدام نكته اي دارد. اما ذكر خصوص ميوه ها از ميان غذاهاي بهشتي به خاطر اهميتي است كه ميوه ها در تغذيه دارند،تا آنجا كه انسان را موجودي "ميوه خوار" ناميدند و نقش ميوه ها درطراوت و شادابي و نشاط انسان نه تنها از نظر علمي بلكه از نظر تجربه عمومي مردم نيز آشكار شده است. و اما ذكر درخت نخل به جاي ميوه ممكن است از اين نظر باشد كه درخت نخل علاوه بر ميوه اش از جهات مختلف مورد استفاده است در حالي كه درخت انار چنين نيست، از برگهاي نخل انواع وسائل زندگي از فرش گرفته تا كلاه و لباس و وسيله حمل و نقل و تخت خواب مي بافند و از الياف آن استفاده هاي مختلف مي كنند، بعضي از قسمتهاي آن خواص دارويي دارد و حتي از تنه آن به عنوان ستون براي بعضي عمارتها يا پل براي عبور از نهرها استفاده مي كنند. و اما انتخاب اين دوميوه از ميان ميوه هاي بهشتي به خاطر تنوع اين دو مي باشد. يكي غالبا در مناطق گرم مي رويد و ديگري در مناطق سرد،يكي ماده قندي دارد،و ديگري ماده اسيدي،يكي از نظر طبيعت گرم است و ديگري از نظر طبيعت سرد،يكي غذاست و ديگري برطرف كننده تشنگي. و اما "انار" كه در بعضي از روايات اسلامي به عنوان بهترين ميوه ها (سيدالفاكهة) معرفي شده است. دانشمندان غذاشناس مطالب بسياري گفته اند،از جمله روي قدرت پاك كنندگي خون و وجود مقدار قابل ملاحظه اي "ويتامين ث" در آن تكيه كرده اند. فوائد فراوان ديگري براي انار (شيرين و ترش) در كتب آمده است از جمله تقويت معده،دفع تبهاي صفرايي،يرقان،جرب(بيماري خارش)،تقويت ديد چشم،رفع جراحات مزمن،تقويت لثه،رفع اسهال است. حديثي از امام صادق(ع) نقل شده: «اطعموا صبیانكم الرمان،فانه اسرع لشبابهم» (به كودكان خود انار دهيد كه موجب رشد سريع آنها است). (مجلسي،1403ق، 66/163و164) و در حديث ديگري آمده است: «فانه اسرع لالسنتکم» (زودتر به سخن مي آيند) (همان،165) و در حديث ديگري از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) آمده است كه فرمودند: «ما علي وجه الارض ثمرة كانت احب الي رسول الله(ص) من الرمان» (هيچ ميوه اي در روي زمين نزد رسول خدا محبوبتر از انار نبود) (كليني،1407ق، 6/352) 3-2-4-3 همسران بهشتي «فيهِنَّ خَيراتٌ حِسانٌ» (در آن دو بهشت [نيز] زناني هستند نيكو خلق و زيبا) "خيرات" اصل آن "خيرات" است كه حرف "ي" در آن مجزوم شده و تخفيف يافته پس "الخيرات من النّساء" يعني (الخيّرات من النّساء) كه خير در مرد و زن مذّکر و مؤنث هر دو بكار مي رود و هرگاه با "ي" مجزوم به كار رود يعني با اخلاق خوب و پاك و-خيرات حسان يعني زنان پاك و خوب. (راغب اصفهاني،1412ق، 300) در تفسير قمي حديثي از معصوم در معناي آيه آمده: منظور دختراني هستند كه چون گياه بر لب شط كوثر مي رويند،هرقدر از آنها گرفته شود دوباره به جايش مي رويد.(قمي،1367، 2/346) طبرسي در مجمع البيان چند صفت براي زنان بهشتي ذكر كرده است: 1.زناني كه افشاگري از شوهرانشان نمي كنند. 2.زناني كه در محافل و مجامع عمومي و راه پيمايي ها سرود و شعار بخوانند نيستند. 3. زناني كه دهانشان عفوني و بدبو باشد نيستند 4. زناني سر از بام يا پنجره و درب منزل بيرون كنند نيستند. 5.كه به شوهرانشان نيرنگ بزنند و بگويند حالا ميايم و نيايند تا شوهر بخواب رود نيستند. 6.زناني كه فحاش و بددهن و سليطه باشند نيستند. 7.زناني كه چشمك به مردان اجنبي و بيگانه بزنند نيستند. 8.زناني كه راه پيمايي در خيابانها و راه ها نمايند و شعار بدهند-نيستند. 9.زناني كه مغرور و فريبنده باشند نيستند. (طبرسي،1372، 9/320) خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالي كه در يك همسر مطلوب است وآنچه خوبان همه دارند در آنها جمع است و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پرمعني از آنها به عنوان "خيرات حسان" تعبير كرده است. سپس در ادامه توصيف زنان بهشتي مي فرمايد: «حُورٌ مَقصُوراتٌ فِي الخِيامِ» (آنها حورياني هستند كه در خيمه هاي بهشتي مستورند.) "حور" جمع "حوراء" و "احور" به كسي مي گويند كه سياهي چشمش كاملا مشكي و سفيدي آن كاملا شفاف است و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است.(ابن منظور،1414ق، 4/217) تعبیر به "مقصورات" اشاره به این است که آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از دیگران مستور و پنهانند.(طریحی،1375، 3/458) "خیام" جمع "خیمه" است ولی به طوری که در روایات اسلامی آمده خیمه های بهشتی شباهتی به خیمه های این جهان ندارند،از نظر گستردگی و وسعت و زیبایی،این نکته نیز قابل توجه است که "خیمه" طبق آنچه علمای لغت و بعضی از مفسران گفته اند تنها به معنی خیمه های پارچه ای که در میان ما معروف است نمی باشد،بلکه به خانه های چوبی و یا حتی هرخانه مدوری کلمه "خیمه" اطلاق می شودو گاه گفته شده "خیمه" عبارت است از هر خانه ای که از سنگ و مانند آن ساخته نشده باشد.(معطوف،1384،153) از امام صادق(ع) درباره این آیه سؤال کردند،فرمود: مقصود حوریه هایی است که پیوسته در پرده به سر برده اند و در میان خیمه هایی هستند از درّ و یاقوت و مرجان بر هر خیمه ای چهار در است و بر هر دری هفتاد دربانند و از کرامت الهی هر روزه آنها را به مؤمنان ارمغان کنند.(کلینی،1381ش،201) آیه بعد توصیف دیگری درباره حوریان بهشتی است که عین آن در سابق گذشت و شرح داده شده: «لَم یَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبلَهُم وَ لا جَانٌ» (دست هیچ انس و جنّی پیش از ایشان به آنها نرسیده است) آیه بعد آخرین توصیفی است که درباره نعمتهای بهشتی آمده است: «مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ» (ساکنان این دو بهشت در حالی هستند که تکیه بر تختهایی زده اند که با بهترین و زیباترین پارچه های سبز رنگ پوشانده شده است) "رفرف" در اصل به معنی برگهای گسترده درختان است و سپس به پارچه های زیبای رنگارنگ که بی شباهت به منظره باغها نیست اطلاق شده است. (قرشی،1371، 3/110) "عبقری" در اصل به معنی هرموجودی بی نظیر است و لذا به دانشمندانی که وجود آنها در میان مردم نادر است،"عباقره" می گویند، بسیاری معتقدند کلمه "عبقر" در آغاز اسمی بوده که عرب برای شهر پریان انتخاب کرده بود و از آنجا که این شهر موضوع ناشناخته و نادری بوده،هر موضوع بی نظیر را به آن نسبت می دهند،و "عبقری" می گویند،بعضی نیز گفته اند که "عبقر" شهری بود که بهترین پارچه های ابریشمین را در آن می بافتند.(ابوالفتح رازی،1408ق،183) و "حسان" جمع "حسن" (بر وزن چمن) به معنی خوب و زیباست.(قرشی،1371، 2/135) به هرحال این تغییرات همه حاکی از این است که بهشت همه چیزش ممتاز است از جمله میوه ها، غذاها،قصرها،فرشها و خلاصه هر چیزش در نوع خود بی نظیر و بی مانند است بلکه باید گفت این تغییرات نیز هرگز نمی تواند آن مفاهیم بزرگ و بی مانند را در خود جای دهد و تنها شبحی از آن را در ذهن ما ترسیم می کند. خداوند در آخرین آیه این سوره می فرماید: «تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» (پر برکت و زوال ناپذیر است نام پروردگارت که صاحب جلال و اکرام است) "تبارک" از ریشه "برک" (بر وزن درک) به معنی سینه شتر است و از آنجا که شتران هنگامی که در جایی می خوابند و ثابت می مانند سینه خود را به زمین می چسبانند این واژه به معنی ثابت ماندن و پایدار و بادوام بودن به کار رفته است و نیز از آنجا که سرمایه بادوام و زوال ناپذیر فوائد زیادی دارد به موجود پر فایده "مبارک" گفته می شود و شایسته ترین کسی که این عنوان برای او سزاوار است ذات پاک خداوند است که سرچشمه همۀ خیرات و برکات می باشد. این تعبیر به خاطر آن است که در این سوره انواع نعمتهای الهی،در زمین و آسمان، در خلقت بشرو در دنیا و آخرت آمده است و از آنجا که اینها همه از وجود پر برکت پروردگار افاضه می شود، مناسبترین تعبیر همان است که در این آیه آمده است. زیرا منظور از "اسم" در اینجا اوصاف پروردگار است مخصوصاً صفت "رحمانیت" که منشأ همه این برکات است و به تعبیر دیگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه می گیرد،اگر عالم هستی را با نظام آفرید و در همه چیز میزان قرار داد "حکمت" او ایجاب می کرد و اگر قانون عدالت را در همه چیز حکمفرما فرمود "علم و عدل" او ایجاب می کند و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهایی که در این سوره اشاره شد گرفتار می سازد "منتقم" بودنش اقتضا می نماید،و اگر مؤمنان صالح را مشمول انواع مواهب معنوی و مادی در این جهان و جهان دیگر قرار می دهد،"فضل و رحمت" واسعه او ایجاب می کند،بنابراین "اسم" او اشاره به "صفات" اوست و صفات او هم عین ذات پاک اوست. تعبیر "ذی الجلال و الاکرام" اشاره ای است به تمام صفات جمال و جلال او و همچنین نام "الرحمن" که سوره با آن شروع شده است.(مکارم شیرازی،1374، 186و187) سوره با کلمه "الرحمن" شروع شد و با توصیف "الرحمن" با جمله تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام" خاتمه پیدا می کند،اشاره به اینکه آنچه که در عالم به وجود آمده است از اول تا آخر عالم،دنیا و آخرت،تمام اینها به اسم "رحمن" به وجود آمده است.(مطهری،1372، 6/79)
1

(سایت دانلود پایان نامه )- پایان نامه (99)

گفتار اول ـ تحلیل جرمشناختی انگیزه.................................................................................................29 الف ـ طبقهبندی جرایم بر مبنای انگیزه از دیدگاه جرمشناسی....................................................31 1ـ جرم ابتدایی..............................................................................................................32 2ـ جرم سودبخش.........................................................................................................32 3ـ جرم عدالتخواهی کاذب........................................................................................33 4ـ جرم سازمانیافته.......................................................................................................34 ب ـ تفکیک انگیزه از سایر مفاهیم جرمشناسی.........................................................................34 1ـ علت.........................................................................................................................35 2ـ شرط........................................................................................................................36 3ـ عامل........................................................................................................................37 گفتار دوم ـ تحلیل روانشناختی انگیزه................................................................................................39 الف ـ ماهیت انگیزه از دیدگاه روانشناختی..............................................................................40 ب ـ اقسام انگیزه از دیدگاه روانشناختی..................................................................................41 فصل دوم ـ کیفیت تأثیرگذاری انگیزه در حقوق جزا مبحث اول ـ تأثیر انگیزه در تحقق جرم..........................................................................................................45 گفتار اول ـ انگیزه به عنوان عنصر تشکیلدهنده جرم...........................................................................46 الف ـ قتل عمدی به اعتقاد مهدورالدم بودن..............................................................................47 ب ـ آدمربایی..........................................................................................................................49 ج ـ نشراکاذیب.......................................................................................................................51 د ـ افترای عملی.......................................................................................................................52 و ـ انگیزه معتاد کردن دیگری..................................................................................................52 گفتار دوم ـ انگیزه به عنوان عاملموجهه..............................................................................................53 الف ـ به عنوان دفاع مشروع.....................................................................................................54 ب ـ به عنوان ضرورت.............................................................................................................55 ج ـ به عنوان رضایت بزهدیده...................................................................................................57 د ـ به عنوان حکم قانون و امر آمر قانونی..................................................................................59 مبحث دوم ـ تأثیر انگیزه در تعیین مجازات....................................................................................................60 گفتار اول ـ در معافیت از مجازات......................................................................................................67 الف ـ انگیزه خدمت به مردم....................................................................................................67 ب ـ انگیزه از بین بردن فساد در زمین.......................................................................................67 ج ـ علم به بیگناهی متهم........................................................................................................68
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** د ـ انگیزه تأمین حوائج مردم....................................................................................................69
1

پژوهش- پایان نامه (98)

اتحاد شوروی هم این حقیقت را پنهان کرد که طرح آن کشور برای پرتاب ماهواره علمی بیشتر مبتنی بر تمایل نظامی بوده است. اولین شرح محدود درباره برنامه ماهواره شناسایی ایالات متحد و استفاده نظامی از فناوری فضایی در اوایل سال 1957 در مطبوعات آمریکایی پدیدار شد. در پی پرتاب اسپوتینک1، اشاره های محتاطانه ای در جلسات تحت سانسور کنگره آمریکا نسبت به این برنامه دیده می شد. برنامه موسوم به « SAMSON» (سامانه نظارت ماهواره ای و موشکی)، اولین سامانه شناسایی فضا پایه بود که در اواخر سال 1961 عملیاتی شد. به زودی دریافتند که هر ماهواره ، موارد استفاده بی مانندی را برای نظارت، فراهم خواهد کرد. سرعت بیش از 17000 مایل در ساعت، فضا پیما را قادر می سازد که از مناطق وسیعی در مدت کوتاهی نقشه برداری کند، و ارتفاع 100 تا 200 مایل به فضاپیما این امکان را می دهد که از منطقه ای به مساحت چندین هزار مایل مربع عکس برداری کند. اولین استفاده نظامی از سفینه ها برای شناسایی باشد و دومین کاربرد آن در زمینه ارتباطات بود. دیگر موارد استفاده از آن به سرعت پیگیری شد. بعد از سال 1957 در کمتر از دو دهه نیروهای مسلح ایالات متحد و اتحاد شوروی ، سامانه های ماهواره ای را برای مقاصد ناوبری، تعیین انفجارهای هسته ای در فضا، نمونه گیری هوا، جمع آوری الکترونیکی اطلاعات و تعیین محل های پرتاب موشک ، در مدار قرار دادند. در خلال آن مدت، فضا محیطی به شدت نظامی شد. از آن زمان، تولید همه این سامانه ها، خصوصاً سامانه های ماهواره ای برای شناسایی ، ارتباطات و ناوبری با اهمیت بیشتری گسترش یافته است. به یقین در 1967 ، سالی که معاهده فضا پا به عرصه وجود گذاشت، و درست یک دهه بعد از آغاز عصر فضا، ماهواره ها به صورت ابزارهای کامل و غیر قابل جایگزینی برای نیروهای دفاعی دو ابر قدرت در آمدند . با الهام از آنها، دیگر کشورها، ابتدا فرانسه و سپس چین نیز شروع به استفاده نظامی از فضا کردند. تکامل تجهیزات فضایی به یک ماشین پیشرفته نظامی ، در جنگ خلیج فارس و در سال 1994 به خوبی نشان داده شد(امریکا این عملیات را طوفان صحرا نامید). ایالات متحده با هفت ماهواره تصویر گر وارد درگیری شد(با بیشترین تعداد از این نوع ماهواره ها که تا آن زمان در مدار داشت) این ماهواره ها به طور متوسط در هر روز12 بار از عرصه کارزار گذشتند و برای نیروهای امریکایی در هر روز صدها تصویر فراهم کردند. علاوه بر آن ایالات متحد چیزی میان 15 تا 20 ماهواره مخابراتی- اطلاعاتی را وارد عملیات کرد که ارتباطات رادیویی عراقی ها را ردیابی می کردند. همچنین ایالات متحد3 ماهواره هواشناسی نظامی و حداقل 4 ماهواره مخابراتی نظامی و تا 16 ماهواره «Navstar» سامانه مکان یاب جهانی (GPS) را به خدمت گرفت. این ناوگان سنگین فضایی، اطلاعات تکمیلی از تصاویر بدست آمده از ماهواره های «Spot» فرانسوی و سنجش از راه دور «Landsat» آمریکایی را دریافت کردند که برای تولید مجدد اطلاعات در نقشه های عملیاتی مورد استفاده قرار گرفتند. رئیس وقت ستاد نیروی هوایی امریکا(مریل مک پیک) عملیات طوفان صحرا را اولین جنگ فضایی توصیف کرد، چون اولین فرصتی بود که همه وسایل فضایی نظامی و پیشرفته، در درگیری زمینی به کار رفت. بر اساس گفته برخی از تحلیل گران، استفاده از ماهواره ها در جنگ خلیج فارس، سرازیر شدن عظیم فناوری و تاکتیک های نظامی را نشان داد... این جنگ بر اهمیت مسلم سامانه های فضایی نظامی تاکید کرد.» نظر ژنرال مک پیک تا جایی که به نیروی هوایی امریکا مربوط می شد این بود که حتی در خلال زمانی که از دامنه سایر فعالیت ها کاسته شود، هزینه های فضایی افزایش می یابد. به شرط خوب عمل کردن سامانه های فضایی نظامی در یک درگیری عمده، ممکن است این پیش گویی به خوبی محقق شود. جدا از هزینه زیاد فناوری فضایی در هر درگیری مسلحانه، جنگ خلیج فارس تبعات دیگری هم داشت که روی هم رفته خوشایند نیست زیرا که استفاده گسترده عراقی ها از موشک های بالستیک اسکود بعضی از اعضای با نفوذ کنگره امریکا را بر آن داشت که با نادیده گرفتن ممنوعیت معاهده 1972 ضد موشک های بالستیک ، آزمایش و آرایش سامانه های ضد موشکی زمین پایه و فضاپایه را به عنوان بخشی از برنامه حفاظت جهانی در برابر حملات محدود، در خواست کنند. گفتار سوم: توسعه رژیم حقوقی حاکم بر استفاده نظامی از فضای ماورای جوّقبل از 4 اکتبر 1957 تعداد اندکی از حقوق دانان وضعیت حقوقی فضا را مورد ملاحظه قرار داده بودند و به مراتب توجه کمتری نسبت به استفاده نظامی از فضا وجود داشت. در واقع واژه «فضای ماورای جو» در ادبیات کمتری نسبت به استفاده نظامی از فضا وجود داشت. در واقع واژه«فضای ماورای جو» در ادبیات حقوقی قبل از پرتاب اسپوتینک ناشناخته بود. کسی که این موضوع را مطرح کرد، پرفسور جان کوپر آمریکایی بود. او در اوایل سال 1948 طی نطقی که در دانشگاه نیروی دریایی امریکا در مورد حقوق و پرواز راکت های پیشرفته در ارتفاعات بالا- که در آن زمان به طور سری در ایالات متحد توسعه می یافت- ایراد کرد، اصرار ورزید که مسئله مرزهای میان قلمروهای هوایی در حاکمیت کشورها و «فضای» بالا، بایستی توسط جامعه حقوقی مورد توجه قرار گیرد. او به روشنی مشکلات سیاسی و حقوقی راکت ها و دیگر موشک های هدایت شونده پرتابی از زمین به ماه را پیش بینی کرد. تنها پس از پرتاب اسپوتینک بود که موضوع رژیم حقوقی فضای ماورای جو و ماهواره ها نظر سیاستمداران، دیپلمات ها و دانشگاهیان را به خود جلب کرد. بایگانی های روسیه که سیاست های اولیه اتحاد شوروی در خصوص حقوق حاکم بر فعالیت های فضایی را در بر دارند هنوز غیر قابل دسترسی هستند، اکنون برخی از سیاست های ایالات متحد در مورد این موضوع معلوم شده است و راهبرد آن کشور در سال 2010 منتشر شد. قبل از 4 اکتبر 1957 و مدتی اندک پس از آن، سیاست رسمی امریکا تا حدودی متضاد بود. هنگامی که بر روی فناوری فضایی نظامی به طور سری کار می کردند، یکی از دستورات شورای امنیت ملی مورخ 21 نوامبر 1956 ، این بود که: «یکی از اهداف ایالات متحد به عنوان بخشی از سامانه کنترل تسلیحات، این است که فرستادن اجسام به فضا باید منحصراً برای مقاصد صلح آمیز و علمی باشد و تولید اجسام طراحی شده برای مسافرت به فضا یا پرتاب آنها، برای مقاصد نظامی ممنوع شود.» مفاد این حکم در برخی از اظهارهای عمومی رهبران امریکا پیش از پرتاب اسپوتینک منعکس شده بود. بنابراین، در یادداشتی که در 12 ژانویه 1957 به اولین کمیته مجمع عمومی سازمان ملل تسلیم شد، ایالات متحد پیشنهاد کرد که «اولین قدم به سوی هدف ، اطمینان از پیشرفت های آتی در فضا، صرفاً بر اساس اهداف صلح آمیز و علمی خواهد بود و اینکه آزمایش چنین اجسامی باید تحت بازرسی و مشارکت بین المللی قرار گیرد.»
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** در اولین اشاره مقام رسمی امریکا به فضا ، سفیر آن کشور در سازمان ملل در ژانویه 1957، مفاد یادداشت امریکا را تکرار کرد. او بیان داشت که کشورش امیدوار است پیشرفت های آتی در فضا صرفاً به اهداف صلح آمیز و علمی اختصاص یابد. قبل از ظهور اسپوتینک، وزیر خارجه آمریکا در یک سخنرانی رادیو- تلویزیونی، ایجاد سامانه ای را پیشنهاد کرد که اطمینان بدهد موشک های فضایی تنها برای مقاصد صلح آمیز و علمی به کار خواهند رفت ... و پیشرفت های آتی در این قلمرو، علمی و تجربه ای جدید برای منافع بشر خواهد بود. طی اظهار نظری به کمیسیون خلع سلاح ، قدرت های غربی، از جمله ایالات متحد در 29 اوت 1957 بستن پیمانی را پیشنهاد کرد که بر اساس آن کمیته ای تاسیس شود«تا طرح یک سامانه بازرسی را مطالعه کند که اطمینان بدهد فرستادن اجسام به فضا صرفاً برای مقاصد صلح جویانه و علمی خواهد بود.» هنگامی که در 14 نوامبر 1957 مجمع عمومی سازمان ملل اولین قطعنامه خود به شمار (xll) 1148) را تصویب کرد. متن آن ، عبارت «منحصراً برای اهداف صلح آمیز» را معمول کرد که متعاقباً در بسیاری از معاهدات، قطعنامه های سازمان ملل متحد و دیگر متن های معتبر مجدداً به کار رفت و مباحث مفصلی درباره تفسیر آن به وجود آمد. در ژانویه 1958 آیزنهاور به اتحاد شوروی پیشنهاد کرد که کشورهایشان باید موافقت کنند که از فضای ماورای جو فقط برای مقاصد مصلح جویانه، و نه برای آزمایش موشک های طراحی شده برای اهداف نظامی استفاده کنند. لازم به یادآوری است که در آن زمان در هیچ جای امریکا و مراجع غربی تفسیری از واژه «اهداف صلح آمیز» در مورد فضا یافت نمی شد، و هیچ ذکری از استفاده نظامی از فضا در میان نبود مگر اینکه این گونه استفاده باید ممنوع شود. در بهار 1958 تغییری در سیاست امریکا رخ داد، به طوری که از سند شورای امنیت ملی معلوم بود، با عنوان«سیاست امریکا درباره فضا»: «در انتظار فراهم شدن ماهواره های شناسایی، و در جست و جوی فوری برای – چارچوبی سیاسی که استفاده از ماهواره های شناسایی را، در زمینه ای سیاسی و روانی بسیار مساعد برای ایالات متحد قرار دهد.» به قول مورخ آمریکایی برنامه های فضایی نظامی، «اکنون ایالات متحد این نظر را تشویق و تزویج کرده است که فضا فقط باید برای اهداف صلح آمیز استفاده شود ...» زیرا واژه«اهداف غیر نظامی » اجازه گسترش



------------
1

(سایت مرجع ریسرچ)- پایان نامه (97)

4-در سطح دوستان...................................................................................................................................................................17 مبحث دوم تعريف مفاهيم :18 گفتاراول:تعريف مفهومي نگرش.............................................................................................................................18 گفتار دوم:ابعاد نگرش..............................................................................................................................................20 گفتار سوم شکل گیری نگرش ها............................................................................................................................20 گفتار چهارم :تغيير نگرش ها21 1-1تغيير ناموافق يا معکوس21 2-1تغيير موافق يا هم جهت....................21 عنوان صفحه مبحث سوم:مفهوم سبک زندگي 23 گفتار اول: مولفه هاي سبک زندگي 27
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** گفتار دوم: سبک زندگي اسلامي 28 گفتار سوم :مولفه هاي سبک زندگي اسلامي28 مبحث چهارم مباني نظري تحقيق :30 گفتار اول زيست شناختي وجرم30 گفتار دوم ديدگاه روانشناختي(جرم وشخصيت روان رنجور).................................................................................31 گفتار سوم: نظريه هاي جامعه شناسي33 1-1جامعه وجرم 33 2-1نظريه ادوين اچ . ساترلند..............39 3-1نظريه جامعه شناختي دورکيم 33 4-1نظريه رابرت ک.برتون35 مبحث پنجم منابع نظري استخراج فرضيه ها36 1-1نظريه انحراف فرهنگي 36 2-1نظريه تغيير محيط فرهنگي 36 3-1نظريه پيوند (معاشرت)افتراقي (ترجيحي) 38 4-1نظريه وجدان جمعي38 5-1نظريه انتخاب عقلاني39 6-1نظريه برچسب زني39 مبحث ششم :فرضيه هاي تحقيق............................................................................................40 عنوان صفحه 1-فرضيه اصلي.......................................................................................................................................................................40. 2-فرضيه هاي فرعي.................................................................................................................................................................40 مبحث سوم :مدل مفهومي41 1-بررسي منابع نظري استخراج فرضيه ها................................................................................................................................42 2-بررسي مولفه هاي سبک زندگي.........................................................................................................................................42 3-مدل تحليلي بررسي تاثير سبک زندگي بر نگرش شهروندان به جرم...................................................................................43 4-مدل تحليلي بررسي عوامل خطر در بروز جرم....................................................................................................................44. بخش دوم روش تحقيق،توصيف وتجزيه وتحليل نتايج پژوهش ،نتيجه گيري وپيشنهادها................ فصل سوم روش تحقيق45 مبحث اول:تعريف عملياتي46 گفتار اول :تعريف عملياتي متغير ها ومعرف46 گفتار دوم :روش تحقيق....47 گفتار سوم :روش نمونه گيري..47 گفتار چهارم :تعيين حجم نمونه.............................................................................................50 مبحث دوم :متغير هاي تابع ومتغير هاي مستقل51 گفتار اول:متغير تابع يا وايسته...51 1-متغير وابسته نگرش به جرم51 1-1بعد احساسي 52 2-1بعد شناخت ورفتاری...........53 گفتار دوم :متغير هاي مستقل.....54 عنوان صفحه 1-متغير سبک زندگي: 54 1-1نمادهاي منزلتي55 2-1نمادهاي فرهنگي57 3-1 نمادهاي اجتماعي58 4-1 آداب وسنن وارزشهاي اجتماعي59 مبحث سوم کد گذاري واستخراج داده ها................................................................60 گفتار اول :ارزيابي ابزار سنجش.60 1-گفتار دوم :پايايي60 2-محاسبه ميزان قابليت اعتماد (پايايي )ابزار پژوهش 61 فصل چهارم توصيف و تجزيه وتحليل نتايج پژوهش مبحث اول :يافته هاي توصيفي63 گفتار اول :متغير هاي زمينه اي 63 1-1توصيف نمونه مورد بررسي به تفکيک گروههاي سني..................................................................63 2-1توصيف نمونه مورد بررسي بر حسب جنسيت............................................................................63 3-1توصيف نمونه مورد بررسي بر حسب ميزان تحصيلات.................................................................67 4-1- توصيف نمونهمورد بررسي بر حسب گروههاي سني..................................................................69 5-1- توصيف نمونه مورد بررسي به تفکيک وضعيت تاهل.................................................................71 6-1- توصيف نمونه مورد بررسي بر حسب ميزان هزينه ...................................................................73 7-1- توصيف نمونه مورد بررسي بر حسب ميزان در آمد...................................................................75 8-1- توصيف نمونه مورد بررسي بر حسب بومي وغير بومي...............................................................77 9-1توصيف نمونه مورد بررسي بر حسب مدت سکونت......................................................................79 10-1- توصيف نمونه مورد بررسي بر حسب مناطق شهري.................................................................81 عنوان صفحه مبحث دوم :متغيرهاي تحقيق.....................................................................................83 گفتار اول1—متغير وابسته نگرش به جرم.........................................................................83 گفتار دوم 2-متغيرهاي مستقل87 1-1 نمادهاي فرهنگي87 2-1نمادهاي منزلتي91 3-1 نمادهاي اجتماعي.........94 4-1آداب وسنن وارزشهاي اجتماعي96 گفتار سوم :تجزيه وتحليل داده هاي پژوهش.............................................................................................................100 فصل پنجم نتيجه گيري و پيشنهادات: 100 گفتار اول : نتيجه گيري.......................................................................................................................................107 گفتار دوم پيشنهادها:..........................................................................................................................................109 منابع و ماخذ........................................................................................................................................................110 چکيده انگليسی....................................................................................................................................................114 ضمايم و پيوست ها115 پرسشنامه............................................................................................................................................................116 فهرست جداول عنوان صفحه جدول شماره (1) توزيع فراواني جمعيت (55-20) سال ساکن در شهر بندرعباس .................................................63 جدول شماره( 2)-توزيع پاسخگويان برحسب جنسيت.............................................................................................65 جدول شماره( 3 )-توزيع پاسخگويان برحسب ميزان تحصيلات............................................................................. 67 جدول شماره ( 4):توزيع فراواني نمونه مورد بررسي برحسب گروههاي سني...........................................................69 جدول شماره( 5)-توزيع پاسخگويان برحسب وضعيت تاهل....................................................................................71 جدول شماره( 6)-توزيع پاسخگويان برحسب ميزان هزينه ماهيانه............................................................................73 جدول شماره( 7)-توزيع پاسخگويان برحسب ميزان درآمد ماهيانه............................................................................75 جدول شماره ( 8)-توزيع پاسخگويان برحسب بومي وغير بومي بودن .....................................................................77 جدول شماره(9): توزيع پاسخگويان برحسب مدت سکونت: .................................................................................79 جدول شماره (10): توزيع پاسخگويان برحسب مناطق شهري : ................................................................................81 جدول شماره( 11)-توزيع فراواني پاسخگويان برحسب بيان عوامل موثر بر نگرش به جرم.......................................83 جدول شماره(12)-توزيع فراواني پاسخگويان برحسب بيان عوامل موثر برگرايش به جرم.......................................84 جدول شماره(13) توزيع فراواني پاسخگويان در خصوص تاثير نصب دوربين در کاهش جرم در اماکن شهري.....85 جدول شماره(14) توزيع فراواني پاسخگويان برحسب پاسخ به گويه هاي مربوط به نگرش به جرم......................86 جدول شماره(15)-توزيع فراواني پاسخگويان برحسب ميزان تاثير نمادهاي فرهنگي در نگرش به جرم................87 جدول شماره(16)-توزيع فراواني پاسخگويان برحسب بيان چگونگي گذران اوقات فراغت......................................88 عنوان صفحه جدول شماره(17)-توزيع فراواني پاسخگويان برحسب بيان اهميت پوشش وآرايش زنان.................................89 جدول شماره(18)-توزيع فراواني پاسخگويان برحسب بيان اهميت پوشش وآرايش مردان...............................90 جدول شماره(19)-توزيع فراواني پاسخگويان برحسب ميزان تاثير نمادهاي منزلتي در نگرش به جرم..........91 جدول شماره (20) توزيع فراواني پاسخگويان برحسب بيان اهميت مصرف امکانات زندگي ..........................92 جدول شماره (21)توزيع فراواني پاسخگويان برحسب نحوه مصرف امکانات زندگي ......................................93
1

ارشد- پایان نامه (96)

تاریخ و امضاء: 1/6/1393 واحد علوم تحقيقات ساوه دانشكده حقوق پايان‌نامه براي دريافت درجه كارشناسي ‌ارشد گرایش حقوق خصوصي عنوان: آثار حقوقي ازدواج غير قانوني بانوان ايراني با اتباع خارجي بر فرزندان آنان استاد راهنما: دکتر محمود قيوم زاده نگارش: سيد مجيد نبوي مرداد 1393 تقديم به : همسر فداکارم که با بردباری عمری را در خدمت و اعتلای خانواده سپری کرده و در این پژوهش نیز مشوق نگارنده بوده است. تقدير و تشکر نگارنده از کلیه بزرگوارانی که او را در هر چه غنی تر ساختن این پژوهش یاری نموده اند کمال تشکر و قدردانی را دارد بویژه استاد بزرگوار حضرت حجه الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر قیوم زاده که از هیچ مساعدت و راهنمایی مضایقه ننمودند. فهرست مطالب کليات پژوهش چکيده1 مقدمه3 انگيزه تحقيق3 ضرورت و اهميت تحقيق6 بيان مساله7 سوالات تحقيق9 فرضيه هاي تحقيق10 اهداف تحقيق11 مشکلات تحقيق12 ساختار تحقيق13 سابقه و پيشينه تحقيق14 روش تحقيق 22 فصل اول - مفاهيم و مباني نظري پژوهش مبحث اول – تابعيت 24 گفتار اول : تعاریف و مفاهيم 25 الف) در حقوق موضوعه26 بند 1 : تابعيت اصلی29 بند 2 : تابعيت اکتسابی29 بند 3 : تابعيت مضاعف31 بند 4 : تبعه خارجی31
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** ب) مفهوم تابعيت در دین مبين اسلام32 بند 1 : انواع تابعيت33 بند 2 : مفهوم امت34 گفتار دوم : تابعيت از منظر قوانین موضوعه35 الف) قوانين داخلي35 بند 1 : قانون اساسی35 بند 2 : قانون مدني و اصول بين المللي حاکم بر تابعيت 37 - اصل لزوم تابعیت و نفی بی تابعیتی38 - اصل وحدت تابعیت و نفی دو تابعیتی 38 - اصل تغییر پذیری تابعیت یا نفی بقای تابعیت 39 بند 3 : ساير قوانين مرتبط با تابعيت40 ب) قوانين بين المللي42 مبحث دوم – ازدواج45 گفتار اول: ازدواج با بیگانگان در قوانين موضوعه46 گفتار دوم : ازدواج با بیگانگان از منظر دین اسلام47 الف) ازدواج با مسلمانان47 ب) ازدواج با کفار48 گفتار سوم : قوانین و مقررات مرتبط با ازدواج50 الف) قانون ازدواج ‌مصوب ۲۳ مرداد ماه ۱۳۱۰ شمسي 50 ب) تعيين مرجع تقاضاي تحصيل اجازه ازدواج اتباع خارجه با زنان ايراني50 ج) تصويبنامه هيئت وزيران راجع به آئين‌نامه زناشوئي بانوان ايراني با تبعه بيگانه50 د) ضوابط و مقررات ازدواج اتباع خارجي با زنان ايراني50 ه) بخشنامه رئيس قوه قضائيه مبني بر بررسي شناسنامه هاي اتباع خارجي به هنگام ازدواج با زنان ايراني51 و) آیین‌نامه ازدواج مردان ایرانی با زنان خارجی آواره51 فصل دوم- تابعیت در اثر ازدواج با بیگانگان مبحث اول – ورود بيگانگان به کشور54 گفتار اول : کنترل ورود و اقامت بيگانگان54 گفتار دوم : اَشکال حضور بيگانگان در کشور56 مبحث دوم - ازدواج با اتباع خارجي58 گفتار اول : ازدواج با زن خارجي59 گفتار دوم : ازدواج با مرد خارجي63 گفتار سوم : ماتريس سه بعدي از حالات مختلف ازدواج اتباع کشور ها69 مبحث سوم - ازدواج با اتباع بیگانه از نگاه آمار 71 فصل سوم- آثار و تبعات ازدواج غیر قانونی زنان ايراني با مردان خارجي مبحث اول – سابقه مسئله76 مبحث دوم – آثار و تبعات ازدواج غیر قانونی زنان ايراني با مردان خارجي بر حقوق کودک79 گفتار اول : حقوق کودک از نگاه قوانين جاري80 الف) کودک بي هويت81 ب) کودک در حقوق موضوعه83 گفتار دوم : حقوق کودک از نگاه مقررات بين المللي88 مبحث سوم – آثار و تبعات ازدواج غیر قانونی زنان ايراني با مردان خارجي بر حقوق زن93 گفتار اول : حقوق زن از منظر حقوق داخلي93 گفتار دوم : حقوق زن از منظر مقررات بين المللي101 مبحث چهارم – اقدامات صورت گرفته براي حل مسئله103 گفتار اول: وضعيت تابعيت کودکان موصوف قبل از تصويب ماده واحده107 گفتار دوم: اثر ماده واحده تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی در رويه هاي ثبت احوال108 الف) دوره اول – بهره گيري از مفاد بند 4 ماده 976 قانون مدني110 ب) دوره دوم- ممنوعيت اعطاي تابعيت به استناد بند 4 ماده 976 قانون مدني به فرزندان حاصل از ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي 113 گفتار سوم : اقدامات صورت گرفته در حوزه حقوق کودک115 نتيجه گيري و پيشنهادات مبحث اول – نتیجه گیری از مطالعات انجام شده118 مبحث دوم – پیشنهاد ها 123 گفتار اول : پیشنهاد های اجرایي 124 گفتار دوم : پیشنهاد های پژوهشی125 فهرست منابع127 چکيده انگليسي133 چکيده مسئله کودکان بي هويت که حاصل نکاح مردان مسلمان خارجي با زنان ايراني است سال ها است که تبديل به يک معضل اجتماعي شده است. اين کودکان از حقوق اوليه خود محرومند و ناخواسته مورد ظلم واقع مي شوند. اعطاي تابعيت ايراني به کودکاني که از مادر ايراني و در خاک ايران متولد شده اند امکان پذير نيست و اصول و قواعد ناظر بر مقوله تابعيت مانع از ايراني شناخته شدن آنها است. اين پژوهش به بررسي موضوع از منظر حقوق کودک و همچنين حقوق زن که نقش مادر را داراست مي پردازد تا مشخص کند که آيا ظرفيت هاي قانوني موجود مشکل تابعيت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ايراني با مردان خارجي را حل مي کند؟ يا اينکه مي توان به تبعيت از مادر، که نه ماه جنين اين کودک را در رحم خود پرورانده است ، به کودک او تابعيت ايران را داد. اين پژوهش به روش مطالعات کتابخانه – اسنادي تهيه شده است که اطلاعات آن با توجه به نوع تحقیق با مراجعه به منابع و ماخذ علمی شامل کتاب، مجله ها و نشریات ادواری موجود در کتابخانه ها و همچنین سایت های اینترنتی حاوی تحقیقات و مقالات علمی معتبر و انجام مصاحبه با مسئولین مربوط و تجربه سال ها خدمت در سازمان ثبت احوال کشور، اطلاعات مورد نیاز تحقیق گردآوری شده است. کليد واژه : بيگانه، تابعيت، روش خاک، روش خون، حقوق کودک، حقوق زن، پناهنده، مهاجر، آواره، تابعیت اصلی، تابعیت اکتسابی
1

ریسرچ- پایان نامه (95)

2-5: امضای الکترونیکی ..................................................................................................................................36 2-5-1: تعریف .......................................................................................................................................36 2-5-2: امضای الکترونیک مطمئن ...........................................................................................................37 2-6: پول الکترونیکی و ماهیت آن................................................................................................................. 40 2-6-1: تعریف ........................................................................................................................................40 2-6-2: انواع پول .....................................................................................................................................41 2-6-3: پرداخت بها به صورت الکترونیکی ...............................................................................................42 2-7 شرایط اساسی صحت معاملات ...................................................................................................................44 2-7-1در بیع الکترونیکی ..........................................................................................................................44 2-7-2: توافق دو اراده در بیع الکترونیکی .................................................................................................46 2-8: اعتبار داده پيام‌ها در ايجاد ماهيت حقوقي ..............................................................................................49 2-8-1: ايجاب و قبول از طريق داده پيام‌هاي الكترونيك ..........................................................................52 2-8-2: تفكيك بين ايجاب و دعوت به معامله ..........................................................................................54 2-8-3: مقررات ايجاب و قبول از طريق داده پيام‌ها ..................................................................................55 2-8-4: بیان اراده از طریق داده پیام در انواع عقود ..................................................................................60 2-8-5: عقود رضایی...............................................................................................................................60 2-8-6: عقود تشریفاتی ..............................................................................................................................61 2-8-7: تأمین تشریفات در قراردادهای الکترونیکی .................................................................................63 2-8-8: فقدان قصد و رضا ......................................................................................................................63 2-8-9: اهلیت طرفین...............................................................................................................................64 2-9: موضوع معین مورد معامله ........................................................................................................................65 2-10: مشروعیت جهت معامله ...........................................................................................................................71 2-11: زمان و مکان بیع الکترونیکی....................................................................................................................72 2-11-1: زمان بیع الکترونیکی.................................................................................................................74 2-11-1-1: زمان ارسال داده پيام‌ها...................................................................................................74 2-11-1-2: زمان دريافت داده پيام‌ها ..............................................................................................74 2-11-1-3: مشخص کردن سيستم اطلاعاتي معين توسط مخاطب .................................................. 75 2-11-1-4 عدم مشخص کردن سيستم اطلاعاتي معين توسط مخاطب ........................................... 75 2-11-2: مکان بیع الکترونیکی...................................................................................................................77 2-11-2-1: مكان ارسال و دريافت داده پيام‌ها .................................................................................77 2-11-2-2: مكان ارسال داده پيام‌ها78 2-11-2-3: مكان دريافت داده پيام‌ها ..............................................................................................78 2-12: نتايج تعيين زمان و مكان تشكيل قرارداد .............................................................................................79 2-12-1: نتايج تعيين زمان تشكيل قرارداد ...............................................................................................79 2-12-2: نتايج تعيين مكان تشكيل قرارداد ............................................................................................80 2-13: تعيين زمان و مكان تشكيل عقود غائبين ...............................................................................................80 2-14: احکام خیارات در بیع الکترونیکی .......................................................................................................82 2-14-1: خیار مجلس ...........................................................................................................................83 2-14-2: خیار حیوان.................................................................................................................................84 2-14-3: خیار شرط................................................................................................................................84 2-14-4: خیار تأخیر ثمن ......................................................................................................................86 2-14-5: خیار رؤیت و تخلف وصف ..................................................................................................86 2-14-6: خیار غبن .................................................................................................................................88 2-14-7: خیار عیب..............................................................................................................................89 2-14-8: خیار تدلیس..............................................................................................................................89 2-14-9: خیار تبعض صفقه ...................................................................................................................91 2-14-10: خیارتخلف شرط ..................................................................................................................91 2-15: سوابق و پیشینه تحقیق .......................................................................................................................93 فصل سوم: فصل سوم 3-1 روش‌شناسی تحقیق...............................................................................................................................97 3-1-1 روش تحقیق..............................................................................................................................97 3-1-2: تحقیق توصیفی- تحلیلی ..........................................................................................................98 3-1-3 تحقیق کاربردی .........................................................................................................................99 3-2 ابزار گردآوری اطلاعات ........................................................................................................................99 3-3 روش‌های تجزیه و تحلیل اطلاعات .......................................................................................................100 3-3-1: روش تکیه بر موضوعات نظری..................................................................................................100 3-4 روش ارائه یک قضیه توصیفی.................................................................................................................100 3-5 ساماندهی تحقیق ....................................................................................................................................101 فصل چهارم: تجزیه و تحلیل 4-1 استنباطی ...................................................................................................................................................102 فصل پنجم: نتیجه گیری 5-1: نتیجه‌گیری، جمع‌بندی و پیشنهادات ......................................................................................................107 5-1-1: نتیجه‌گیری و جمع‌بندی ...........................................................................................................107 5-1-2: پیشنهادات .....................................................................................................................................108
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** منابع .................................................................................................................................................................111 چکیده انگلیسی .................................................................................................................................................. 118 چکیده: با توسعه فناوری و گسترش ارتباطات از طریق فضای مجازی و اینترنت، نوع و نحوه انعقاد قراردادها نیز با تغییراتی همراه بوده است. از جمله عقودی که به صورت الکترونیکی در فضای مجازی و بدون حضور طرفین در مجلس عقد صورت می‌گیرد، بیع الکترونیکی می‌باشد. مسأله‌ای که در رابطه با این موضوع با رویکردی حقوقی قابل طرح می‌باشد اینکه؛ بیع الکترونیکی در حقوق ایران چه ماهیتی دارد؟ شرایط انعقاد و مواردی که در قانون مدنی پیش‌بینی شده از جمله زمان و مکان بیع، خیارات بیع و ...، در این عقود چگونه قابل ارزیابی است؟ در این تحقیق که به روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته، در پاسخ به مسائل مطرح شده اینگونه پاسخ داده شده که؛ قراردادهای الکترونیکی اگرچه در نحوه انعقاد، شکل توافق و ابراز اراده(ایجاب و قبول) با قراردادهای سنتی(غیر الکترونیکی) متفاوت است ولی در بسیاری موارد از جمله رعایت شرایط اساسی معاملات که شامل قصد و رضای طرفین، موضوع معین مورد معامله، اهلیت طرفین و جهت مشروع معامله می‌باشد، دارای ماهیت یکسانی با بیع و قراردادهای سنتی ‌می‌باشند. زمان و مکان این نوع قراردادها را می‌توان با در نظر گرفتن زمان و مکان ارسال و دریافت داده پیام و نیز نظریات مختلف در رابطه با زمان و مکان عقود غائبین(عدم حضور در مجلس عقد)، زمان ارسال قبولی توسط خریدار دانست.در مورد مکان هم محل اعلام قبولی از سوی خریدار را میتوان مکان وقوع معامله دانست.خیاراتی که در قانون مدنی در رابطه با بیع پیش‌بینی شده، به جز برخی از آنها که با نوع معاملات الکترونیکی سنخیت ندارند، تحت شرایط خاصی در مورد بیع الکترونیکی نیز قابل استناد و اعمال می‌باشد و همچنین برخی از آنها در قانون تجارت الکترونیک ایران پیش‌بینی شده است از جمله؛ خیار تدلیس، خیار تخلف از شرط و خیار شرط. واژگان کلیدی: بیع، قرارداد الکترونیکی، تجارت الکترونیکی، ایجاب و قبول، زمان و مکان عقد، خیار فسخ فصل اول کلیات تحقیق 1-1 مقدمه شاید بتوان گفت نیازهای انسان تا حدودی ثابت است ولی ابزار و وسایل برآورده نمودن این نیازها با توجه به پیشرفت و توسعه علم تغییر می‌یابد. در روزگاران قدیم مردم برای برطرف ساختن نیازهای خود از مبادله کالا با کالا استفاده می‌کردند. شیوه معمول این گونه معاملات به این ترتیب بود که فرد کالای مازاد بر نیاز خود را با کالای مورد نیازش مبادله می‌کرد. مشکلات این‌گونه معاملات انسان را بر آن داشت تا کالایی بیافریند که در مقابل آن هم نیازهای خود را برآورده سازد و هم بازیگر نقش یکی از عوضین معامله باشد. این احساس بالقوه پس از چندی بروز بیرونی یافت و سبب پیدایش کالایی به نام پول شد. این امر به نوبه خود به وجود آمدن تحولی شگرف را در تجارت نوید می‌داد. هم‌زمانی این تحول با رواج اندیشه اصالت فرد و آزادی حاکمیت اراده سبب پیدایش قراردادهای تجاری به شکل امروزی شد؛ اما منش فزون‌طلب و منفعت‌محور انسان با قراردادهای کتبی ارضا نشد و دیری نپایید که ارمغان دنیای مدرن؛ یعنی تجارت الکترونیکی بعد از اختراع وسایلی همچون تلفن، دورنگار و رایانه از درون دنیای پرآشوب تجارت سر برآورد. هم‌زمانی گسترش این تجارت نوین و طرح جهانی‌سازی اقتصاد و پیوستن جوامع مختلف به این طرح و نیز افزایش روزافزون کاربران شبکه جهانی اینترنت، این تجارت نوین را به تجارتی فراسیستمی مبدل ساخت؛ به طوری که خود را به عنوان امری اجتناب‌ناپذیر در متن زندگی انسان امروز جا داده است. قرار گرفتن در دهکده جهانی ما را ناگزیر از مهیا نمودن زیرساخت‌های لازم برای تجارت الکترونیکی می‌سازد و عدم توجه به این قانون‌مندی‌های نوین در آینده‌ای نه چندان دور فاجعه‌آمیز خواهد بود. یکی از مفاهیم تجارت الکترونیکی حذف مرزها، گمرک‌ها و واسطه‌ها و تبدیل شدن به یک دهکده جهانی است. در تجارت الکترونیکی مرزی وجود ندارد و تفاوتی نمی‌کند که افراد اجناس خود را از یک مغازه در نزدیکی محل سکونت خود یا از یک فروشگاه در قاره‌ای دیگر خریداری کنند. تجارت الکترونیکی باعث افزایش سرعت و حجم مبادلات بازرگانی شده و به شکل محسوسی کاهش هزینه خریدار و تولیدکننده، صرفه‌جویی زمان، جذب بیشتر و حذف واسطه‌ها و در نهایت سود بیشتر را به دنبال دارد. در این تجارت، فضای طبیعی به فضایی مجازی تبدیل شده و انسان‌ها بدون قرار گرفتن در محدودیت‌های زمان و مکان می‌توانند با امکانات پیشرفته امروز معاملات خود را به صورت الکترونیکی انجام دهند. 1-2 بیان مسأله سال‌هاست که وضع و شرح قواعد حاکم بر قراردادها در محافل حقوقی مورد توجه می‌باشد. صدها کتاب و مقاله در این زمینه به رشته تحریر در آمده تا چارچوبی شایسته برای تنظیم روابط قرادادی اشخاص فراهم آورد. اما شاید گستردگی موضوعات راجع به قرارداد و لزوم پرداختن به قواعد عمومی در پیمان‌های غیر حضوری کمتر به چشم آید. در این میان تنها موضوع زمان و مکان وقوع عقد در قرادادهای منعقده از طریق پست و تلگراف و تلفن و اینترنت و مسأله امکان برابری نوشته و امضاء دستی با سند دریافتی از طریق پست و تلگراف و تلفن و اینترنت و مانند آن بوده که به عنوان چالش عمده قواعد عمومی در قرادادهای غیر حضوری توجه حقوقدانان را به خود جلب کرده است. این روند برای سالها قابل تحمل و موجه می‌نمود. حجم اندک قرادادهایی که به طریق غیرحضوری منعقد می‌شد، دلیلی بر اختصاص قواعد ویژه به آن قرادادها باقی نمی گذاشت. قانونگذار به انعطاف قواعد عمومی دلخوش بود و مردم نیز با توسل به شیو‌های سنتی راه احتیاط را در پیش می‌گرفتند و یا خطرات انعقاد قراردادهای غیر حضوری را در قبال سرعت و تسهیلات آن پذیرا می‌شدند؛ اما این وضعیت با پیدایش اینترنت که نسل نوینی از سیستم‌های الکترونیکی بود برهم خورد. حجم مبادلات الکترونیکی در مدت کوتاهی افزایشی شگرف داشت؛ سیستم‌های جدید به شدت جانشین سیستم‌های قدیمی شدند تا با خود سرعت و صرفه اقتصادی به ارمغان بیاورند و مزایای فناوری جدید، تنها در قلمرو روابط خصوصی اشخاص متجلی نمی شد. قراردادهای الکترونیکی بیش از آن که مورد توجه اشخاص باشد، اشتیاق دولتها را بر می‌انگیخت و آنها را به سوی الکترونیکی نمودن عملیات خود در ساختاری که «دولت الکترونیکی» خوانده می‌شد، سوق می‌داد. در شرایط جدید به نظر می‌رسید که قواعد موجود در سیستم‌های حقوقی دیگر کاملاً نمی تواند پاسخگوی نیازهای جدید باشد؛ مجامع بین المللی و منطقه ای و کشورها، یکی پس از دیگری به تصویب قوانین راجع به تجارت و بیع الکترونیکی پرداختند. قوانینی که هر چند انگیزه تدوین آنها پیدایش اینترنت بود اما عمدتاً جامع نگر بوده و بر کلیه تبادلات الکترونیکی صرفنظر از سیستم تولید و پردازش آن حکومت می‌کردند. کشور ما نیز از این ماجرا به دور نبود ؛ ضرورت راه اندازی و بهره گیری از فناوری جدید به ویژه در تجارت بین المللی و خدمات عمومی دولت احساس می‌شد. در نخستین گام، قانون برنامه پنج ساله دوم دولت را موظف به طراحی و اجرای شبکه متمرکز اطلاع رسانی تجاری داخلی و بین المللی نمود. قانون برنامه سوم توسعه بر لزوم انجام داد و ستد الکترونیکی اوراق بهادار در سطح ملی تأکید داشت و قانون برنامه چهارم توسعه، دولت را ملزم می‌کرد تا دستگاه‌ها و واحدهای مربوطه را به منظور به روز کردن پایگاه‌ها و مراکز اطلاع رسانی، انجام مناقصه‌ها و مزایده‌ها و عملیات مالی و اعتباری در محیط رایانه ای، ایجاد ابزارهای مجازی، انجام فعالیت‌های تدارکاتی و معاملاتی در قالب تجارت الکترونیکی تجهیز نمایند. سرعت حیرت‌آور، هزینه پایین و وجود توجیه قابل قبول اقتصادی استفاده از سیستم‌های اینترنتی و الکترونیکی در قراردادهای تجاری و حتی غیر تجاری، موجب گردید که قراردادهای الکترونیکی جایگزین قراردادهای سنتی شده و با شتاب غیر قابل باوری فراگیر شده و به دنبال آن چالش جدی را در حوزه مسائل مختلف حقوقی برای قضات و حقوقدانان برجای گذارد. این امر سبب وضع مقررات ویژه تجارت الکترونیک در سطح ملی و بین المللی گردیده است. یکی از اساسی‌ترین بحث‌ها در این زمینه، صحت انعقاد، لازم الاجرا بودن و اعتبار این قرادادهاست. این که آیا ارکان و شرایط اساسی عقد در قراردادهای مذکور موجود است و این که زمان و مکان قرارداد چه زمانی و کجا است؟ قراردادهای منعقد شده در این فضای مجازی با توجه به روش‌های متنوع انعقاد قرارداد به ویژه عقود انعقاد یافته توسط سامانه هوشمند و بدون مداخله اراده انسانی، به چه میزان از اعتبار حقوقی برخوردار است؟ در تحقیق حاضر سعی بر آن است تا بدین پرسش‌ها پاسخ داده شود و موضع حقوق ایران در خصوص قراردادهای الکترونیکی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. 1-3 اهمیت و ضرورت تحقیق از جمله مؤلفه‌هایی که تحت تأثیر پیشرفت و توسعه فناوری قرار گرفت، تجارت و مبادلات بود. اینکه مردم بتوانند بدون خروج از منزلشان، به کلیه اطلاعات دست یابند و در فضایی نامرئی و مجازی به داد و ستد بپردازند، امری غیر قابل تصور بود. با تجمع برخی ابداعات از جمله تلفن، رایانه و دیجیتالی شدن تکنولوژی، این تصورات به واقعیت پیوست. به تبع این فناوری و پیشرفت در زمینه داد و ستد، برخی روابط تجاری و قراردادی از جمله خرید و فروش نیز به سمت نوآوری تغییر یافت. نکته‌ای که در این رابطه حائز اهمیت می‌باشد اینکه قراردادهای الکترونیکی که در فضایی مجازی منعقد می‌شوند و بین گروه‌های مختلف مردم مورد استعمال قرار می‌گیرد، در برابر قراردادهای سنتی که حضور طرفین را می‌طلبد، چه جایگاهی دارد؟ برای شناسایی جایگاه این قراردادها و در پی نظام‌مند نمودن روابط شهروندان توسط رشته حقوق، در درجه اول؛ بررسی ماهیت حقوقی خرید و فروشی که به واسطه اینترنت و فضای مجازی انجام می‌شود یعنی بیع الکترونیک، از جمله رسالت‌های حقوق است و به تبع آن تعیین شرایط انعقاد قرارداد، آثار بیع الکترونیکی و مواردی که در بیع باید رعایت ‌شود، مورد لحاظ قرار می‌گیرد. این موارد به نوعی اهمیت و ضرورت انجام تحقیق را توجیه می‌کند. 1-4 سؤالات تحقیق 1-4-1 سؤالات اصلی: اصول و قواعد موجود در نظام حقوقی ما تا چه اندازه می‌تواند بر قراردادهای بیع الکترونیکی حکومت کند و اگر در مورد یا مواردی نیاز به وضع قواعد جدید باشد، آن قواعد چه باید باشند؟ آیا اطلاعات مندرج در یک وب سایت جهت فروش محصولات، ایجاب تلقی می‌شود؟ چگونه می‌توان، اشتباه یک طرف عقد را در قراردادهای بیع الکترونیکی برطرف نمود؟ 1-4-2 سؤالات فرعی:
1

دانلود پایان نامه ایرانداک- پایان نامه (94)

برخی از صاحب‌نظران علم حقوق، مسئولیت مدنی را در معنایی گسترده شامل: «مسئولیت ناشی از قرارداد و مسئولیت خارج از قرارداد» دانستهاند(لنگردی و همکاران ،1346 ،ص345). اکثر حقوقدانان معاصر با تفکیک منشأ ایجاد مسئولیت، مسؤولیت مدنی را تنها به مواردی اطلاق میکنند که بدون وجود قرارداد و توافق قبلی، برای شخص مسؤولیت جبران خسارات حاصل گردد و یا مسؤولیت مزبور در اثر عواملی خارج از قرارداد و عقد باشد. با توجّه به مفاد مسؤولیت مدنی، بهتر است این نوع مسؤولیت را در مقابل مسؤولیت قراردادی بکار ببریم، کما اینکه عنوان ضمان قهری در فقه اسلام و قانون مدنی در مقابل «ضمان عقدی» بکار برده شده است و قهری دانستن آن نیز بدان علّت است که در ایجاد چنین مسئولیتی توافق یا قرارداد قبلی وجود ندارد. منشأ مسؤولیت مدنی ممکن است جرم یا شبه جرم باشد، مانند آنکه شخصی با ارتکاب یک عمل مجرمانه (مثلاً تخریب مال دیگری)، به‌طور عمدی به شخص دیگری خسارت وارد آورد و یا اینکه در اثر بی‌احتیاطی موجب خسارت دیگری شود (مانند خسارت ناشی از تخلفات رانندگی). البته در مبحث مسؤولیت مدنی، جنبهی جرم بودن عمل مدنظر نیست. بلکه موضوع آن تعیین مسئول و عامل ورود ضرر و زیان و درنتیجه الزام او به جبران خسارتی است که به زیان‌دیده وارد کرده است. جدای از جرم ارتِکابی، مورد تقاضای مدعی خصوصی (مجني علیه) قرار می‌گیرد. دکتر کاتوزیان در ﮐﺘﺎب دورﻩ ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﯽ ﺣﻘﻮق ﻣﺪﻧﯽ، درباره مسئولیت مدنی این‌گونه باب را بازکرده‌اند که ، در هــﺮ ﻣــﻮرد ﮐــﻪ ﺷــﺨﺺ ﻣﻮﻇــﻒ ﺑــﻪ ﺟﺒــﺮان ﺧــﺴﺎرت دﯾﮕــﺮﯼ اﺳــﺖ می‌گویند در ﺑﺮاﺑــﺮ او ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣﺪﻧﯽ دارد. به‌طورکلی ﺑــﻪ هــﺮﮔﻮﻧــﻪ ﺧــﺴﺎرﺗﯽ ﮐــﻪ اﯾﺠــﺎد ﺷــﻮد و درصدد ﺗــﺮﻣﻴﻢ اﯾــﻦ ﺧــﺴﺎرت باشیم، ﺑﺤــﺚ ﻣــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣــﺪﻧﯽ ﻣﻄــﺮح می‌شود اﻋــﻢ از اﯾﻨﮑــﻪ اﯾــﻦ ﻣــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣــﺪﻧﯽ درنتیجه ﻧﻘــﺾ قرارداد پدید ﺁﯾــﺪ ﯾــﺎ درنتیجه ارﺗﮑــﺎب ﻋﻤــﻞ ﻧﺎﻣــﺸﺮوﻋﯽ ﮐــﻪ ﻗــﺎﻧﻮن ﺁن را ﺟــﺮم ﺷـــﻨﺎﺧﺘﻪ اﺳـــﺖ و ﯾـــﺎ در اﺛـــﺮ ارﺗﮑـــﺎب ﻋﻤـــﻞ ﻧﺎﻣـــﺸﺮوﻋﯽ ﮐـــﻪ ﻗـــﺎﻧﻮن ﺁن را ﺟـــﺮم ﻧـــﺸﻨﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ. در ﻣﺒﺤـــﺚ ﻣـــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣـــﺪﻧﯽ، ﻣـــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﮐﻴﻔـــﺮﯼ، مسئولیت اﺧﻼﻗـــﯽ و ... ﻣﻄـــﺮح ﻧﻴــﺴﺖ. ﺑﻠﮑــﻪ ﺁﻧﭽــﻪ موردتوجه اﺳــﺖ ﻣــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺑــﻪ ﺟﺒــﺮان ﺧــﺴﺎرت اﺳــﺖ و ﺣﻘــﻮق ﺑﺎﯾــﺪ ﻗﻮاﻋﺪﯼ ﺑﺮاﯼ ﻣﺸﺨﺺ ﮐﺮدن ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣﺪﻧﯽ: 1- ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣﺪﻧﯽ ﻣﺼﻮب اردیبهشت‌ماه ١٣٣٩ 2- - ﻗﺎﻧﻮن ﺑﻴﻤﻪ اﺟﺒﺎرﯼ ﻣﺼﻮب ١٣٤٧ ﻣــﺎدﻩ ١ ﻗــﺎﻧﻮن ﻣــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣــﺪﻧﯽ ﺳــﺎل ١٣٣٩: "هــﺮ ﮐــﺲ ﺑــﺪون مجوز ﻗــﺎﻧﻮﻧﯽ، ﻋﻤﺪاً ﯾـﺎ درنتیجه بی‌احتیاطی ﺑـﻪ ﺟـﺎن ﯾـﺎ ﺳـﻼﻣﺘﯽ ﯾـﺎ ﻣـﺎل ﯾـﺎ ﺁزادﯼ ﯾـﺎ ﺣﻴﺜﻴـﺖ ﯾـﺎ ﺷـﻬﺮت ﺗﺠــﺎرﯼ ﯾــﺎ هــﺮ ﺣــﻖ دﯾﮕــﺮﯼ ﮐــﻪ به‌موجب ﻗــﺎﻧﻮن ﺑــﺮاﯼ اﻓــﺮاد اﯾﺠــﺎد ﮔﺮدﯾــﺪﻩ لطمه‌ای وارد ﻧﻤﺎﯾــﺪ ﮐــﻪ ﻣﻮﺟــﺐ ﺿــﺮر ﻣــﺎدﯼ ﯾــﺎ ﻣﻌﻨــﻮﯼ دﯾﮕــﺮ می‌شود ﻣــﺴﺌﻮل ﺟﺒــﺮان ﺧــﺴﺎرت ﻧﺎﺷــﯽ از ﻋﻤﻞ ﺧﻮد می‌باشد" راﺑﻄـــﻪ ﻣـــﺎدﻩ ١ ﻗـــﺎﻧﻮن ﻣـــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣـــﺪﻧﯽ ﺑـــﺎ ﻣـــﺎدﻩ ٣٢٨ ﻗـــﺎﻧﻮن ﻣـــﺪﻧﯽ ﻇـــﺎهﺮاً ﻣﺘﻌـــﺎرض اﺳﺖ. اﮐﺜﺮﯾـــﺖ ﺣﻘﻮﻗـــﺪاﻧﺎن ﻣﻌﺘﻘﺪﻧـــﺪ ﮐـــﻪ ﻣـــﺎدﻩ ١ ﻗـــﺎﻧﻮن ﻣـــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣـــﺪﻧﯽ ﻧﺎﺳـــﺦ ﻣـــﺎدﻩ ٣٢٨ ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﯽ ﻧﻴﺴﺖ. ﻣـــﺎدﻩ ٣٢٨ ﻗـــﺎﻧﻮن ﻣـــﺪﻧﯽ ﻧـــﺎﻇﺮ ﺑـــﺮ ﺗﻠـــﻒ ﻣـــﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣـــﺎل اﺳـــﺖ وﻟـــﯽ ﻣـــﺎدﻩ ١ ﻗـــﺎﻧﻮن ﻣـــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣـــﺪﻧﯽ در ﻣـــﻮرد ﺗﻠـــﻒ غیرمستقیم ﻣـــﺎل اﺳـــﺖ ﺑﻨـــﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻣـــﺎدﻩ ١ ﻗـــﺎﻧﻮن ﻣــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣــﺪﻧﯽ ﺑــﺎ ﻣــﺎدﻩ ٣٢٨ ﻗــﺎﻧﻮن ﻣــﺪﻧﯽ ﻣﻮﺿــﻮﻋﺎً ﺗﻔــﺎوت دارﻧــﺪ ﺑﻨــﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺑﺤــﺚ ﺗﻌــﺎرض و ﻧﺴﺦ ﻣﻄﺮح ﻧﺨﻮاهﺪ ﺷﺪ. ﻗﺎﻧﻮن ﺑﻴﻤﻪ اﺟﺒﺎرﯼ ﻣﺼﻮب ١٣٤٧: به‌موجب ﻣــﺎدﻩ ١ ﻗــﺎﻧﻮن ﺑﻴﻤــﻪ اﺟﺒــﺎرﯼ ﺑــﺮاﯼ دارﻧــﺪﻩ ﻓــﺮض ﻣــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺷــﺪﻩ اﺳــﺖ و اﯾــﻦ ﻣﺎدﻩ به‌عنوان ﯾﮑﯽ از ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣﺪﻧﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ می‌شود. بر اساس اﯾــﻦ ﻣــﺎدﻩ، ﺑــﻪ هــﻴﭻ ﺻــﻮرﺗﯽ دارﻧــﺪﻩ وﺳــﻴﻠﻪ ﻧﻘﻠﻴــﻪ از ﻣــﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻣﻌــﺎف نمی‌شود ﻣﮕــﺮ اﯾﻨﮑــﻪ ﻓــﻮرس ﻣــﺎژور را ﺛﺎﺑــﺖ ﻧﻤﺎﯾــﺪ . اﻟﺒﺘــﻪ ﻓﻌــﻞ ﺷــﺨﺺ ﺛﺎﻟــﺚ و ﻓﻌــﻞ ﺧــﻮد زیان‌دیده ﻧﻴﺰ در ﺣﮑﻢ ﻗﻮﻩ ﻗﺎهﺮﻩ اﺳﺖ ﭼﻮن ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺑﻪ ﺷﺨﺺ دارﻧﺪﻩ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺷﺪ. (کاتوزیان ، حقوق مدنی جلد 4 ، 1379) گفتار دوم: تعریف مواد غذایی در تعریف مواد غذایی در وزارت صنعت و معدن و تجارت این‌گونه آمده است: برخی محققان به ماده‌ای غذا می‌گویند که خورده شده و یکی از نیازهای گوناگون بدن را رفع کند؛ در این تعریف، چای که باعث رفع خستگی می‌شود و یا ساقه‌ی (سرشار از فیبر)سبزی‌ها که باعث انجام حرکات منظم در دستگاه گوارش می‌شود، جزو مواد غذایی هستند .بنا به تعریف برخی مشاوران تغذیه، غذا ماده‌ای است که قابلیت خورده شدن و قابلیت هضم و جذب داشته باشد و در بدن وظیفه‌ای (تأمین انرژی، تأمین رشد و نمو، حفظ تعادل بدن و...) را انجام دهد. وظیفه‌ی اول: تأمین انرژی موردنیاز بدن؛ بدن برای حیات نیاز به انرژی دارد. دودسته ماده‌ی غذایی یعنی کربوهیدرات‌ها و چربی‌ها ( لیپیدها) این وظیفه را بر عهده‌دارند. هر گرم کربوهیدرات معادل 4 کیلوکالری انرژی تولید می‌کند. تأمین انرژی از ناحیه‌ی کربوهیدرات‌ها سریع‌تر از لیپیدها انجام می‌شود. در صورت عدم مصرف، کربوهیدرات‌ها به‌صورت چربی درآمده، بافت چربی ذخیره می‌شود. هر گرم چربی 9 کیلوکالری انرژی تولید می‌کند. وظیفه‌ی دوم: ترمیم بافت‌ها و تأمین رشد و نمو بدن را انجام بدهد یا در ساخت ترکیباتی که در جهت تنظیم اعمال حیاتی بدن نقش دارند، شرکت داشته باشند که در بدن این وظیفه بر عهده پروتئین‌ها می‌باشد. مثلاً هورمون‌ها که در بدن ساخته‌شده و در تنظیم اعمال حیاتی بدن چه ارادی چه غیرارادی مانند تنفس نقش دارند. پروتئین‌ها سازنده‌ی آنزیم‌ها در بدن می‌باشد و در شرایط سخت تجزیه‌شده و تأمین انرژی می‌کند. به این سه دسته (کربوهیدرات‌ها، لیپیدها و پروتئین‌ها ) مواد مغذی پرمصرف یا ماکرونوترینت گویند و مقدار مصرف آن‌ها در رژیم غذایی بسیار است. وظیفه‌ی سوم: حفظ تعادل بدن (این وظیفه بر عهده‌ی ویتامین‌ها و املاح است؛ به این دودسته، مواد مغذی کم‌مصرف یا میکرو نوترینت ها می‌گویند و در رژیم غذایی مقدارشان کم است)؛ تعادل بدن حالتی است که فرد ازنظر بیولوژیکی هیچ‌گونه کمبودی ازنظر مواد غذایی نداشته باشد. اگر یکی از ویتامین‌های بدن کافی نباشد، فقدان آن در بدن مشهود می‌شود. مثلاً فقدان ویتامین « آ» باعث کوری، فقدان ویتامین «ث» که در استحکام بافت عروق نقش دارد موجب بیماری اسکوربوت و فقدان ویتامین «دی» باعث عدم رشد و نرمی استخوان می‌گردد.
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** ویتامین‌ها قابل ذخیره شدن در بدن نیستند و به دودسته تقسیم می‌شوند: الف) محلول در آب مانند ویتامین‌های گروه «ب» ویتامین «ث» ب) محلول در چربی مانند ویتامین‌های «آ»، «دی»، «ای»، «کا» املاح در ساختمان استخوان به کار می‌روند و به سه دسته تقسیم می‌شوند: الف) مغذی ضروری شامل، مس، ید، کبالت، منگنز و روی ب) غیرمغذی و غیر سمی شامل نیکل، قلع و کرم ج) غیرمغذی و سمی شامل جیوه، سرب، آرسنیک، کادمیم، آلومینیم و آنتیموان؛ این گروه باعث مسمومیت شده و در ماده‌ی غذایی نباید باشد. در تعریف دوم (که بنا بر آن، یک ماده‌ی غذایی باید هر سه شرط را دارا باشد) ، آرد و گوشت خام که قابلیت خورده شدن را ندارند، سلولز سبزی‌ها که قابلیت جذب ندارد و یا چای که هیچ‌یک از سه وظیفه‌ی برشمرده را به دوش ندارد، هیچ‌کدام غذا محسوب نمی‌شوند. مواد غذایی به‌عنوان نیاز زندگی، همواره در مرکز فعالیت‌های بشری قرار داشته است. اجتماعات بشری بعد از تجارب زیادی که در رابطه با قحطی و گرسنگی داشته‌اند، سعی نموده تا ابزارها و نیازهای ضروری را توسعه بخشد و راه‌هایی را برای فائق آمدن بر بحران‌های غذایی را پیدا نماید.(ﻣﺮﺯﻭﻗﯽ، 1378، ص89) در تعریفی دیگر از مواد غذایی آمده، غذا به هر ماده‌ای اطلاق می‌شود که موجود زنده آن را می‌خورد یا می‌آشامد. واژه غذا شامل مایعات نوشیدنی هم می‌شود. غذا منبع اصلی تولید  انرژی وتغذیه در جانوران است و معمولاً جانوران و گیاهان، منشأ تولید آن هستند (سایت وزارت معدن صنعت و تجارت). در علم حقوق نیز در تعریف مواد غذایی آمده: در تعریف حقوقی غذا در کشورهای غربی، چهار دسته از مواد به‌عنوان غذا به رسمیت شناخته‌شده است: 1- هر نوع ماده‌ای که ازنظر منطقی، انسان بتواند آن را هضم کند؛ حال چه ارزش غذایی داشته و چه نداشته باشد. 2- آب و سایر آشامیدنی‌ها3- آدامس های جویدنی4-موادی که در تهیه غذاها به کار می‌رود تحولات غذا در طول تاریخانسان‌ها، جانوران‌ همه‌چیز خوری هستند که قادرند هم فراورده‌های گیاهی و هم جانوری را مصرف کنند. پس از دوران عصر یخ، انسان‌ها می‌خواستند تا پرورش گیاهان و حیوانات را تحت کنترل خود بگیرند تا بدین‌وسیله خود را ایمن سازند. این مسئله منجر به پیدایش کشاورزی شد و شیوه‌ای که غذا طی آن به دست می‌آمد را تغییر داد. وعده‌های غذاییغذاهای مکمل متفاوتی که همراه باهم مصرف می‌شوند، یک وعده غذایی را تشکیل می‌دهند. معمولاً افراد، وعده‌های غذایی را همراه با اعضای خانواده و یا دوستانشان میل می‌کنند که این مسئله، خود نوعی موقعیت اجتماعی محسوب می‌شود. وعده‌های غذایی کوچکی که بین وعده‌های اصلی غذا وجود دارد را اسنک می‌نامند. تعداد وعده‌های غذایی در هرروز، مقدار آن، مواد تشکیل‌دهنده و این‌که کی و چگونه تهیه می‌شوند در نقاط مختلف دنیا بسیار باهم متفاوت است. این امر، به آب و هوای محل، اکولوژی، اقتصاد آن منطقه، فرهنگ، سنت‌ها و میزان صنعتی شدن آن محل بستگی دارد. به‌علاوه، غذاها در جشنواره‌های فرهنگی و مذهبی نقش مهمی ایفا می‌کنند. در جوامع صنعتی، منشأ تولید بخش عظیمی از وعده‌های غذایی، جانوران می‌باشند. به دست آوردن غذادرگذشته غذا از راه پرورش حیوانات، صید ماهی، شکار و دیگر روش‌های امرارمعاش به دست می‌آمد. هرکدام از این ‌روش‌ها، در یک ناحیه خاص بااهمیت بود و اهالی آن ناحیه از آن برای تهیه غذای خود استفاده می‌کردند. امروزه در جوامع توسعه‌یافته، تولید غذا عمد تا بر پایه کشاورزی، پرورش ماهی و دامداری آن‌هم بر پایه صنعت هست؛ با این هدف که مقدار غذای تولیدی را به حداکثر رسانده و درعین‌حال، هزینه‌ها را تا حداقل کاهش دهند. این امر، تنها بر پایه ابزارهای مکانیکی همچون، تراکتور، کمباین، ماشین درو غیره امکان‌پذیر است. همچنین استفاده از کودهای شیمیایی، تولید غلات را افزایش داده است. تولید غذادر قدیم، مراحل تولید غذا منحصر به روش‌های جلوگیری از فساد، بسته‌بندی غذا و حمل‌ونقل آن بود. نمک سود کردن، خشک کردن، ترشی گذاشتن و دودی کردن، روش‌های ابتدایی نگهداری از مواد غذایی محسوب می‌شد.  HYPERLINK "http://danesh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%BE%D9%86%DB%8C%D8%B1" \o "پنیر" پنیر، اولین فراورده غذایی عمل‌آمده بود. در قرن 19 و با آغاز عصر صنعتی شدن، تولید غذا پیشرفت کرد. در این دوران بود که با توسعه فن‌آوری، روش‌های جلوگیری از فساد، بسته‌بندی و بارکد کردن و همچنین حمل‌ونقل مواد غذایی تحول یافت. به‌علاوه، با توسعه صنعت، مردم عادی که توان استخدام خدمتکار خانگی را نداشتند، توانستند از مزایای غذاهای آماده که مدت‌زمان پخت را کاهش می‌دهد، بهره‌مند گردند. انواع غذاهای تولیدشدهآشامیدنی‌ها: آب میوه، نوشیدنی، نوشیدنی گازدار، مایعات. نان: که از خمیر عمل‌آمده تهیه می‌شود و غذای اصلی بسیاری از جوامع محسوب می‌گردد. پنیر: فراورده‌ای از شیر ترش است که انواع مختلف آن موجود هست. دسر: وعده‌ای است که معمولاً شیرین است و اغلب بعد از وعده اصلی غذا سرو می‌گردد؛ مثل: بستنی،مربا و ژله ، پاستا، پیتزا، ساندویچ، سالاد، سس، سوسیس، سوپ، شکر، اسنک؛ ازجمله شیرینی،  چیپس سیب زمینی، شکلات،  بیسکویت….. تجارت غذاامروزه غذا در سراسر دنیا مبادله می‌شود. دسترسی به غذا دیگر محدود به ناحیه‌ای که ماده غذایی در آنجا پرورش می‌یابد و یا محدود به فصل و زمان خاصی نیست. از سال 1961 تا 1999 در سرتاسر جهان، افزایش قابل‌توجهی در صادرات مواد غذایی وجود داشت. اقتصاد برخی کشورها بسیار متکی بر صادرات مواد غذایی است (در برخی موارد، بیش از 80 %). میزان کافی غذامحرومیت غذایی سبب سوء تغذیه و درنهایت فقر غذایی می‌گردد. این امر تأثیر مخرب و همه‌گیری بر سلامتی و مرگ‌ومیر انسان می‌گذارد. در سال 2003)م)، تخمین زده‌اند که هرسال در سراسر جهان، 40 میلیون نفر به دلیل گرسنگی جان می‌سپارند.



------------
1

فول تکست- پایان نامه (93)

50 44 190 123 420 201 1400 302 8000 367 55 48 200 127 440 205 1500 306 9000 368 60 52 210 132 460 210 1600 310 10000 373 65 56 220 136 480 214 1700 313 15000 375 70 59 230 140 500 217 1800 317 20000 377 75 63 240 144 550 225 1900 320 30000 379 80 66 250 148 600 234 2000 322 40000 380 85 70 260 152 650 242 2200 327 50000 381 90 73 270 155 700 248 2400 331 75000 382 95 76 270 159 750 256 2600 335 100000 384 1-5-2-ابزارهای پژوهشبرای هر تحقیقی باید داده هایی جمع آوری کرد تا با استفاده از آن ها فرضیات یا سوالات تحقیق را مورد بررسی قرارداد.این ابزارها به صورت های مختلفی و با روش های مشخصی از لحاظ کمی و یا کیفی می‌توانند به جمع آوری داده ها بپردازند. هریک از این ابزارها برای نوع معینی از داده ها مناسب است و نوعی از اطلاعات را به صورت معینی ارائه می دهند تا به صورت موثرتری مورد استفاده قرارگیرند. برای گردآوری اطلاعات پژوهش از اینترنت و روش کتابخانه ای گرداوری داده ها از طریق پرسشنامه استفاده شده است.پرسسشنامه به عنوان یکی از متداول ترین ابزار ها جمع آوری اطلاعات در تحقیقات پیمایشی، عبارتی است از مجموعه ای از پرسشنامه هدف مدار که با بهره گیری از مقیاس های گوناگون ، نظر دیدگاه و بینش یک فرد پاسخگو را مورد سنجش قرار می دهد. پرسشنامه این تحقیق شامل بیست سوال که بر اساس فرضیات طراحی شده‌اند می باشد. 1-5-3-روایی پرسشنامهمقصود این است که آیا ابزار اندازه‌گیری موردنظر می‌تواند ویژگی و خصوصیتی که ابزار برای آن طراحی شده است را اندازه‌گیری کند یا خیر؟ به عبارت دیگر مفهوم روایی به این سوال پاسخ می‌دهد که ابزار اندازه‌گیری تا چه حد خصیصه مورد نظر را می‌سنجد. نظر کارشناسان و خبرگان می‌تواند کمک خوبی برای بهبود روایی ابزار اندازه‌گیری باشد. موضوع روایی از آن جهت اهمیت دارد که اندازه گیری‌های نامتناسب می‌تواند هر پژوهش علمی را بی ارزش سازد. روایی پرسشنامه این پژوهش توسط برخی از کارکنان نیروی انتظامی و دادگستری شهرستان لردگان مورد تایید قرارگرفته است. 1-5-4-پایایی پرسشنامهپایایی با این امر سر و کار دارد که ابزار اندازه‌گیری در شرایط یکسان تا چه اندازه نتایج یکسانی به دست می‌دهد. به عبارت دیگر، « همبستگی میان یک مجموعه از نمرات و مجموعه دیگری از نمرات در یک آزمون معادل که به صورت مستقل بر یک گروه آزمودنی به دست آمده است» چقدر است. به بیان دیگر اگر ابزار اندازه‌گیری را در یک فاصله زمانی کوتاه چندین بار به یک گروه واحدی از افراد بدهیم نتایج حاصل نزدیک به هم باشد. برای اندازه‌گیری پایایی شاخصی به نام ضریب پایایی استفاده می‌کنیم. دامنه ضریب پایایی از صفر تا 1+ است. ضریب پایایی صفر معرف عدم پایایی و ضریب پایایی یک معرف پایایی کامل است. "پایایی کامل" واقعاً به ندرت دیده می‌شود و در صورت مشاهده قبل از هر چیز باید به نتایج شک کرد.برای محاسبه ضریب پایایی ابزار اندازه‌گیری، شیوه‌های مختلفی به کار برده می‌شود. از جمله: الف) اجراي دوباره آزمون يا روش بازآزمايي ب) روش موازي يا روش آزمونهاي همتا ج) روش تنصيف يا دونيمه کردن آزمون د) روش کودر _ ريچاردسون ه) روش آلفاي کرونباخ نرم افزار spss یکی از نرم افزارهای متداول برای تعیین پایایی با یکی از روش‌های فوق (و معمولا روش آلفاي کرونباخ) می‌باشد. 1-5-5-شیوه جمع آوری اطلاعاتبرای گردآوری داده ها پس از تایید پرسشنامه توسط اساتید و همچنین روایی و پایایی پرسشنامه ، این پرسشنامه را به صورت تصادفی در بین 155 نفر از ضابطین دادگستری و قضات شهرستان لردگان پخش و اطلاعات آن گرداوری شد. 1-5-6-روش های تجزیه و تحلیل داده هادر پژوهش حاضر، از شاخص های آمار توصیفی فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار استفاده شد. به منظور تحلیل استنباطی داده های بدست آمده از ابزارهای اندازه گیری از روش آماری ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. فصل دوم: مبانی نظری تحقیق2-1- پیشینه تحقیقدرخصوص موضع پژوهش حاضر تحقیقاتی با موضوعات مرتبط به شرح ذیل انجام شده است. به دلیل جلوگیری از اطاله کلام به چند مورد از این کارها اشاره خواهیم کرد البته لازم به ذکر است که در این قسمت از پژوهش که به بیان برخی کارهای مشابه با عنوان پرداخته ایم منظور روش انجام کار و نتیجه حاصله از آنها بوده و بعنوان مثال اولین کاری که به بررسی نقش ضابطین و ارتباط آن با مراجع قضایی در پیشگیری از وقوع جرم پرداخته محقق ارتباط بین ضابطین و مقامات قضایی را به طور کلی در بحث پیشگیری از جرم بررسی کرده و نهایتا این رویکرد پلیس علاوه بر نقش سنتی خود، با راهبردهای مشارکتی و حمایتی خود نقش بسزایی در امر حمایت از افراد آسیب دیده و بزه دیده دارد و به عنوان نخستین مامن بزه دیدگان در گسترش عدالت قضایی نقش غیر قابل انکاری ایفا می نماید. 1. پایان نامه کارشناسی ارشد تحت عنوان بررسی نقش ضابطین و ارتباط آن با مراجع قضایی در پیشگیری از وقوع جرم توسط ایوب فتحعلیان در دانشگاه آزاد واحد شاهرود دفاع گردید. وی در این پژوهش عنوان نمود که، قدمت بزه دیدگی به درازای حیات بشر بر روی کره خاکی است. بزه دیدگی از دو جهت قابل بررسی است: اول از نظر عام که شامل همه نوع رخ دادی که منجر به بزه دیدگی می گردد، دوم از نظر اصطلاحی یا بزه دیدگی خاص به مفهوم حقوق جزا که همان قربانی جرم شدن می باشد. از این منظر بزه دیده به شخصی گویند که بر اثر یک اقدام مجرمانه به تمامیت شخصی وی آسیب قطعی وارد شده باشد. پیشگیری از بزه دیدگی سعی در بررسی جنبه های مردم شناختی و جامعه شناختی مسئله بزه دیدگی داشته و به آنچه که موقعیت و وضعیت او را در معرض بزه دیدگی قرار می دهد، توجه داشته و با تقویت آماج ها و سایر تدابیر پیشگیراننده، موقعیتها و وضعیتهایی را که به ارتکاب بزه و بزه دیدگی منتهی می شود، حتی الامکان محدود نموده تا آماج های غیر قابل اصابت بوجود آورد. در واقع، پیشگیری از بزه دیدگی در جهت هدف اصلی یعنی پیشگیری از جرم و فی الواقع مکمل آن خواهد بود. به این ترتیب، اتخاذ تدابیری برای آن، تدابیری برای پیشگیری از جرم محسوب می شود. در این میان، از جمله نهادهای اجتماع که می تواند نقش مهمی در پیشگیری از بزه دیدگی ایفا کنند، ضابطین قضائی هستند. با توجه به اینکه پیشگیری از وقوع جرم یکی از وظایف اساسی ضابطین به خصوص پلیس است، بعلاوه اینکه اغلب مجری سیاست جنایی پیشگیرانه است، جایگاه ویژه ای در پیشگیری از بزه دیدگی دارد. پلیس با بهره گیری از راهبردها و تکنیک های پیشگیری جرم شناختی بزه دیده مدار خواهد توانست نقش خود را در پیشگیری از بزه دیدگی ایفا نماید. از طرفی دیگر پلیس اولین مکانی است که بزه دیدگان برای جلب حمایت و در خواست کمک در شرایط بحرانی با آن ارتباط برقرار می کنند. حمایت از بزه‏دیده به منزله رویکردی مثبت نگر در حوزه بزه‏دیده‏ شناسی، دستاورد پیوند یافته‏های بزه‏دیده شناسانه با سیاست جنایی در پرتو مفهومی به‏ نام «پیشگیری» است.در این رویکرد پلیس علاوه بر نقش سنتی خود، با راهبردهای مشارکتی و حمایتی خود نقش بسزایی در امر حمایت از افراد آسیب دیده و بزه دیده دارد و به عنوان نخستین مامن بزه دیدگان در گسترش عدالت قضایی نقش غیر قابل انکاری ایفا می نماید. 2. مقاله نقش نیروی مقاومت بسیج در پیشگیری از وقوع جرم توسط محمد بازیار در پایگاه تخصصی نور ارائه گردید. وی بیان نمود که، یکی از مسائل واجد اهمیت در موضوع پیشگیری از وقوع جرم، نحوه استفاده از ضابطین دستگاه قضایی است. ماده28 آئین دادرسی در امور کیفری بیان می کند:«ضابطین دادگستری مأمورانی هستند که تحت نظارت و تعلیمات مقام قضایی در کشف جرم و بازجویی مقدماتی و حفظ آثار و دلایل جرم و جلوگیری از فرار و مخفی شدن متهم و ابلاغ اوراق و اجرای تصمیمات قضایی به موجب قانون اقدام می نمایند» ماده 29 نیوره ای مقاومت بسیج را یکی از ضابطین دادگستری دانسته است. پیشگیری از وقوع جرم امری کاملاً تخصصی است که نیاز به آگاهی های حقوقی، جامعه شناسانه، روان شناسانه و نهایتاً آموزش های انتظامی خاص دارد. با توجه به عدم آموزشهای مذکور و مکفی نبودن آموزش های حقوقی، قضایی و انتظامی در نیروهای بسیج به ویژه در مواجهه شدن با عامه مردم و احتمال ایجاد آثار زیان بار سیاسی و اجتماعی، می بایست استفاده از نیروهای بسیجی به صورت جدی با محدودیت هایی مواجه شود و حتی المقدور از نیروهای پلیس؛آن هم نه سربازان نیروی انتظامی، بلکه نیروهایی که سال ها جزو کادر رسمی نیروی انتظامی بوده و از آموزش های لازم در زمینه برخوردهای اجتماعی با مردم برخوردار باشند، بهره گرفت. البته نکات مهم مذکور مورد توجه قانون گذار بوده است؛ ماده1«قانون حمایت قضایی از بسیج»مصوب 1/10/1371 مقرر می دارد:« به نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اجازه داده می شود همانند ضابطین قوه قضاییه هنگام برخورد با جرائم مشهود در صورت عدم حضور ضابطین دیگر و یا عدم اقدام به موقع آنها و یا اعلام نیاز آنان به منظور جلوگیری از امحای آثار جرم و فرار متهم و تهیه و ارسال گزارش به مراجع قضایی اقدامات قانونی لازم را به عمل آورند». همان طور که ملاحظه می شود استفاده از نیروی مقاومت بسیج مطابق قانون مشروط به چند شرط است: 1. استفاده از نیروی مقاومت بسیج به عنوان ضابط قوه قضاییه تنها در جرائم مشهود جایز است. 2.استفاده از نیروی مقاومت بسیج تنها در صورتی جائز است که ضابطین دیگر مانند نیروهای انتظامی در محل حضور نداشته باشند 3. استفاده از نیروی مقاومت بسیج با حضور سایر ضابطین قضایی در صورتی جایز است که دسته اخیر اقدام به موقع ننماید. 4.در هر صورت استفاده از نیروی مقاومت بسیج در صورت اعلام نیاز سایر ضابطین قضایی به آنان جائز است 5.نیروی مقاومت بسیج موظف است تنها از افرادی استفاده کند که آموزش های لازم را در این زمینه فراگرفته و مجوز مخصوص را از نیروی مزبور دریافت نموده باشند. نیروهای مزبور موظف اند به هنگام برخورد با متهم مجوز مخصوص خود را در صورت مطالبه ارائه دهند 6.نیروی مقاومت بسیج تنها از افرادی می تواند استفاده کند که از سلامت جسمانی و روانی برخوردار باشد 7.استفاده از نیروی مقاومت بسیج با اجتماع شرایط فوق تنها به منظور جلوگیری از امحای آثار جرم و فرار متهم و تهیه و ارسال گزارش به مراجع قضایی جایز است. حاصل آن که نیروی مقاومت بسیج در پیشگیری از وقوع جرم به معنای خاص که وظیفه قوه قضائیه است، نقشی نداشته بلکه تنها در بخشی از آن که محدود به پیشگیری از امحای آثار جرم و فرار متهم و تهیه و ارسال گزارش به مراجع قضائی است، آن هم در صورت عدم حضور یا عدم اقدام به موقع سایر ضابطین قضایی و یا اعلان نیاز آنان مجاز به مداخله است. ولی با همه این تفاسیر نیروی مقاومت بسیج نیرویی پویا و کارآمد می باشد که در صورتی که موارد مذکور در آن رعایت شود می توان از پتانسیل بالقوه آن استفاده کرد و در امر پیشگیری از وقوع جرم بسیار مثمرثمر واقع گردد. 3. مقاله درآمدي بر پيشگيري مقتدرانه پليس از جرم، توسط محمود رجبی پور در فصلنامه دانش انتظامي به چاپ رسید. در اين تحقيق، محقق ضمن بررسي نقش پليس در پيشگيري از انواع جرم و بزهكاري، به تأثير مثبت تعامل پليس با شهروندان در كاهش جرايم پرداخته است. محقق همچنين اشاره داشته كه هرچه نقش پليس در پيشگيري از جرايم پررنگ‌تر جلوه نمايد، موفقيت‌هاي پليس در كاهش جرايم و همچنين كاهش هزينه‌هاي مادي و معنوي و حفاظت از سرمايه‌هاي انساني و اجتماعي كشور بيشتر مي‌گردد. درواقع پليس مي‌تواند با مداخله پيشگيرانه، ارتكاب جرايم را براي مجرمان دشوارتر نمايد و آماج‌هاي جرم و جاذبه‌هاي آن را كاهش دهد.از طرفي حضور باصلابت، هوشيارانه و قانونمند پليس در خيابان‌ها و مكان‌هاي گوناگون، جغرافياي جرم را تحت تأثير قرار داده و در عين حال اقدام مناسبي است در مقابله با وقوع جرم از سوي افرادي كه در شرايط بحراني و يا در آستانه ارتكاب جرايم قرار دارند. 4. مقاله نقش مراجع قضایی در پیشگیری از جرم توسط عباس شیخ الاسلامی در همایش علمی کاربردی پیشگیری از جرم قوه قضاییه ارائه گردید. وی بیان نمود که بدون تردید پیشگیری از جرم، از نگاه همه جوامع و نظام ها نسبت به تلاش های سازنده بعد از وقوع جرم، از تاثیر بسیار زیادتری برخوردار است. در این جهت نهاد های گوناگونی می توانند دارای نقش باشند، که یکی از مهم ترین آنها، مراجع قضایی هستند. در هر نظام سیاسی در گذشته و حال مراجع قضایی در راستای اصلاح جامعه نقش محوری داشته اند.هر چند بخش عمده از نقش این مراجع، مربوط به امور و فرایند بعد از جرم است، اما تردیدی نیست که این نهاد عظیم و تاثیر گذار می تواند، بلکه موظف است در پیشگیری از وقوع جرم نیز نقش بنیادین و بی بدیلی ایفا کند. 2-2-ادبیات تحقیقمفاهیم محوری این تحقیق، جرم و پیشگیری از جرم میباشد. به همین دلیل قبل از پرداختن به هر موضوعی بایستی توافق معنایی بر سر این مفاهیم حاصل شود تا توافق ذهنی بین نگارنده و مخاطب حاصل شود و از این طریق، ادامه فرایند تحقیق حاصل شود. در هر فرهنگي، افراد، انواع مختلفي از رفتارهايي را كه بايد در موقعيت‌هاي مختلف انجام دهند، از طريق نهاد خانواده، رسانه ها و ... ميآموزند و شكل هر رفتاري، معين ميشود، مثلاً سلام كردن بعنوان يک هنجار، جامعه به افراد خود ياد مي‌دهد كه در چه مكانهايي و به چه كساني بايد سلام كرد و شكل سلام كردن و معني عينيت يافته آن را ياد مي‌دهد. حال اگر به رفتارهاي مردم توجه شود، رفتارهاي مشترك بين اكثريت و شكل‌هاي تقريباً ثابت آن رفتارها را مي‌توانيم پيدا و نحوه و چگونگي آنها را مشخص كنيم. به چگونگي رفتار كه به وسيله کنشگران اجتماعي يا اكثريت آنها رعايت مي‌گردد، قاعده رفتاري مي‌گوييم. قاعده‌هاي رفتاري از روان‌فرد مستقل بوده و قائم به اجتماع افراد هستند. لذا پديدههای اجتماعي مي‌باشند. حال به اين قاعده‌هاي رفتار كه از طرف جامعه و فرهنگ آن، به همة افراد آموخته شده‌اند و توقع اجتماعي هم اين است كه همگان آنرا رعايت كنند، در اصطلاح جامعه‌شناسي هنجار و يا الگوي عمل مي‌گويند(صديق اورعي: 1347، 25). هنجارها يا الگوهاي عمل را از اين حيث كه چه كسي ضامن اجراي آنهاست، به سه دسته تقسيم مي‌شوند:
----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** دستهاي که به طور رسمي ‌و مدون در جامعه وجود دارد و سازمانهاي رسمي‌جامعه، مراعات آن را تضمين كرده‌اند كه اصطلاحاً قانون ناميده مي‌شوند. دسته ديگر به صورت احكام شرعي بيان شده و ضامن اجراي آنها خداوند متعال است. اين دسته از الگوهاي عمل، خود به چهار دسته كلي واجبات، محرمات، مستحبات و مكروهات تقسيم مي‌شوند. دسته سوم از هنجارها، که مردم يا آحاد يك جامعه، ضامن اجراي آن هستند، هنجار( به معني خاص) ناميده ميشود. اين دسته، از حيث شدت و ضعف كنترل اجتماعي، به دو دسته آداب اجتماعي و عادات اجتماعي تقسيم مي‌گردد. آداب اجتماعي به قاعده‌هاي رفتاري پذيرفته شده‌اي اطلاق مي‌شود كه جامعه زير پا گذاشتن آنها را تحمل نمي‌كند. «گراهام سامنر» از اين دسته به عنوان ميثاق(عرف) اجتماعي ياد مي‌كند. عادت اجتماعي به قاعده‌هاي رفتاري اطلاق مي‌شود كه توسط اكثريت افراد جامعه رعايت مي‌شود، اما جامعه در قبال تخلف از آن، بردباري نشان مي‌دهد. اکنون بر حسب اين كه هنجار به كداميك از تعاريفي كه در بالا ارائه شد، محدود شود، نابهنجاري را مي‌توان به سه دسته كلي تقسيم نمود: 1-معصيت 2-جرم 3-كجروي معصيت: به اعمالي كه بر خلاف هنجارهاي ديني( احكام شرعي)صورت گرفته باشد، معصيت گفته مي‌شود كه خود بر دو نوع است: الف. ترك واجبات: اعمالي كه بر خلاف بايدهاي ديني صورت گرفته است، مانند نماز نخواندن. ب. ترك محرمات: اعمالي كه بر خلاف نبايدهاي ديني صورت گرفته است، مانند تهمت زدن. در اين دسته از ناهمنوايي، مجازات كننده اصلي خداست. گرچه ممكن است بواسطه تبديل هنجارهاي ديني به فرهنگ و قانون، مردم و نمايندگان حكومت نيز به اعمال مجازات متخلفين از هنجارهاي ديني بپردازند(حيدري چروده:1383، 154). كجروي: كجروي عبارت است از رفتاري که به طريقي، با انتظارهاي رفتار مشترک اعضاي يک جامعه، سازگاري ندارد و بيشتر افراد جامعه، آن را ناپسند و نادرست ميدانند(رباني و شاهنوشي:1380، 84). نيك‌گهر، كجروي را فرايندي مي‌داند كه طي آن، افراد از مدار مراقبت اجتماعي و الگوهاي بهنجارخارج مي‌شوند. اشخاصي كه مطابق الگوهاي رفتاري معمول، متداول و بهنجار عمل نمي‌كنند، نابهنجار يا كجرو ناميده مي‌شوند (نيك‌گهر: 1369، 349). آبراكرامبي نيز در تعريفي مشابه، رفتار كجروانه را هر گونه عدول از حالت معمول كه در اجتماع مورد نهي‌ باشد، تعريف مي‌كند(آبراكرامبي:‌1367، 116). كوئن نيز معتقد است هر گونه رفتاري كه با چشمداشت هاي جامعه يا گروه معيني در داخل جامعه تطبيق نداشته باشد، انحراف يا كجروي ناميده مي‌شود. انحراف به دوري جستن از هنجار اطلاق مي‌شود و زماني رخ مي‌دهد كه يك فرد يا يك گروه، معيارهاي جامعه را رعايت نكند(كوئن:1380، 160). يكي از نشانه‌هاي بارز كجروي، برآورده نشدن انتظارت متعارف نقش‌هايي است كه شخص، متصدي و ايفاگرآنها است و از يك نقش اجتماعي انتظار مي‌رود نياز



------------